در جستجوی حقیقت
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداوکفی بی فخراان تکون لی رباانت کما احب فاجعلنی کماتحب
پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره) فيزيك هوپا سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي) رساله ایه لله سیستانی سایت ایه الله سیستانی رساله ايه الله سيستاني مدظله مختصر رساله کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني) کمیاب انلاین کتب الکترونیکی ;کتب عرفانی در جستجوی حقیقت سرود هستي عقل سرخ سایت ایت الله سیدان اشراق انسان كامل اشعار مولانا كتابخانه مجلس شوراي اسلامي متن قران كريم حكمت: شريف لك زائي بدون شرح پزشکی پاسخ به مسائل دینی جمخانه( اهل حق) لينك دعوتنامه سايت كلوب جام جم فلسفه مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت جام جم انلاين كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي اپلود بهائيت مولوي وابن عربي( نقد ) پارس تولز لغتنامه دهخدا ( انلاين) همشهري انلاين كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت پايگاه خبري مولانانيوز كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام بنياد حكمت اسلامي صدرا باشگاه انديشه مجلات در سايت حوزه عرفان شمس بازيافت نوشتار فلسفي (بركه) جام جم فلسفي مركز دايره المعارف اسلامي مكز اطلاع رساني شهيد اويني کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک) شيعه نيوز راه كمال ياسين مديا سرير ايران ماركت انجمن حكمت وفلسفه ايران ايرانيان انگلستان بينش نو سايت قادر پارس انلاين ايران پين وضعيتم در ياهو |
مفاهیم ثانوی و امکان مابعدالطبیعه - مهدی قوام صفری
اشاره
موضوع این مقاله بررسی چگونگی تصور و تصدیق سازی قوای ادراکی آدمی، و بر پایهی آن بررسی چگونگی امکان مابعدالطبیعه است. به این ترتیب در این مقاله از اصل امکان مابعدالطبیعه پرسش نمیشود و به جای آن از راه تبیین کاملاً طبیعی چگونگی پیدایش مفاهیم اولی و ثانوی نشان داده میشود که مابعدالطبیعه چگونه به عنوان علم (به معنی اعم آن، و حکایتگر از واقع) ممکن است و اینکه بین امکان آن و امکان علوم مربوط به طبیعت هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد. خوانندگان درخواهند یافت که نویسندی آن تا چه اندازه مدیون کوششهای موفق فیلسوف بزرگ یونان و فیلسوفان بزرگ مسلمان است، لکن میل دارم در اینجا بویژه از آنها، که تصور میکنم در پیدایش نظریهی ارائه شده در آن بیش از اندیشمندان دیگر سهیماند، یاد کنم: ارسطو و محمدبن ابراهیم قوامی شیرازی (صدرالمتألهین) و سید محمد حسین طباطبایی، سه فیلسوفی هستند که بصیرت شان آنها راه در پیمودن این راه بسیار پیچیده به خوبی یاری کرده است و پرتو انوار عقل شان را روایت داستان دلکش حصول معرفت انسانی را، که به واقع راه روایت هویت واقعی انسان است، به خوبی روشن کرده است. از اینجاست که این نوشته، که در اصل فقط اندکی از غبار زمان و غفلت را از چهرهی درخشان اندیشههای صدرنشین آنها میزداید، به واقع باید سپاسگزاری ناقص شاگرد کوچکی در برابر زحمات فراوان و کامل استادان بزرگش در حساب آید. همچنین لازم است بگویم نگران این هستم که اختصار این مقاله، که بسیاری از مبانی استدلال را فرض میگیرد، چندان زیاده از حد باشد که از عهدهی بیان اصل مطلب نباید؛ اگر چنین باشد امیدوارم آنچه انشأالله به زودی در خواهد آمد از تفضیل لازم و شایسته برخوردار بوده باشد. درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
دكتر مسعود امید عضو هیئت علمی دانشگاه تبریزمقدمهیکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از: الف. اخلاق ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق هـ. نقد و بررسی مکاتب این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد. الف. اخلاقالف ـ 1. چیستی اخلاقدر باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6 الف ـ2. تأملی در اصطلاحات مرتبط با اخلاقبرای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت: یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است تاریخچه حلقه وین - فلسفه علم
تاریخچه حلقه وین - فلسفه علم
چه چیز علمی است ؟ غیر علمی كدام است ؟ مرز علم و متافیزیك چگونه مشخص می شود ؟ اینها سوالاتی است كه فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد . حلقه وین در اوایل قرن بیستم پاسخی را مطرح كرد كه با نام "پوزیتیویسم منطقی" مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از نحوه شكل گیری و انحلال این حلقه به قلم دكتر احمد رضا همتی است كه در صفحه اندیشه روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83 ارائه شد . متن را بدون تغییر در زیر بخوانید :
در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در كافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث كنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، كرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یك دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. كار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «باركلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود كه حق فیزیك نظرى، ریاضیات و منطق را ادا كند و در عین حال از آموزه كلى «ماخ» كه مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نكند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى كردند، «فیلیپ فرانك»، «هانس هان» و «اتونویرات» كه بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شكل گیرى گروهى كه بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى كه «فایگل» به مجموعه افكار گروه داده بود. برهان صدیقین بر وجود خدا از دیدگاه امام علی (ع)
نویسنده : محمدرضایی، محمد
( 56 )
چیزی شاهد و گواه است».
