تبليغاتX
در جستجوی حقیقت
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداوکفی بی فخراان تکون لی رباانت کما احب فاجعلنی کماتحب

تصور و تصديق

محمد تقي فعالي

تقسيم علم به تصور و تصديق دومين تقسيمبندي علم است؛ بدين معنا كه علم در گام نخست به حصولي و حضور منقسم شد و علم حصولي دو قسم خواهد داشت: تصور و تصديق.

علماي منطق، متكلمين و فلاسفه در اين زمينه مباحث مبسوط و گسترده اي را مطرح كرده اند كه حجم آنها در سنجش، بسي بيشتر از مسائل مربوط به تقسيم اول علم است. شايد دقيقترين نوشته ها رسالة ملاصدرا موسوم به رسالة في التصور و التصديق و دقيقترين كلامها كلام شيخ در اين مقام باشد. اين بحث اصالتاً منطقي است زيرا دو مفهوم تصور و تصديق از معقولات منطقي هستند چون اتّصافشان ذهني است بدين معنا كه موصوف آنها در ذهن واقع مي شود آن چيزي كه تصور مي شود و آ‌ن چيزي كه تصديق مي شود و بتعبيري متصوَّر و مصدّق هردو در محدودة ذهن جاي خواهند داشت. شيء خارجي متصف به تصور و تصديق نخواهد شد. شيء تا به ذهن پاي ننهد وصف تصور يا تصديق به سراغ آن نخواهد آمد. همچنين بمنظور انتزاع دو مفهوم تصور و تصديق، ذهن نيازمند ملاحظات و كندوكاوهاي ذهني است. اين دو مفهوم انعكاس خارج نيستند كه بي تأمل و تعمل حاصل آيند بلكه با عمليات ذهني و تأملات عقلاني رخ مي نمايانند. بنابرين دو مفهوم تصور و تصديق عروض و اتصافشان ذهني است و از معقولات ثانية منطقي بشمار مي آيند و جايگاه اصليشان علم منطق است. اما بعدها بدلايلي به علوم ديگر از جمله كلام و فلسفه منتقل شده و اين دو علم آن دو را به عاريت گرفته اند. شيخ الرئيس با بياني دقيق و جالب بعد از تقسيم مفاهيم به اولي، فلسفي و منطقي دربارة قسم اخير چنين مي گويد:

و اعتبارلها من حيث هي في التصور،‌ فيلحقها حينئد أعراض تخص وجودها ذلك، مثل الوضع و الحمل، و مثل الكلية و الجزئية في الحمل،‌والذاتية و العرضية في الحمل، و التصور و التصديق، و غير ذلك مما ستعلمه، فإنه ليس في الموجودات الخارجة ذاتية و لاعرضية حملا، ولاكون الشيء مبتدأ ولاكونه خبرا، و لا مقدمة و لا قياسا، و لاغير ذلك. و إذا اردنا أن نتفكر في الأشياء و نعلمها، ‌فنحتاج ضرورةً إلي أن ند خلها في التصور،‌ فتعرض لها ضرورهً الأحوال الّتي تكون في التصور. ( [1] )

اينك چند تعريف از تصور و تصديق:

ابن سينا تصور و تصديق را چنين تعريف كرده است: «التصور هوالحاضر مجرداً عن الحكم و المصدق بها هوالحاضر مقارناً له».( [2] ) در اين بيان تصور مجرد از حكم و تصديق با حكم تعريف شده است در نتيجه فارق اساسي مياني آن دو وجود و عدم حكم است.

صاحب مواقف مي گويد: «العلم ان خلا عن الحكم فتصور و الا فتصديق»( [3] ) در اين تعبير هم ملاك تمايز تصور از تصديق حكم تلقي شده است.

علامه حلي تصور و تصديق را چنين تعريف كرده است: «التصور هو حصول صوره الشيء في الذهن و التصديق الجازم المطابق الثابت هوالحكم اليقيني بنسبة احد التصورين الي الاخر ا يجاباً او سلباً»( [4] ) تصديق در اين تعريف با سه شرط همراه است: جازم، مطابق و ثابت. تصديق با اين شرايط حكمي است كه به نسبتِِ ِميان دو تصور _ چه ايجابي و چه سلبي _ تعلق گرفته است. بنابرين, تصديق خواه در حالت ايجابي و خواه در حالت سلبي داراي چها ركن خواهد بود كه عبارتند از: حكم، نسبت، تصور موضوع و تصور محمول. در واقع, اين تعريف از تصديق بر قضّيه منطبق است. در برابر، تصور كه شرايط و اركان پيش گفته در آن موجود نيست چيزي بيش از حصول صورتي علمي در ذهن نيست.

محقق سبزواري در اين زمينه مي گويد: «العلم اما تصور لايكون معه حكم او تصديق هو الحكم اي مجرد الاذعان»( [5] ) در اين تعريف، تمييز اساسي بر عهدة حكم است و حكم چيزي غير از اذعان و اقرار ذهني نيست.

................
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 17:50  توسط علیرضا محمدزاده  | 

جايگاه معرفت‏ شناسى در فلسفه ‏اسلامى

دكتر بيوك عليزاده

چكيده: از زمان كانت‏به اين سو، معرفت‏ شناسى در كانون توجه فيلسوفان قرار گرفته ودل مشغولى اصلى آنان به شمار مى‏رود .

هنر اساسى كانت در عطف توجه فيلسوفان، به نقش فعال فاهمه بود .

تا آن زمان، تصور عمومى ذهن را منفعل محض مى‏دانست كه آينه وار جهان واقع را چنانكه هست‏ به آدمى مى‏نماياند .

