در جستجوی حقیقت
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداوکفی بی فخراان تکون لی رباانت کما احب فاجعلنی کماتحب
پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره) فيزيك هوپا سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي) رساله ایه لله سیستانی سایت ایه الله سیستانی رساله ايه الله سيستاني مدظله مختصر رساله کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني) کمیاب انلاین کتب الکترونیکی ;کتب عرفانی در جستجوی حقیقت سرود هستي عقل سرخ سایت ایت الله سیدان اشراق انسان كامل اشعار مولانا كتابخانه مجلس شوراي اسلامي متن قران كريم حكمت: شريف لك زائي بدون شرح پزشکی پاسخ به مسائل دینی جمخانه( اهل حق) لينك دعوتنامه سايت كلوب جام جم فلسفه مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت جام جم انلاين كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي اپلود بهائيت مولوي وابن عربي( نقد ) پارس تولز لغتنامه دهخدا ( انلاين) همشهري انلاين كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت پايگاه خبري مولانانيوز كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام بنياد حكمت اسلامي صدرا باشگاه انديشه مجلات در سايت حوزه عرفان شمس بازيافت نوشتار فلسفي (بركه) جام جم فلسفي مركز دايره المعارف اسلامي مكز اطلاع رساني شهيد اويني کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک) شيعه نيوز راه كمال ياسين مديا سرير ايران ماركت انجمن حكمت وفلسفه ايران ايرانيان انگلستان بينش نو سايت قادر پارس انلاين ايران پين وضعيتم در ياهو |
پژوهشي در نسبت دين و عرفان
براي آنكه دين و عرفان را با يكديگر مقايسه كنيم، بايد نخست تعريفي از اسلام و عرفان ارائه دهيم. اسلام ديني است استوار بر سه اصل توحيد، نبوت و معاد. اساس عرفان نيز اين است كه جهان دو رويه ظاهري و رويه باطني: كثرت و وحدت دارد. ديدگاه عرفاني بر اصولي چون وحدت وجود، نزول و صعود وجود، سلوك و مجاهده، فنا، كشف و شهود، رياضت، عشق و محبت و راز و رمز استوار است. زهد اسلامي زمينهساز تصوف است و تصوف اسلامي نيز از تعاليم اديان و مكاتب پيرامونش اثر پذيرفته است. البته تعاليم قرآني و سنت نبوي در پيدايي مفهوم زهد نقش داشتهاند. در ظاهر دين اسلام، دعوتي به اصول و مباني عرفان مشاهده نميشود. جوانههاي عرفان نيز بهدست عارفاني چون رابعه عدويه تا حارث حماسبي شكوفا شد و در دوره بعد نيز از بايزيد بسطامي تا شبلي، به اوج و رشد رسيد. مرحله نظم و كمال عرفان هم با نوشتههاي كلابادي و مكي و ابن عربي و مولوي صورت پذيرفت و پس از آن با صدرالدين قونيوي تا ابن حمزه فناري به مرحله شرح و تعليم رسيد. از همه دوستان عزيز خواهشمندم نظراتشون رو در مورد اين بحث يعني در تغاير دين وعرفان را در قسمت نظرات يا در صورت طولاني بودن به ايميل بنده حقير ارسال كنندتا در اين قسمت قرار گرفته ومورد بحث قرار بگيرد كه فعلا دونفر نظر نوشته اند كه در اينجا قرار ميگيرد و اما ايميل بنده حقير براي ارسال نظراتتون : gobadlu@gmail.com البته اين مقاله نوشته دكتر يحيي يثربي مي باشد كه قبلا هم مقاله اي از ايشان به عنوان عرفان در وبلاگ قرار دادم دوستان مي تونن با كليك كردن در اينجاان مقاله رو هم بخونن اميدوارم نتايج اين بحثها براي همه دوستان مفيد واقع شود ضمنا در ادامه مطلب مقاله ديگري از دكتر ديناني وهمچنين مطلبي از ايه الله سيدان در مورد مكتب تفكيك جايگاه عقل و عرفان ودين قرار دادم چنانكه مي دانيد اين دو مكتب در مقابل هم قرار گرفته اند يعني مكتب تفكيك كساني كه عرفان وفلسفه رو جدا از دين مي دانند وكساني كه دين وعرفان وفلسفه رو يك چيز مي دانند موفق باشين ۱= نویسنده: توحید
یکشنبه 15 مهر1386 ساعت: 3:38 سلام. بایستی خدمت آقای یثربی عرض کرد که در تعریف دین وعرفان دچار مشکل می باشند والبته مقدمات اشتباه ؛نتایج اشتباه را نیز در پی خواهد داشت ،واین چنین اشتباهات فاحشی از استادانی که وظیفه ی تربیت نسلی را عهده دار گشته اند بسیار نگران کننده است. برطبق تعریف دین(که عرض کرده ام)؛ هر شناختی از دین ، عرفان (در زمینه ی همان دین) محسوب می شود وبا توجه به اینکه ادیان مختلفند پس عرفان وشناخت ادیان نیز متفاوت خواهند بود . در خصوص اسلام وعرفان اسلامی نیز این رابطه برقرار است لذا شناخت اصول دین اسلام خود نوعی عرفان وشناخت به حساب می آید ومسائل تخصص تری که در عرفان تخصصی مطرح می شوند ،لایه های عمیق تر ِشناخت دینی می باشند وبنابراین تقابل میان عرفان ومنسوبین به آن ، در مقابل دین ومتدینین به آن ،بی مورد بلکه خطاست. اصولا هر سطحی از اندیشه ؛تنها بر سطوح زیرین خویش محیط می باشد لذا هر کس عرفان را در مرتبه ای محدود می کند یا مردود می داند سطح شناختِ خویش را عیان می سازد ونه کل عرفان را. در مورد تصوف نیز باید توجه داشت که تصوف دارای شاخه هایی است ومسلما شاخه هایی که با دین اسلام وعرفان اسلامی هم جهت نباشند ،مورد تایید بزرگان دین اسلام وعرفای اسلامی نخواهند بود واز آنجا که هر عقیده ای ونظری؛ جهادی وعملی را در پی ارد لذا توجه به مقدمات شریعت اسلام نیز مورد تاکید عرفان وتصوف اسلامی بوده است وبلکه از نظر طبیعی ،پایه ای است برای پله های بعدی.