این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شیء مشهود است یعنی حتی اگر
بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما. 2. «شَهِدَ
اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی میدهد که جز او هیچ
معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمیآید که خود خداوند شهادت میدهد که
خدایی جز او وجود ندارد.
همین معنای قرآنی در روایات ائمهی معصومین علیهم السلام نیز به چشم
میخورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح میفرمایند
که ذات او بر ذاتش گواهی میدهد و حتّی در روایتی مطرح میفرمایند که
مخلوقات به واسطه خدا شناخته میشوند. یعنی خداوند روشنتر و آشکارتر از
مخلوقات است. 1. امام علی علیه السلام در دعا میفرمایند: «یا مَنْ دَلَّ
عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3) «ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی میدهد».
2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال میکند که مرا آگاه کن
که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟
امیرالموءمنینعلیه السلام در جواب میفرماید: من خدا را به واسطه
محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناختهام بلکه محمد را به واسطه خدا
شناختهام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با
استدلال و الهامی از جانب خدا، همانطور که خدا اطاعت خود را به ملائکه
الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4) 3.
امام علیعلیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح
_______________________________ 2. آل عمران/18.
3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11. 4.سأل جاثلیق من علی
علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت
محمّداً بالله عزّوجلّ؟
فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و
آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من
طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم
الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ،
بحارالأنوار:3/272/9)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل( قسمت اول)
نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات حكیم قاینی
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره
فلسفه چیست ؟ در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیدههای بیشمار بوده و ما نیزجزئی از مجموعه آنها میباشیم بسیار میشود كه چیزی را راست و پابرجا پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بیپایه بوده است ، و بسیار میشود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است . از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و وهمیات ) تمیز دهیم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ
قسمت دوم قسمتی از متن كتاب اغاز و انجام خواجه نصیر طوسی ره
فصل ششم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ كسانى كه در این عالم در معرض سلوك راه آخرتاند سه طایفهاند: وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ- الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ 1. همچنین، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ 2. سابقان اهل وحدتاند از راه و از سلوك منزه، بل خود، مقصد همه سالكان ایشاناند. وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا 3. ایشانند آن گروهى كه، «ان حضروا لم یعرفوا و ان غابوا لم یفقدوا» 4. و اهل یمین نیكان عالماند و ایشان را مراتب بسیار است بحسب درجات بهشت و در ثواب متفاوتاند، وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا 5. و اهل شمال بدان عالماند و ایشان را اگر چه مراتب بسیار است بحسب دركات دوزخ اما در عذاب متساویند، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ 6. و همچنین فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ 7. و هر سه طایفه را گذر بر دوزخ است، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا 8 اما سابقان، «یمرون على الصراط كالبرق الخاطف» 9. ایشان را از دوزخ گزیرى نیست. «جزناها و هى خامدة» 10 سخن یكى از امامان اهل بیت علیهم السلام است در جواب آنكه پرسید كه شما را گذر بر دوزخ چون باشد؟ و اما اهل یمین را از دوزخ نجات دهند و اما اهل شمال را در آنجا بگذارند، ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا 11. سابقان و اهل یمین به بهشت برسند، اما كمال اهل یمین بهشت باشد و كمال بهشت بسابقان، «ان الجنة اشوق الى سلمان من سلمان الى الجنة» 12؛ ایشان را به بهشت التفاتى نبود، لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ 13. ایشان اهل اعرافند، وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ 14 ایشان را همه حالها یكسان باشد، لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 15 وصف حال ایشان است. اهل شمال اهل تضادند. باحوال متضاده كه در این عالم متقابل است، مانند هستى و نیستى و مرگ و زندگانى و علم و جهل و قدرت و عجز، و لذت و الم، و سعادت و شقاوت، بازماندهاند زیرا كه بخود باز ماندهاند. و از خودبخود خلاصى نتوان یافت، كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ 16. لا جرم همیشه میان دو طرف سموم و زمهریر دوزخ متردداند. گاه باین طرف معذب و گاه بآن، لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ 17. چون در دنیا در؟؟؟ طاعت كه اول مرتبه از مراتب ایمان است نیامدهاند و زمام اختیار بدست خود باز گرفتهاند، به آخرت محجوب بماندهاند، كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها 18. و اهل یمین اهل رتبتاند، همیشه در سلوك باشند تا كمالى بعد از كمالى و درجه بالاى درجه حاصل میكنند، لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 19؛ از عذاب اهل تضاد خلاص یافتهاند، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، «الحزن على ما فات و الخوف مما لم یأت» 20 چون بدنیا مجبور بودهاند، در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض
بسمه تعالی
متن زیر از كتاب اغاز وانجام خواجه نصیر طوسی ره دیباچه رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2. سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلقاند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله. دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كردهاند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مىكنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شىء قدیر و انت حسبنا» 8. ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد: فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛ فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او. یادداشتها 1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشندهاى. (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمىكند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد. 4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مىگردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورىاى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسندهاى). ************** فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمدهاند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمىكند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است چنانكه گفتهاند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7. اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8. خداشناسی فطری (ادله و شبهات)
خداشناسی فطری (ادله و شبهات)
ایـن مقاله، متکفل تبیین و اثبات فطرت خداشناسی و پاسخ به شبهات است. در ابتدای
مقاله، بعد از تعریف لغوی و اصطلاحی فطرت اشاره می شود که دین پژوهان مسأله فطرت را
از سه نگاه یعنی فطرت و سرشت انسان، فطرت و دین، و فطرت و خداشناسی مورد توجه قرار
دادهاند. در این نوشتار، به شش دیدگاه از خداشناسی فطری اشاره می شود که عبارتند
از: 1.معنای افلاطونی؛2. استعداد؛3. فطری منطقی؛4. علم حصولی یا استدلال
ساده؛ 5. معرفت شهودی عوالم پیشین؛ 6. علم حضوری.
نویسنده در ارزیابی خود از این دیدگاهها به قابل جمع بودن بعضی از آنها اشاره
میکند؛ آنگاه در اثبات فطری خداشناسی بهتبیین پنج دلیل پرداخته،دروسع مجال به
نقل و نقد شبهات می پردازد.
فطرت، دین، سرشت انسان، خداشناسی، علم حصولی و حضوری، وجدان، تصدیق
عمومی، امیال درونی، عقل جمعی.