اگر دستگاه ادراكى انسان فعال است و معرفت، حاصل فعل و انفعال ذهن است، سهم و حظ هر يك از دو جنبه ياد شده چقدر است؟ و به دنبال آن، بايد مشخص كرد كه محدوده فاهمه كجاست؟ وارزش معرفت چيست؟ اين سؤالها و نظاير آن امروزه در دانش مستقلى بررسى مى‏شود، كه يكى از شاخه‏هاى پايه در فلسفه است .

اگر چه فيلسوفان مسلمان دانش مستقلى در معرفت‏شناسى به وجود نياورده‏اند، اما بسيارى از پرسشهاى معرفت‏شناختى را به صورت استطرادى پاسخ‏داده‏اند .

مقاله حاضر، نگاهى گذرا به كارنامه فيلسوفان مسلمان در مسئله معرفت‏شناسى است .

اين نوشتار تلاش دارد به چند سؤال اساسى در خصوص معرفت‏شناسى فيلسوفان مسلمان پاسخ دهد .

آيا معرفت‏شناسى شاخه‏اى مستقل در فلسفه اسلامى است؟ آيا فيلسوفان مسلمان در معرفت‏شناسى، نظريه مستقلى ارائه كرده‏اند؟ اگر پاسخ سؤال اول منفى است، آيا مسئله علم و معرفت مسئله مستقلى در فلسفه به حساب مى‏آيد؟ اگر فيلسوفان مسلمان ديدگاههاى خود را در مسائل معرفت‏شناسى به صورت استطرادى و در ضمن مسائل ديگر بيان كرده‏اند، آن مسائل كدامند؟ با روشن شدن پاسخ اين سؤالها، پژوهشگران در فلسفه اسلامى مى‏توانند با عرضه سؤالهاى معرفت‏شناسان برآثار فيلسوفان مسلمان، پاسخهاى آنها را از مطاياى مباحث مختلف بيرون كشند و نظريه آنها را در معرفت‏شناسى سامان دهند .

اگر چه معرفت‏شناسى را علم مستقلى تلقى نكرده‏اند و بلكه تا مدتها آن را مسئله مستقلى هم نمى‏دانستند (1) ، اما در ضمن مباحث ديگر و به طور استطرادى در اين باب سخن گفته‏اند .

اگر چه اين سخنان خاستگاه معين داشت و به منظور گره گشايى از معضلات معينى ايراد شده بود، ولى در عين حال با عرضه پرسشهاى معرفت‏شناسان بر آنها، پاسخهايى مى‏توان به دست آورد .

اين پاسخها به اندازه‏اى هست كه بتوان نظريه معرفت‏شناختى فيلسوفان مسلمان را بازسازى كرد، و در عرض نظريات معرفت‏شناختى ديگر ارائه و ارزيابى نمود .

مجموع مباحث فيلسوفان مسلمان در اين باب، مشتمل بر دوگونه بحث متمايز است: 1. معرفت ‏شناسى پسينى نوع اول، مباحثى از سنخ بحثهايى است كه فيلسوفان علم در معرفتهاى درجه دوم و فلسفه‏هاى مضاف (2) به آنها مى‏پردازند .

جايگاه اين نوع مباحث در آثار انديشمندان مسلمان، عبارت‏است از: رئوس ثمانيه، «فى احوال العلوم‏» يا «الخاتمة فى اجزاء العلوم‏» و رساله‏هاى مستقلى كه به طبقه‏بندى و معرفى علومى پرداخته‏اند كه تا زمان نگارش آنها تحقق يافته بود .

..............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 17:57  توسط علیرضا محمدزاده  | 

مبانى نقد مدرنيته در انديشه سيدحسين نصر


عبداللّه محمّدى*

چكيده

سيدحسين نصر همچون ساير سنت‏گرايان، از منتقدان جدى مدرنيسم است. نصر نقد مدرنيسم را امرى الهى و وظيفه تمام متفكران الهى و اسلامى مى‏خواند. وى تنها به نقد نتايج و عوارض منفى مدرنيسم بسنده نكرده و پايه‏هاى نظرى آن را متزلزل مى‏داند. به نظر وى، فراموشى واقعيت الهى، غيرقدسى شدن معرفت بشرى، جايگزينى خدامحورى با اومانيسم و فقدان معنويت از نقدهاى مبنايى به تمدن غرب است. تضعيف دين، ترويج بنيادگرايى، تخريب محيط زيست، علم‏گرايى، فردگرايى، بحران اخلاق، از دست رفتن هويت خانواده و دگرگون شدن مفاهيم آزادى، حقوق بشر و... از ديگر نقدهاى دكتر نصر است. نصر در معرفى جايگزين مناسب براى مدرنيسم ناتوان است. وى خير مدرنيسم را عرضى و شرّ آن را ذاتى مى‏داند. پيشنهاد جايگزين دكتر نصر در مقابل مدرنيسم سنّت‏گرايى است كه خود مولود غرب بوده و به مشكلاتى دچار است.

     اين مقاله با رويكرد تحليلى و اسنادى به بررسى مدرنيته از منظر نصر مى‏پردازد.

كليدواژه‏ها: مدرنيته، سنت‏گرايى، سيدحسين نصر.