نویسنده : قدردان قراملکی، محمد حسن محمد حسن قدردان قراملکی چکیدهایـن مقاله، متکفل تبیین و اثبات فطرت خداشناسی و پاسخ به شبهات است. در ابتدای مقاله، بعد از تعریف لغوی و اصطلاحی فطرت اشاره می شود که دین پژوهان مسأله فطرت را از سه نگاه یعنی فطرت و سرشت انسان، فطرت و دین، و فطرت و خداشناسی مورد توجه قرار دادهاند. در این نوشتار، به شش دیدگاه از خداشناسی فطری اشاره می شود که عبارتند از: 1.معنای افلاطونی؛2. استعداد؛3. فطری منطقی؛4. علم حصولی یا استدلال ساده؛ 5. معرفت شهودی عوالم پیشین؛ 6. علم حضوری. نویسنده در ارزیابی خود از این دیدگاهها به قابل جمع بودن بعضی از آنها اشاره میکند؛ آنگاه در اثبات فطری خداشناسی بهتبیین پنج دلیل پرداخته،دروسع مجال به نقل و نقد شبهات می پردازد. واژگان کلیدی: فطرت، دین، سرشت انسان، خداشناسی، علم حصولی و حضوری، وجدان، تصدیق عمومی، امیال درونی، عقل جمعی. ادامه مطلب فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره
فلسفه چیست ؟ در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیدههای بیشمار بوده و ما نیزجزئی از مجموعه آنها میباشیم بسیار میشود كه چیزی را راست و پابرجا پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بیپایه بوده است ، و بسیار میشود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است . از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و وهمیات ) تمیز دهیم و گذشته از این كاوش غریزی برای رفع حوائج زندگی ، دست به هر رشته از رشتههای گوناگون علوم بزنیم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع خود كه تأمل كنیم خواهیم دید كه یك یا چند موضوع را مفروض الوجود گرفته و آنگاه به جستجوی خواص و آثار وی پرداخته و روشن میكند . هیچیك از این علوم نمیگوید فلان موضوع موجود است یا وجودش چگونه وجودی است ، بلكه خواص و احكام موضوع مفروض الوجودی را بیان كرده و وجود و چگونگی وجود آن را به جای دیگر ( حس یا برهان فلسفی ) احاله مینماید . ادامه مطلب دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی( قسمت سوم)
بسمه
تعالی
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی همه دروس بصورت صوتی بوده و برای اجرا نیاز به نرم افزار ریل پلیر می باشد نرم افزار ریل پلیر را از لینك زیر دانلود كنید http://rapidshare.com/files/206637544/Real_Player.zip
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی(قسمت دوم)
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی( قسمت اول)
فطرت در بوته نقد - محرم برهانى
فطرت در بوته نقد - محرم برهانىمردمسالارى ، 16/2/82 اشاره شرح دروس توسط استاد صمدي املي
1_ شرح دروس معرفت نفس ادامه مطلب حكمت متعاليه چيست؟
حكمت متعاليه چيست؟
ادامه مطلب خاطرات مدينه
بسمه تعالي متن زير خاطرات پدر مرحوم يكي از دوستان بنده حقير مي باشد كه برايم لطف كردند وارسال نمودند بخاطر زيبائي متن .. متن را در يك پست قرار دادم پنجمین روزی بود که در مدینه ی منوره اقامت داشتیم. آن روز فقط توانسته بودیم نمازهای جماعت را در مسجدالنبی بخوانیم و اصلاً فرصت دعا و راز و نیاز نکرده بودیم. چون هر چقدر به خرید کردن و مادیات مشغول می شدیم ، بیش تر از معنویات باز می ماندیم. بعد از شام بود که همگی (من و دوستانم) در اتاق شماره ی 264 هتل رتاج المدینه جمع شدیم. پنج نفر بودیم. همگی همشهری و دوستان چندین و چندساله. داشتیم خریدهایمان را به هم نشان می دادیم. به ناگاه به