 

  مقدّمه

سيدحسين نصر از چهره‏هاى ايرانى و يكى از مهم‏ترين نظريه‏پردازان سنت‏گرايى است. جريان و گفتمان سنّت‏گرايى توسط رنه‏گنون (عبدالواحد يحيى) فيلسوف فرانسوى (1886ـ1951م) تأسيس گرديد و توسط آننده كنتيش كوماراسوامى دانشمند سيلانى (1877ـ1947م) هويت نظام‏وارى يافت و با فريتيوف شووان، تيتوس بوركهارت، ماركوپوليس و مارتين لينگز، توسعه يافت و به گفتمان و جريان فكرى خاصى بدل شد. سنّت در ماجراى سنّت‏گرايى به معناى رسم و عادت و اسلوب نيست، بلكه مقصود سنّت الهى و ازلى و ابدى است كه در تمامى وجود سارى و جارى است. سنّت به معناى اصول و حقايقى است كه منشأ قدسى دارد و تبلور، كاربرد و تجلّيات خاص خود را در چارچوب هر تمدّن داراست. هر تمدّنى كه با اين اصول پيوند دارد، تمدّن سنّتى ناميده مى‏شود.1 سنّت‏گرايى اسلامى همانند ساير جنبش‏هاى دينى همچون سنّت‏گرايى يهوديت، كاتوليك، پروتستان و ديگر واكنش‏هاى اروپايى به مدرنيسم است. اين جنبش‏هاى مذهبى در حمايت از سنّت‏هاى خاص خود و مرجعيت رهبرانى همچون پاپ به مخالفت آشكار با مدرنيسم پرداختند.2 مطلب قابل توجه اينكه سنّت‏گرايى به سراغ معيار عام براى نقد مدرنيسم نمى‏رود و از درون سنّت، آن را نقد مى‏كند و به جاى حذف سنّت و دين، به احياى سنّت مى‏پردازد و ضمن بيان آسيب‏هاى مدرنيته، داروى سنّت‏گرايى را پيشنهاد مى‏دهد. اين جريان با تأكيد بر عرفان اسلامى و آيين‏هاى شرقى، درصدد حل معضل دنياى جديد غرب است. ايشان به حكمت خالده و خرد جاويدان معتقدند و اديان بزرگ جهان مانند اسلام، مسيحيت و يهود و نيز آيين‏هاى شرق آسيا همچون بودا، جين، شينتو و تائو را از حقيقت

 مشتركى برخوردار مى‏دانند.

     اين نوشتار درصدد پاسخ به سؤال‏هاى ذيل است:

     1. رويكرد نصر در مواجهه و نقد مدرنيته چيست؟

     2. مهم‏ترين اشكال‏هاى زيربنايى و روبنايى نصر به مدرنيته چيست؟

     3. ديدگاه نصر در نقد مدرنيته چگونه ارزيابى مى‏شود؟


....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 17:14  توسط علیرضا محمدزاده  | 

عنوان مقاله: فلسفه علم چیست؟ 
نویسنده : امید، مسعود
چکیده :
کلمات کلیدی :
کیهان اندیشه » شماره 64 (صفحه 165)

از جمله مواردی که واژه«فلسفه»به صورت «مضاف»به کار می‏رود، در خصوص اصطلاح «فلسفه علم»می‏باشد.در مورد اینکه ماهیت فلسفه علم چیست، جان لازی در کتاب«درآمدی تاریخی به فلسفه علم»چهار دیدگاه را مورد نظر قرار داده است. (1)

یک نظر این است که فلسفه علم عبارت است از صورت بندی و ترتیب و تنسیق جهان‏بینی‏هایی که با نظریه‏های علمی مهم، سازگار، و از برخی جهات بر آنها مبتنی هستند.بر حسب این نظر، این وظیفه فیلسوف علم است که ملازمه‏های عامتر علم را به دقت تبیین کند.این کار می‏تواند به صورت تحقیق نظری درباره مقوله‏های وجودی(هستی شناختی)که در بحث از مطلق وجود بکار می‏روند، انجام پذیرد.در این مورد می‏توان به آلفرد نورث وایتهد(1861-1947)اشاره نمود.وایتهد در صدد پرورش یک طرح مفهومی جامع برآمده بود که مقولاتش چندان کلی بودند که بتوانند همه هستی‏های جهان را بنمایانند.در واقع این طرح یا صورت‏بندی عبارت از یک سلسله از مفاهیم است که بر مبنای آنها همه عناصر تجربه را می‏توان تعبیر کرد.این طرح وایتهد با عنوان«فلسفه پویش» خوانده می‏شود.مراد وایتهد از این فعالیت ابداع یک نظریه علمی جدید نبود بلکه می‏خواست شیوه‏هایی را پیشنهاد کند که به مدد آنها کلی‏ترین برداشتهای ما در باب ماهیت حقیقت، علم جدید را

نیز به حساب بیاورد.و برای مثال بر همین مبناست که وایتهد اصرار داشت که پیشرفتهای اخیر فیزیک ایجاب می‏کند که مقولات جوهر و عرض با مقولات«پویش»و«تأثیر»عوض شود. (2)

وایتهد در باین دیدگاه خود در خصوص فلسفه علم چنین می‏نویسد:این وظیفه فلسفه است که به ایجاد سازگاری میان اندیشه‏های دریافت شده از جهان خارجی و حقایق ملموس جهان واقعی اهتمام ورزد.فلسفه به دنبال آن کلیاتی است که مشخص کننده حقیقت کامل واقعیت بوده باشد. نظام فلسفی باید توضیح روشنی از حقایق ملموسی که علوم آنها را انتزاع کرده است، بدهد. (3)

«باربور»در خصوص دیدگاه وایتهد چنین می‏نویسد:«وایتهد در پی پرورش یک نظام جامع متافیزیک است که قرار است هم برای علم و هم برای دین، در خور باشد.این نظام، با متافیزیک ماتریالیسم تجزیه گرایانه(atomistic)قرن هیجدهم و اصالت طبیعی تکاملی قرن نوزدهم فرق دارد و این فرق هم در بینش متحول‏تر و باریک‏تر آن نسبت به طبیعت است، و هم در ملحوظ داشتن طیف وسیعی از تجربه بشری، اعم از ستحسانی (زیبایی شناختی)، اخلاقی و دینی». (4)..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 19:36  توسط علیرضا محمدزاده  | 

اظهارات مهدی گلشنی در مورد استیون هاوکینگ
گفتگو با دکتر مهدی گلشنی درباره ی اظهارات الحادی استیون هاوکینگ
مصاحبه کننده: سيد حسين امامي

استفان هاوكينگ، فيزيكدان مشهور انگليسي در كتاب پرفروش «سرگذشت زمان» كه سال 1988 منتشر كرده بود نقش خالق در ايجاد كهكشان ها را صريحا رد نكرده بود، اما سال 2008 در كتاب خود با عنوان «طرح بزرگ» مدعي شد كه نظريه انفجار بزرگ نه تنها به خواست خدا نيست، بلكه نتيجه اجتناب ناپذيري از قوانين فيزيك است. وي اخيرا هم در يك همايش به ارائه ديدگاه خود درباره فلسفه و علوم پرداخت و گفت: بايد توجه داشت كه فلسفه مرده است و نتوانسته مانند علوم مدرن به ويژه فيزيك پيشرفت كند. تنها دانشمندان علوم هستند كه توان پاسخگويي به سوالات انسان را دارند. بر اين اساس در گفت وگو با دكتر مهدي گلشني، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي اظهارات وي بررسي شد. گلشني داراي دكتراي فيزيك از دانشگاه بركلي، استاد دانشگاه صنعتي شريف، عضو آكادمي علوم جهان اسلام، عضو انجمن اروپايي علم و الهيات، عضو انجمن استادان فيزيك آمريكا، عضو مركز الهيات و علوم طبيعي بركلي و عضو موسس انجمن بين المللي علم و دين كمبريج است كه بيش از 15سال رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي بود. «قرآن و علوم طبيعت»، «از علم سكولار تا علم ديني»، «علم، دين و معنويت در آستانه قرن بيست و يكم» و «تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيكدانان معاصر» از جمله كتاب هاي اوست.

هاوكينگ در سال 1988 در كتاب «سرگذشت زمان» نقش خالق در ايجاد كهكشان ها را رد نكرده بود، اما در سال 2010 با نوشتن كتاب «طرح بزرگ» مدعي شده كه نظريه انفجار بزرگ نه تنها به خواست خدا نيست بلكه نتيجه اجتناب ناپذيري از قوانين فيزيك است، به نظر شما اين تحول در نظر او نتيجه چه عواملي است؟
قبل از اين كه به سوال شما پاسخ دهم، لازم است مقدمه اي را بيان كنم؛ مساله اي كه هاوكينگ مطرح كرده است امر مهمي را در ذهن ما تداعي مي كند و آن وضعيتي است كه در رسانه هاي جهان حاكم است. شخصي كه به هر دليلي مشهور شده است، حرفي كه مي زند به عنوان حرف آخر و نهايي تلقي مي شود و بدون اين كه تجزيه و تحليل شود انعكاس گسترده اي پيدا مي كند. مقداري عوام زدگي بر رسانه هاي جهاني حاكم است. در غرب هم رسانه ها از اين گونه موضوعات استفاده تبليغاتي مي كنند، براي اين كه كار و فعاليت خود را گرم نگه دارند.
هاوكينگ در سال 1969 به اتفاق «پن رز» و «جورج اليس» قضايايي را در مورد نسبيت عام اثبات كردند كه به عنوان قضاياي تَكينگي معروف شد؛ اين قضايا حاكي از اين هستند كه تحت چه شرايطي گرانش منجر به نقاط تكينه (استثنايي) مي شود. در سال 1980 كرسي نيوتن در دانشگاه كمبريج را به هاوكينگ دادند. در آن زمان ايشان يك سخنراني تاريخي تحت عنوان «آيا انتهاي فيزيك در منظر ديد ماست؟» انجام داد و جواب او اين بود كه بله! ما داريم انتهاي فيزيك را مي بينيم و داريم به تئوري همه چيز مي رسيم. در آن زمان نظريه ابر گرانش (8 N) معروف شده بود و هاوكينگ فكر مي كرد كه اين تئوري همه چيز است. او كتاب «سرگذشت زمان» را چند سال بعد از اين دوران نوشت و برخلاف تلقي بعضي و خود شما اين كتاب هم در مقام نفي خداست، ولي در آنجا او با صراحت كنوني اين عقيده را بيان نمي كند. او مي خواهد بگويد اگر وضعيت قضايا اين گونه است، در اين صورت آيا جايي براي نقش خداوند باقي مي ماند كه انجام دهد، يعني او مي خواهد بگويد جهان به خدا بي نياز است. در اين كتاب او نمي گويد كه خداوند نيست بلكه مي گويد كه جهان بي نياز از خداوند است. او صريحا اين جمله را بيان مي كند كه «دراين صورت… ديگر كاري براي خداوند باقي مانده است كه انجام دهد؟!»