دوستانم گفتم: ـ بچه ها ، فقط دو روز دیگه مونده، امروزم که اصلاً فرصت کسب ثواب نداشتیم. پاشید بریم مسجدالنبی. دوستم وحید به ساعتش نگاهی کرد و گفت: ـ ساعت 21:30 هستش. دیره . بهتره فردا صبح بریم. من گفتم: ـ نه .... الان بهترین موقع است. میگن شب ها روضه هم ساکتتره. اگه بریم می تونیم چند رکعت نماز بی دردسر بخونیم. پس از کمی جر و بحث بالاخره هر پنج نفر مون آماده ی رفتن به مسجد شدیم. به سرعت از هتل خارج شده و به سوی مسجد حرکت کردیم. ساعت 21:55 بود که رسیدیم. به دوستانم گفتم: ـ ساعت 22:30 در مسجد رو می بندن. فقط نیم ساعت وقت داریم. بهتره حداکثر استفاده رو بکنیم. با هم قرار گذاشتیم وقتی که مسجد را بستندند ، در جلوی باب ملک فهد همدیگر را ببینیم. وارد مسجد شده و مستقیم به سمت روضه رفتیم. ر وضه محلی است بین منبر پیامبر و خانه ی مبارک ایشان که آن بزرگوار فرموده اند: ـ این محل باغی از باغ های بهشت است. نماز خواندن در این مکان فضیلت بسیاری دارد. روضه نسبت به مواقع دیگر ازدحام جمعیت کم تری داشت. جای مناسبی برای خود پیدا کردم. می خواستم نماز مستحبی خود را شروع کنم که ناگهان چشمم به محراب پیامبر افتاده در محراب در آن واحد سه نفر می توانستند نماز بخوانند. در پشت هر نفر هم عده ای به صف ایستاده و منتظر بودند تا نوبتشان برسد و بتوانند در محراب نماز بخوانند. به ساعتم نگاه کردم. زمان زیادی باقی نبوده دل را به
دریا زدم. رفتم به سمت محراب و در صف وسطی ایستادم. نفر ششم بودم. اگر
شانس می آوردم شاید منم می توانستم. چهار نفر اول سنی بودند و نفر پنجم
ایرانی و شیعه بود. واقعاً لحظات نفس گیری بود. پی در پی صلوات می فرستادم
و در دلم می گفتم: ـ خدایا ؛ اگه الان نتونم ، شاید دیگه هرگز نتونم. سه
نفر اول نمازشان را تمام کردم و رفتند. ناگهان از بلند گوهای مسجد اعلام
کردند که وقت تمام است و باید سریعاً همه مسجد را ترک کنند. نیروهای
امنیتی به سرعت در حال راهنمایی افراد به طرف درهای خروج شدند. دیگر دل تو
دلم نبود. هر ثانیه ای که می گشت ناامیدتر می شدم. نفر چهارم نمازش را
خیلی طول داد و من در آن لحظه به خاطر این کارش فقط حرص می خوردم بالاخره
با هر زحمتی بود نمازش را تمام کرد . نفر پنجم که ایرانی بود ، جلو رفت و
خواست تکبیره الاحرام که به شانه اش زدم و گفتن: ـ آقا ... جون هرکی دوست
داری یکم سریع بخون تا منم بتونم بخونم. با سرش تأیید کرد و الله اکبر
گفت.
به دو طرف خود نگاه کردم. نیروهای امنیتی دیگر به افرادی که درصف ها بودند اجازه ی خواندن نماز ندادند و در دو طرف محراب رحل (وسیله ی چوبی برای خواندن قرآن) گذاشتند. دیگر فقط من مانده بودم و آن مرد ایرانی که در حال نماز
بود. دو طرفم خالی شده بود. شاید آن موقع بود که معنی ناامیدی را فهمیدم
ولی از شدت ناراحتی پاهایم توان رفتن نداشت. یکی از مأمورها که رحلی هم در
دست داشت آماده شد که وقتی مرد جلویی من نمازش را تمام کرد ، رحل را در آن
جا هم بگذارد تا دیگر هیچ کسی نتواند در محراب نماز بخواند.