زماني كه هاوكينگ اين حرف را مطرح كرد، داشت پيش بيني مي كرد كه تئوري همه چيز در منظر ما و در حال ظهور است و همه چيز را توضيح خواهد داد. او مي گفت تا سال 2000 به احتمال 50 درصد تئوري همه چيز را خواهيم داشت؛ او اين ادعاها را در سال 1980 در سخنراني خود به مناسبت اخذ كرسي نيوتن در كمبريج بيان كرده بود، اما وقتي در سال هاي 97 و 98 از او پرسيده شد كه آيا هنوز معتقد هستيد كه ما به تئوري همه چيز نزديك هستيم، گفت: بله! هنوز اين حرف را مي زنم ولي اين ادعا را از اين زمان حساب كنيد، يعني در سال 1997 كه عملا17 سال از ادعاي اول او مي گذشت و هنوز هم خبري از تحقق ادعاي او نبود باز ادعاي خود را تكرار كرد و گفت اين حرف من را از اين زمان در نظر بگيريد. ايشان همچنين در يك سخنراني تاريخي كه در سال 2002 به مناسبت صدمين سال تولد «ديراك» ـ يكي از بزرگ ترين فيزيكدانان قرن بيستم ـ تحت عنوان «قضيه گودل و پايان فيزيك» در دانشگاه كمبريج ايراد كرد، گفت «عده اي از مردم نوميد مي شوند اگر هيچ نظريه نهايي در كار نباشد كه بتوان آن را به صورت تعدادي محدود اصول بيان كرد، من هم به اين گروه متعلق بودم، اما نظريه M اين را تغيير داده است. اكنون خوشحال هستم كه كاوش ما براي شناخت هرگز به پايان نخواهد رسيد و ما همواره با چالش نظريه هاي جديد روبه رو خواهيم بود… قضيه گودل تضمين كرد كه همواره كار براي رياضي دانان باقي مي ماند و من فكر مي كنم كه نظريه M همين كار را براي فيزيكدانان بكند. (ذكر اين نكته ضروري است كه در آن موقع از قضيه گودل حدود 70 سال مي گذشت، ولي ايشان قبلااز آن اطلاعي نداشت). كسي كه در سال 2002 اذعان مي كند كه هرگز به پايان رياضيات و فيزيك نمي رسيم؛ يك مرتبه در سال 2008 با نوشتن كتاب «طرح بزرگ» ادعا مي كند كه ما به پايان فيزيك رسيده ايم و نظريه M به ما مي گويد كه نيازي به خدا نيست......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/21ساعت 7:31  توسط علیرضا محمدزاده  | 

                                          بسمه تعالی  

چرا عدل جزو اصول دین قرار گرفت؟

بحث های کلامی در اسلام به صورت عمومی از نیمه دوم قرن اول هجری شروع شد که جبر واختیار از همه قدیمی تر است. جبر واختیار در درجه اول مسئله انسانی و در درجه دوم مسئله الهی است.از آن جهت که به دو حال موضوع بحث انسان است که مختار است یا مجبورمساله انسان است از طرفی مسئله خدا یا طبیعت است که آیا اراده و مشیت و قضا وقدر و...و نظام علت ومعلول طبیعت انسان را ازاد گذاشته یا مجبور کرده مساله الهی یا طبیعت است و چون با سرنوشت انسان و نحوه عمل انسان مرتبط است این سوال حتی نزد افراد با مایه فکری اندک نیز مطرح است. در جوامع اسلامی نیز تحت تاثیرتعلیمات قرانی و...که مسلمین در ایات قرانی تدبر میکنند به این گونه مسائل مثل جبر واختیاروقضا وقدرو...که برمیخوردند این گونه سوالات مطرح میشد. بعد از بحث جبر واختیار بحث عدل به میان امد زیرا رابطه مستقیمی بین عدل وجبر واختیار وجود دارد.رابطه میان اختیار و عدل از طرفی وجبرونفی عدل از طرف دیگر. از همان اغاز متکلمین دو دسته شدند.گروهی که طرفدار عدل واختیار شدند خود را معتزله خواندند و دسته دیگر.....

rel="nofollow" target="_blank">
داغ کن - کلوب دات کام

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/16ساعت 23:47  توسط علیرضا محمدزاده  | 

ابطال ابطال پذیری
نویسنده : حایری یزدی، مهدی
نویسنده : نصری، عبدالله
چکیده :
کلمات کلیدی :
سیدرضا محمّدی

پوپر میان قضایای علمی و قضایای غیرعلمی فرق قائل شده است و قضایای اخلاقی، کلامی، فلسفی و حقوقی را غیرعلمی می‏داند. معناداری الفاظ نیز در قضایای علمی با قضایای غیرعلمی تفاوت دارد. در قضایای علمی معیار، ابطال‏پذیری (Falsibility)است. در قضایایی که کاذبند، همان کذبشان معیار معنا داشتن آنها می‏باشد، کذب ملاک و معیارثابت شدن قضایای علمی است.

بسیاری از قضایای علمی در مرحله فرضیه هستند و تا در این مرحله‏اند، جنبه علمی ندارند وهنگامی جنبه علمی پیدامی‏کنند که آنها را تجربه کنیم ونتیجه مثبت یا در مواردی نتیجه منفی بگیریم. اگر در قضیه علمی موردی پیش آید که جنبه منفی داشته باشد، دلیل بر این است که معنادار است. اگر در یک مورد آسپرین، مسکن درد نباشد قاعده علمی نقض نمی‏شود بلکه می گوییم یک مورد نتیجه منفی داده است. به هر مقداری که یک قانون صادق باشد معنادار خواهدبود.

در قضایای علمی تا به یک سلسله نتایج مثبت ومنفی نرسیم نمی‏توانیم از تأثیر آن سخن بگوییم. علامت یک نظریه علمی این است که در مواردی نتایج آن منفی باشد، اگر نتیجه قضیه علمی صددرصدباشد، آن قضیه علمی نخواهد بود. قضیه‏ای علمی است که هم نتایج مثبت داشته باشد و هم نتایج منفی. پس نتایج منفی نیز از نظر پوپر معیار معنی داشتن قضیه علمی است، نه اینکه فقط نتایج مثبت داشتن معیار معنا داشتن قضیه باشد. اینکه به نتیجه منفی یک قانون علمی حکم می‏کنیم نشانه آن است که ما معنای آن را درک کرده‏ایم. با این بیان معیار قضایای علمی، تحقیق‏پذیری نیست، بلکه ابطال‏پذیری است. اهمیت این نظریه در این است که براساس آن باید نقض منطقی را کنار گذارد. از نظر منطقی اگر یک مورد برای نقض موجبه کلیه به دست آوریم، سالبه جزئیه نتیجه خواهد شد. یک مورد سالبه جزئیه می‏تواند موجب نقض موجبه کلیه شود، اما در علوم، قضایایی که نتیجه منفی داشته باشند موجب نقض قانون علمی نخواهند شد.

نقد نظریه پوپر نظریه پوپر به دو صورت قابل نقد است: 1 ـ به صورت نقضی، 2 ـ به صورت حلی.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/16ساعت 7:55  توسط علیرضا محمدزاده  | 

فلسفه تحلیلی چیست؟

نویسنده : پایا، علی

چکیده

مقاله حاضر ضمن ارایه توضیح درباره برخی رهیافتهای نادرست که در تحدید حدود فلسفه تحلیلی طی شده، این پرسش را مطرح کرده که آیا ارتباط میان اجزای این نظام فلسفی از نوع شباهت خانوادگی است یا آنکه رشته‏ای واقعی و اصیل است که موجب وحدت این اجزاء می‏شود؟ در تلاش برای دستیابی به پاسخ مناسب، شقوق مختلفی که به اعتبار پیش فرضها، آموزه‏ها، روشها، و مسایل، مطرح می‏شوند، مورد بحث قرار گرفته و رای مختار به دنبال نقادی پاره‏ای از پیشنهادها بازگو شده است.

از حدود دو دهه پیش، زمانی که «ریچارد رورتی» فیلسوف تحلیلی آمریکایی به صف مخالفان فلسفه تحلیلی پیوست و اعلام داشت عمر فلسفه تحلیلی به پایان آمده، تا این زمان، حملات زیادی به فلسفه تحلیلی صورت گرفته است.(1) بعضاً در میان منتقدان و مخالفان نامهایی به چشم می‏خورند که احیاناً خود در زمره فیلسوفان تحلیلی به شمار می‏آمده‏اند. به عنوان نمونه، «هائو ونگ» فیلسوف تحلیلی چینی الاصل مقیم آمریکا و همکار «گودل» برای کتاب خود عنوان «ماورای فلسفه تحلیلی» را برگزیده(2)، و «نیکلاس رشر» فیلسوف تحلیلی سرشناس هموطن رورتی نیز، عنوان فصل دوم کتاب خود «فلسفه آمریکایی در حال حاضر» و دیگر مطالعات فلسفی را که به سال 1994 به چاپ رسیده «ظهور و سقوط فلسفه تحلیلی» انتخاب کرده است(3).

همراه شدن این انتقادات با سنت شکنی برخی از دپارتمانهای فلسفه در پاره‏ای از دانشگاههای انگلستان و اقبال آنها برای نخستین بار به فلسفه‏های اروپایی که به صورت تأسیس گروههای مطالعه و تدریس فلسفه اروپایی در این دپارتمانها پدیدار شده، از نوعی تحول در حوزه فعالیتهای فلسفی در جهان «انگلو- ساکسون» حکایت می‏کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/28ساعت 7:7  توسط علیرضا محمدزاده  | 

گذری به معرفت شناسی

نويسنده : فعالی، محمد تقی

مقدّمه

«معرفت‏شناسى»یا«تئورى معرفت»که در این گفتار محور سخن است را به گونه‏هاى مختلفى تعریف کرده‏اند.چى‏شلم مى‏گوید:«تئورى معرفت، علمى است که درباره توجیه باور، یا به تعبیر ادق، درباره توجیه باور کردن بحث مى‏کند.» (1) جاناتان دنسى، معرفت‏شناسى را اینگونه تعریف کرده است:«معرفت‏شناسى، مطالعه معرفت(معرفت پژوهى)و توجیه باور است.» (2) همچنین لیسى، در فرهنگ فلسفه خود مى‏گوید:«تحقیق در باب ماهیت و منشأ توجیه، باور و معرفت و انواع معرفت به همراه مفاهیمى از قبیل:فهم، دلیل، داورى، احساس، تخیّل، حدس، آموختن و نسیان را معرفت‏شناسى مى‏گویند». (3) لذا این علم، درباره باور، معرفت، توجیه و انواع معرفتها بحث مى‏کند.در این نوشتار از دو بعد به معرفت‏شناسى نگاه مى‏شود؛از یکسو جنبه تاریخى آن البته به طور مختصر ملاحظه شد، و از سوى دیگر به ارتباطات مختلفیکه این علم با دیگر شاخه‏هاى دانش دارد پرداخته مى‏شود.

مبحث اوّل:پیشینه علم معرفت‏شناسى

الف)فلاسفه یونان

فلاسفه قبل از سقراط، توجه مستقلى به مسائل معرفت‏شناسى نداشتند.زیرا علقه اساسى آنها مسأله دگرگون شدن طبیعت و منشأ پیدایش جهان بود.گویا پیش فرض همه آنها این بود که: «شناخت طبیعت امرى ممکن است.»البته کم و بیش مباحثى مطرح مى‏شد.مثلا برخى منبعى را بر منبع دیگر، براى شناخت ترجیح مى‏دادند. هراکلیتوس (4) و پارامنیدس (5) عقل را ترجیح داده و اتمیان براى اولین بار مبحث«احساس»را طرح کردند. (6) پارمنیدس الئائى، میان حقیقت و نمود تمایز قائل شد، (7) ولى اینگونه مباحث جدّى نبود.