مرد ایرانی تشهد و سلام را گفت و نمازش را به پایان رساند و محل را ترک کرد. فقط من مانده بودم و مأمور عرب. آخرین تلاش خود را کردم. با عربی شکسته و بسته ای به مأمور گفتم: ـ السید ، فقط دو رکعت ... با دست هم عدد دو را نشان دادم. به چشمانم نگاه کرد. مکثی کوتاه کرد و نمی دانم چه به ذهنش رسید که ناگهان از جلویم رد شد و گفت: سریع . اصلاً باورم نمی شد. یکی وهّابی که شیعه را هم مشرک می داند ، این چنین کاری را بکند؟! از شدت هیجان انگشت های دست و پایم سرد شده بود. گوش هایم سرخ بودند. دستانم آشکارا می لرزیدند و قلبم به قفسه ی سینه ام مشت می زد. نفس هایم به شماره افتاده بود. با هزار زحمت نیّت کردم و تکبیره الاحرام گفتم. اصلاً نمی دانستم چه می گفتم. نمی دانستم به چه میتی نماز می خوانم. چه سعادتی نصیبم شده بود یعنی من لیاقتش را داشتم؟! چطور ممکن بود منی که غرق در گناه بودم. بتوانم در آن نقطه از زمین نماز بخوانم؟!! انگار داشتم بر روی آب نماز می خوانم. احساس بی وزنی می کردم . شدت تپش قلبم جوری بود که نمی توانستم کلمات را به درستی تلفظ کنم. کارم داشت خیلی به طول می انجامید. مأمور عرب با دستش به شانه ام زد و به عربی گفت: ـ عجله کن. تشهد و سلام را گفتم و نماز را تمام کرد. سجده ی شکری هم به جای آوردم. از جایم بلند شدم و از مأمور عرب تشکر کردم. آنقدر خوشحالم کرده بود که شاید با این کارش بهشت را برای خود خرید. به سوی باب ملک فهد رفتم. دوستانم آنجا منتظر بودند. به سوی هتل راه افتادیم. در آن فاصله حتی یک کلمه هم حر ف نزدم. آن شب اصلاً خوابم نبرد. پیوسته این فکر مرا تکان می داد. ـ پسر تو در محلی نماز خوانده ای که اشرف مخلوقات نیز در آن جا نماز می خوانده است. خیلی حس عجیبی داشتم. حیف که فقط چندین ساعت دوام داشت. من باز هم موفق شدم در آن محل نماز بخوانم ولی هیچکدام جای اولین نمازم را نداد. پدرام ساوالاني متافيزيك و پوزيتيويسم منطقي
متافيزيك و پوزيتيويسم منطقي
اصل سنجش پذيري Verification principle چكيده (Abstract) : رياضيات, آنجا كه دربرگيرنده احكام تحليلي Analytic است, داراي كليت و ضرورت منطقي خواهد بود. اما اين كليت و ضرورت نه از بابت اصالت خردگرايانه مورد ادعاي راسيوناليست ها كه به واسطه نوعي همانگويي (tautology) است. از اين رو كلي و ضرور بودن احكام تحليلي رياضيات اعتبار و اهميت فلسفي بدان نمي بخشد. از ديگر سو آنجا كه با احكام تركيبي (synthetic) مواجهيم ديگر ضرورت و كليتي در كار نيست و صدق و كذب گزاره هاي تركيبي در تجربه معين مي گردند. مفهوم متافيزيكي زيبايي شناختي(aesthetic) كه درباره تقارن , سادگي و زيبايي معادلات رياضي طرح مي گردد به هيچ اعتباري نبايد گواهي بر اصالت خرد رياضي شمرده شود. معادلات رياضي از آن رو يك به يك ﻤﺆيد يكديگرند كه ساخته ذهن ما هستند. ما با مشاهده پديده ها الفاظ جبري را طي يك فرايند ذهني (Mental process) در قالب قضاياي رياضي ابداع كرده ايم . آنجا كه به معادلات ساده و متقارن و زيباي رياضي برمي خوريم هرگز نبايد از اين بابت متعجب شويم و اين امر را به لحاظ معرفت شناختي برهاني بر اصالت رياضيات برشمريم. اولين مرحله توسعه فكر انساني همان است كه اگوست كنت (1857_1798) آن را مرحله رباني (fetishism) يا بعبارتي تئولوژيك (theological) مي نامد. هرچند كه اكنون آن را آني ميسم (جاندار انگاري, Animism) مي نامند. كنت ميگويد اين مرحله بعداً تبديل به مرحله فلسفي (Metaphysics) مي شود و خدايان مرحله آني ميسم از صورت شخص خارج شده به مفاهيم عقلي اجمالي و مبهم قوه (Force) يا ماهيت (Essence) يا فعاليت (Activity) تبديل مي گردد. بعقيده كنت پس از اين مرحله دوم يا مرحله فلسفي مرحله سوم كه مرحله پوزيتيو يا تحققي است پيش مي آيد. كنت معتقد بود كه هر علمي بايد به نوبه خود از اين سه مرحله بگذرد... اگوست كنت مدعي است كه هر علمي كه در سلسله مراتب مقدم بر علوم ديگر است مستقل از علوم ﻤﺆخر است و بايد زودتر از علوم ﻤﺆخر از خود به مرحله پوزيتيو يا تحققي برسد. بنابراين از ديدگاه او رياضيات بايد از همان ابتدا در مرحله تحققي يا پوزيتيو باشد. درباره فيزيك ادعاي كنت اين است كه فيزيك فقط بستگي به رياضيات دارد و بايد اولين علم تجربي باشد كه به مرحله پوزيتيو مي رسد.[1] مي توان گفت پوزيتيويسم در حقيقت با آثار اگوست كنت (August comte) پايه گذاري شده است. بعد از كنت , ماخ مكتب پوزيتيويسم را در ميان فيزيكدانان رونق داد. از ديد ماخ هدف علم پيدا كردن باصرفه ترين راه تنظيم حقايق تجربي است و آنچه كه به طريق تجربي قابل حصول نباشد بايد از نظريات فيزيكي حذف شود. ساخته هاي خالص ذهن جايي در علم ندارند زيرا احكام صادره درباره آنها علي الاصول قابل آزمايش نيستند. [2]يك نظريه از ديدگاه پوزيتيويسم بايد به طور دقيق فرمولبندي شود كه نتايج تجربي آن بدون ابهام باشد. بدين ترتيب طبق نظر پوزيتيويست ها علم ما عصاره داده هاي تجربي است. و ما بايد از آنچه كه مبتني بر تجربه نيست و يا ابهام دارد بپرهيزيم. اين مقتضيات باعث ضديت پوزيتيويستها با متافيزيك شده است زيرا در آن از مفاهيم عام و چيزهايي مثل واقعيت كه دقيقاً قابل تعريف نيست استفاده مي شود. پوزيتيويستها ايده واقعيت را كنار مي گذارند زيرا آن را قابل تعريف نمي دانند. بدين جهت آنها به اين اكتفا مي كنند كه نظريه ها بايد قابل ﺘﺄييد تجربي باشند بدون آنكه لزوماً واقعيتي را توصيف كنند. البته اين بدان معني نيست كه آنها لزوماً وجود واقعيت مستقل را نفي كنند بلكه به آن توجهي ندارند و براي آن حداكثر اهميت ثانوي قائل هستند.[3] متافيزيك بعبارتي يك سلسله بحثهاي برهاني است كه نتيجه آنها اثبات وجود اشياء و تشخيص علل و اسباب وجود آنها و چگونگي و مرتبه وجود آنهاست. دانشي است كه از مطلق وجود و احكام و عوارض آن گفتگو مي كند. [4] در انديشه هاي رئاليستي واقعيت خارجي مستقل از ذهن بشر وجود دارد. پوزيتيويسم در عين اينكه وجود اين واقعيت خارجي را انكار نمي كند اصالتي نيز براي آن قائل نيست. از ديدگاه پوزيتيويستي جستجوي واقعياتي در پس پديده ها يك كاوش علمي محسوب نمي شود. "طبق مكتب تجربه گرايي (Empiricism) منشاء دانش ما درباره جهان فيزيكي تجارب حسي است. و علم صرفاً محصول حواس است. و اموري غير محسوس از جمله مسائل متافيزيكي كه اموري عقلي هستند فاقد اعتبارند. اين مكتب با ﺘﺄكيد روي تجربه در مقابل تفكر و از طريق غير قابل تحقيق شمردن مسائل متافيزيكي مهمترين ضربه را در قرون جديد بر متافيزيك وارد آورد. در قرن بيستم تجربه گرايي بصورت تزي درباره معنا درآمد و مدعي اين شد كه كه يك مفهوم يا قضيه وقتي معنا دارد كه قواعدي متضمن تجربه حسي براي آن ارائه شود. مكاتب پوزيتيويسم (positivism) , عمليات گرايي (operationalism) و پراگماتيسم (pragmatism) و امثال آنها در واقع تجليات و تعابير مختلفي از مكتب تجربه گرايي به شمار مي روند. همگي اين مكاتب در اصالت دادن به تجربه و بي حاصل و بي معنا شمردن متافيزيك اتفاق نظر دارند و غالب آنها كار فلسفه را صرفاً تحليل زبان و منطق علم مي دانند. پوزيتيويستهاي منطقي قضايا را به قضاياي با معنا و بي معنا تقسيم مي كنند و قضاياي بامعنا را به نوبه خود به دو گروه تحليلي و تركيبي طبقه بندي مي كنند. قضاياي منطقي و رياضي از نوع قضاياي تحليلي هستند و قضاياي علوم فيزيكي از نوع قضاياي تركيبي. درستي قضاياي تركيبي را تنها از طريق تجربه مي توان دريافت. جملات متافيزيكي بعنوان جملاتي كه نه تحليلي هستند و نه تركيبي كاملاً بي معنا هستند... تجلي مكتب تجربه گرايي در قرن بيستم تنها بصورت پوزيتيويسم منطقي نبود.