این امر تا زمان سوفیستها ادامه داشت. (8) آنها در باب امکان حصول معرفت شکّ کردند. گورگیاس(Gorgias)مى‏گفت:در خارج چیزى نیست و اگر باشد قابل شناخت نیست و اگر قابل شناخت باشد قابل شناساندن نیست. (9)

نخستین فیلسوفى که در برابر موج سهمگین شک‏گرایى ایستاد، سقراط بود.او هر چند معرفت را در محدوده اخلاق مطرح ساخت(معرفت با فضیلت مساوى است) (10) ولى حصول معرفت را ممکن دانست.در پى او افلاطون معرفت را در حوزه‏اى گسترده‏تر مطرح کرد، تا بتواند با شکاکیت عمومى مبارزه کند.

افلاطون(Plato)(448-347 ق.م)

افلاطون به مسائل عمده معرفت پرداخت.معرفت چیست؟چه مقدار از آنچه را ما معمولا مى‏دانیم، معرفت است؟آیا حسّ به ما معرفت مى‏دهد؟آیا عقل به ما معرفت مى‏دهد؟ارتباط معرفت با باور صادق چیست؟ (11)

او براى پاسخ به این سؤال که معرفت چیست، شرایطى براى معرفت ارائه داد.افلاطون پرسید: اگر کسى به گمان خود چیزى مى‏داند، ولى در عین حال علم او با معلوم مطابق نیست، آیا مى‏توان به او«عالم»گفت؟جواب منفى است.پس یکى از شرایط علم، «صدق»است.دیگر آنکه، معرفت باید به«وجود»تعلق گیرد، نه به«عدم»یا به «امر صائر».افزون بر آن، در رساله تیتئوس معرفت چنین معرفى شده است:«باور صادق به همراه امر معقول.» (12) لذا معرفت از دیدگاه افلاطون، سه شرط داشت:به وجود تعلق گیرد، همراه امر معقول بوده و صادق باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/02ساعت 1:45  توسط علیرضا محمدزاده  | 


بسمه تعالی
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی
همه دروس بصورت صوتی بوده و برای اجرا نیاز به نرم افزار ریل پلیر می باشد

نرم افزار ریل پلیر را از لینك زیر دانلود كنید

http://www.4shared.com/file/m9te9TjE/Real_Player.html


http://www.4shared.com/audio/iqPHzRr0/_2_____100_.html

http://www.4shared.com/audio/uK_01Cwl/_2_____101_.html
http://www.4shared.com/audio/PPP655JC/_2_____25_.html
http://www.4shared.com/file/m9te9TjE/Real_Player.html
http://www.4shared.com/audio/eYgFNAGO/_____1_.html
http://www.4shared.com/audio/0W_FYKql/_____2_.html
http://www.4shared.com/audio/yMRr3dT8/___.html
http://www.4shared.com/audio/iI1vIM7M/___1_.html
http://www.4shared.com/audio/TABCaRCU/___10_.html
http://www.4shared.com/audio/OOhfxH-t/___100_.html
http://www.4shared.com/audio/Aiwa4unm/___101_.html
http://www.4shared.com/audio/XwVHKObh/___102_.html
http://www.4shared.com/audio/ZJkxIFU2/___103_.html

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/01ساعت 2:54  توسط علیرضا محمدزاده  | 

اشاره‌
‌موضوع‌ این‌ مقاله‌ بررسی‌ چگونگی‌ تصور و تصدیق‌ سازی‌ قوای‌ ادراکی‌ آدمی، و بر پایه‌ی‌ آن‌ بررسی‌ چگونگی‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ است. به‌ این‌ ترتیب‌ در این‌ مقاله‌ از اصل‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ پرسش‌ نمی‌شود و به‌ جای‌ آن‌ از راه‌ تبیین‌ کاملاً‌ طبیعی‌ چگونگی‌ پیدایش‌ مفاهیم‌ اولی‌ و ثانوی‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ مابعدالطبیعه‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ علم‌ (به‌ معنی‌ اعم‌ آن، و حکایتگر از واقع) ممکن‌ است‌ و اینکه‌ بین‌ امکان‌ آن‌ و امکان‌ علوم‌ مربوط‌ به‌ طبیعت‌ هیچ‌ تفاوت‌ ماهوی‌ وجود ندارد.
‌خوانندگان‌ درخواهند یافت‌ که‌ نویسندی‌ آن‌ تا چه‌ اندازه‌ مدیون‌ کوشش‌های‌ موفق‌ فیلسوف‌ بزرگ‌ یونان‌ و فیلسوفان‌ بزرگ‌ مسلمان‌ است، لکن‌ میل‌ دارم‌ در اینجا بویژه‌ از آنها، که‌ تصور می‌کنم‌ در پیدایش‌ نظریه‌ی‌ ارائه‌ شده‌ در آن‌ بیش‌ از اندیشمندان‌ دیگر سهیم‌اند، یاد کنم: ارسطو و محمدبن‌ ابراهیم‌ قوامی‌ شیرازی‌ (صدرالمتألهین) و سید محمد حسین‌ طباطبایی، سه‌ فیلسوفی‌ هستند که‌ بصیرت‌ شان‌ آنها راه‌ در پیمودن‌ این‌ راه‌ بسیار پیچیده‌ به‌ خوبی‌ یاری‌ کرده‌ است‌ و پرتو انوار عقل‌ شان‌ را روایت‌ داستان‌ دلکش‌ حصول‌ معرفت‌ انسانی‌ را، که‌ به‌ واقع‌ راه‌ روایت‌ هویت‌ واقعی‌ انسان‌ است، به‌ خوبی‌ روشن‌ کرده‌ است.
‌از اینجاست‌ که‌ این‌ نوشته، که‌ در اصل‌ فقط‌ اندکی‌ از غبار زمان‌ و غفلت‌ را از چهره‌ی‌ درخشان‌ اندیشه‌های‌ صدرنشین‌ آنها می‌زداید، به‌ واقع‌ باید سپاسگزاری‌ ناقص‌ شاگرد کوچکی‌ در برابر زحمات‌ فراوان‌ و کامل‌ استادان‌ بزرگش‌ در حساب‌ آید.
همچنین‌ لازم‌ است‌ بگویم‌ نگران‌ این‌ هستم‌ که‌ اختصار این‌ مقاله، که‌ بسیاری‌ از مبانی‌ استدلال‌ را فرض‌ می‌گیرد، چندان‌ زیاده‌ از حد باشد که‌ از عهده‌ی‌ بیان‌ اصل‌ مطلب‌ نباید؛ اگر چنین‌ باشد امیدوارم‌ آنچه‌ انشأالله‌ به‌ زودی‌ در خواهد آمد از تفضیل‌ لازم‌ و شایسته‌ برخوردار بوده‌ باشد.
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 17:49  توسط علیرضا محمدزاده  | 

درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری

دكتر مسعود امید عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز


مقدمه

یکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از:

الف. اخلاق

ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر

ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق

د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق

هـ. نقد و بررسی مکاتب

این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد.

الف. اخلاق

الف ـ 1. چیستی اخلاق

در باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6

الف ـ2. تأملی در اصطلاحات مرتبط با اخلاق

برای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت:

یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 17:47  توسط علیرضا محمدزاده  | 

تاریخچه حلقه وین  - فلسفه علم

چه چیز علمی است ؟  غیر علمی كدام است ؟   مرز علم و متافیزیك چگونه مشخص می شود ؟  اینها سوالاتی است كه فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد .  حلقه وین در اوایل قرن بیستم  پاسخی را مطرح كرد كه با نام "پوزیتیویسم منطقی"  مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از  نحوه شكل گیری و انحلال این حلقه  به قلم  دكتر احمد رضا همتی است كه در صفحه اندیشه  روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83  ارائه شد . متن را  بدون تغییر در زیر بخوانید :

 

 در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در كافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث كنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، كرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یك دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. كار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «باركلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود كه حق فیزیك نظرى، ریاضیات و منطق را ادا كند و در عین حال از آموزه كلى «ماخ» كه مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نكند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى كردند، «فیلیپ فرانك»، «هانس هان» و «اتونویرات» كه بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شكل گیرى گروهى كه بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى كه «فایگل» به مجموعه افكار گروه داده بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 17:36  توسط علیرضا محمدزاده  | 

نویسنده : محمدرضایی، محمد
  • یکی از راه‏های اثبات وجود خدا این است که از خود خدا بر خدا شاهد و دلیل بیاوریم و یا به تعبیری از خود ذات حق تعالی به ذات حق استدلال کنیم که به آن برهان صدیقین می‏گویند.

    در راه‏های دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده می‏شود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. یعنی اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم. البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانسته‏اند. ما در این مقال، ابتدا بیان قرآن کریم و ائمه‏علیهم السلام ، و سپس به تقریر فلسفی این برهان می‏پردازیم.

    شواهد برهان صدیقین در قرآن و کلمات ائمه‏ی اطهارعلیهم السلام :

    در قرآن و روایات، تعابیری وجود دارد که حاکی از آن است که ما می‏توانیم خدا را از طریق خود خدا بشناسیم مانند:

    1. «...اگوَ لَمْ یَکْف بِرَبّکَ اگنَّهُ عَلی کُلّ شَی‏ءٍ شَهید» .(1)

    «آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر

    _______________________________

    1. فصلت/53.

( 56 )
چیزی شاهد و گواه است». این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شی‏ء مشهود است یعنی حتی اگر بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما. 2. «شَهِدَ اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی می‏دهد که جز او هیچ معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمی‏آید که خود خداوند شهادت می‏دهد که خدایی جز او وجود ندارد. همین معنای قرآنی در روایات ائمه‏ی معصومین علیهم السلام نیز به چشم می‏خورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح می‏فرمایند که ذات او بر ذاتش گواهی می‏دهد و حتّی در روایتی مطرح می‏فرمایند که مخلوقات به واسطه خدا شناخته می‏شوند. یعنی خداوند روشن‏تر و آشکارتر از مخلوقات است. 1. امام علی علیه السلام در دعا می‏فرمایند: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3) «ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی می‏دهد». 2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال می‏کند که مرا آگاه کن که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟ امیرالموءمنین‏علیه السلام در جواب می‏فرماید: من خدا را به واسطه محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناخته‏ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته‏ام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با استدلال و الهامی از جانب خدا، همان‏طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4) 3. امام علی‏علیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح _______________________________ 2. آل عمران/18. 3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11. 4.سأل جاثلیق من علی علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ؟ فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ، بحارالأنوار:3/272/9)
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 17:35  توسط علیرضا محمدزاده  |