اما در واقع همه اشكال ديگر آن را مي توان به اعتباري شقوق مختلف تجربه گرايي به حساب آورد. از ديدگاه پوزيتيويسم منطقي چون دانش ما صرفاً از تجربه حاصل مي شود و تجربه چيزي بيش از داده هاي حسي نيست پس تمامي احكام ما درباره جهان احكامي در باره پديده هاست و چيزي وراي پديده ها وجود ندارد. (مفهوم پديده انگاري_phenomenalism) . اشيايي كه مستقيماً در دسترس تجربه نيستند صرفاً پل هاي رياضي بين مشاهدات هستند. يعني ابزارهايي براي كار پژوهشگرند نه اينكه نمايشگر موجودات واقعي باشند. پرسش از رويدادهايي كه در فواصل بين مشاهدات رخ مي دهند بي معناست. ما بايد الگوها را كنار بگذاريم و به معادلاتي كه مشاهدات را به هم ربط مي دهد اكتفا كنيم. يك نظريه توصيف واقعيت نيست. بلكه فقط يك وسيله محاسباتي است كه از روي آن ميتوان پديده هاي قابل مشاهده را لااقل به طريق آماري پيش بيني كرد. (مفهوم ابزارانگاري_ Instrumentalism). از ديدگاه ابزارانگاران هر نظريه فيزيكي وسيله اي است براي تنظيم داده هاي حسي وپيش بيني آينده بر اساس داده هاي گذشته."[5] غالب خرده هايي كه بر تجربه گرايي گرفته مي شود بر اين استوار است كه در مشرب تجربه گرايي مشاهده منشاء هر دانش فيزيكي است و ما نميتوانيم ادراكاتي داشته باشيم مگر اينكه از طريق حواسمان وارد ذهن شده باشد. در حاليكه منتقدان تجربه گرايي بيان مي دارند كه : "الف) ما ادراكاتي داريم
كه مستقيماً از تجربه اخذ نشده اند. مثلاً مفهوم عدم چيزي نيست كه از طريق
ادراك حسي براي ما حاصل شده باشد بلكه ما از طريق يك تحليل ذهني به آن پي
برده ايم. ادامه مطلب کانت در "نقد عقل محض"
کانت در "نقد عقل محض"
کانت در کتابش با نام ”نقد عقل محض“ به تعیین مرزهای محدودیت عقل محض پرداخته
است.
او می گوید که عقل محض به نقد خودش می پردازد یعنی عقل محض هم قاضی ست و هم کسی
که مورد قضاوت قرار گرفته است. کانت هیوم را باعث بیرون آمدنش از خواب غفلت می
داند زیرا از زمان دکارت عقل گرایی مطرح بود و هیوم با مطرح کردن دیدگاه تجربه
گرایی بر اساس استفاده از حواس به انتقاد از عقل گرایی پرداخت و راه شناخت را
حس گرایی دانست. دو نوع شناخت در فلسفه مطرح است: یکی شناخت ماتقدم یعنی شناختی که نیازی به تجربه برای آن نیست و دیگری شناخت ماتاخر یعنی شناختی که برای آن به تجربه نیاز است. دو نوع حکم داریم: حکم تحلیلی و حکم تالیفی. در حکم تحلیلی موضوع (یا نهاد) محمول (یا گزاره) را دربرمی گیرد ولی در حکم تالیفی اینچنین نیست و نمی توان از تحلیل کردن موضوع به محمول رسید. مثلا در جمله ”طلا زرد است“ زرد بودن (محمول) در خود طلا (موضوع) است و نمی توان این دو را از هم جدا کرد. پس حکم درباره زرد بودن طلا یک حکم تحلیلی ست اما در مثال ”5=2+3“ عدد 5 (موضوع) از اعداد 2 و 3 (محمول) جداست پس حکم درباره رسیدن به 5 از جمع بستن 2 و 3 حکم تالیفی ست. از ادغام این دو نوع شناخت و این دو نوع حکم 4 حالت می توان داشت:
شناخت تحلیلی ماتقدم قبل از کانت دانش ریاضی را تحلیلی می دانستند و علوم تجربی را تالیفی یعنی تالیفی ماتاخر اما کانت شناخت متافیزیک از طریق عقل محض را از نوع شناخت تالیفی ماتقدم می داند چون علت اولیه (خدا) را نمی توان تجربه کرد. پیش از کانت شناخت تالیفی از نوع ماتقدم مطرح نشده بود. بقيه را از ادامه مطلب بخوانيد ادامه مطلب گزارشى از انديشه ها و آراى ويتگنشتاين
گزارشى از انديشه ها و آراى ويتگنشتاين
|
درباره وبلاگ موضوع وبلاگ:فلسفی |