واما ... واما در مورد تشیع :به آقای یثربی وامثالهم بایستی نکاتی را متذکرشد که شایدوشاید باعث نگرانی واغتشاش خاطرشان گردد.
بایستی بدانید که تفاوت تشیع وتسنن به مسئله ی نص برمی گردد وتنها سلسله ی تصوف اسلامی است که این نص را در طول تاریخ اسلام ،حفظ کرده است وکسانی که انتخاب اولی الامر را به شورا(با هر نامی) نسبت می دهند از اهل سقیفه هستندونه تنها شیعه نیستند بلکه سنی هم نیستند چرا که به قول شهید شریعتی :شیعه ی حقیقی همواره سنت پیامبر را در همه ی امور (از جمله مهمترین امور ؛یعنی نص بر انتخاب ولی امر) مجری بوده اند وعلی (ع) خود سنی ترین افراد است (ونتیجتا شیعیان علی نیز). لفظ مومن جز پی تعریف نیست میم و واو و میم و نون تشریف نیست والبته در طول تاریخ بشری ,دین مداری الهی از حضرت آدم ؛ این نص انسان کامل در تصوف الهی(با هرنامی از دین یا مذهب) را مجری بوده وتشیع اسلامی نیز جز همان تصوف اسلامی نمی باشد که در ازمنه ی مختلف ،نامهای مختلفی پذیرفته است. مسائل دیگری را نیز که به عنوان تفاوتهای دین وعرفان ذکر کرده اند ؛از عدم شناخت صحیح ایشان ناشی گشته است . http://esalateandisheh.blogfa.com/ ۲= نویسنده: حبیبی
پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 15:1 سلام تا حد بسیار زیادی با آقای توحید موافقم
به نظر حقیر نیز کلام دکتر یثربی تنها یک سری ادعای غرض ورزانه و ضد عرفانیست. عرفان مانند هر نوع نگرش دیگر برداشت انسان از متن حقیقت است و بلکه عرفان وصول به حقیقت است و چه ظهور حقیقتی بالاتر از قرآن. قرآن بالاترین ظهور حقیقت در دار هستی است و لذا مواجهه عارف با این حقیقت و سیر عارف در این مرتبه آثاری به بار می آورد . عارف تنها به دنبال شناخت حقیقت نیست بلکه میخواهد مراتب آنرا طی کند پس قصد او قرآنی شدن است. اینکه در عرفان نظری مباحثی ارائه میشود که به نظر آقای یثربی با ظاهر نمی سازد این دیگر مشکل ایشان است. بهترین و عمیق ترین معارف قرآنی در بطن سنت عرفانی قرآنی ارائه شده است. لذا بنده به هیچ وجه با این جدایی که آقای یثربی بین وحی و عرفان انداخته اند موافق نیستم. اصلا به نظر حقیر ایشان وحی را دقیق نفهمیده اند. چه کسی گفته زبان وحی و عرفان با هم نمی سازند؟؟؟؟؟ شاید منظور ایشان از وحی برداشت های ظاهری از قرآن است. بله در این حالت حق دارند. اما باید از خود ایشان پرسید آیا قرآن بطن ندارد؟ آیا قرآن در کنار کتاب از حکمت انبیا’ سخن نگفته است؟ داستان خضر و موسی در سوره کهف چه چیزی را اشاره دارد؟ آیا ابن عربی در فصوص در خصوص آیات الهی دققترین برداشت ها و در عین حال لفظی ترین آنها را رائه نداده است؟ اشتباه بودن نظر چند عارف در مسئله ای(مانند ابن عربی) هر چند به نظر ایشان آیا عرفان را در مقابل وحی قرار میدهد؟ اگر یک فیقه یا چند عالم اشتباه کنند یعنی فقه و علم در مقابل قرآن است؟ http://aghlesorkh1.blogfa.com/ نویسنده: حبیبی شنبه 26 آبان1386 ساعت: 12:16 سلام دوست بسیار خوبم امیدوارم در هر جا که هستی موفق و موید باشی. متاسفانه بنده به ندرت به ایمیل عقل سرخ مراجعه میکنم و به همین علت تازه امروز که به اونجا سر زدم دو تا ایمیل شما را خواندم. اینو گفتم که فکر نکنی نسبت به اظهار محبت شما بی توجه هستم و لذا از دیرکرد در پاسخ واقعا عذر میخواهم. دوست من! بحث عرفان و قرآن و... تنها این بحث این نیست که یکی راهش رو عقلی میدونه و دیگری کشفی. هر چند این هم هست اما مهمتر از همه نوع برداشت از قرآن و فهم از دینه. ایا تا به حال فکر کردی که تفاوت بنیادی بین تفکر شیعه و سنی در چیست؟ به نظر بنده فهم این ملاک بهترین راه فیصله دادن به این اختلافاته. چگونه؟ اولین کار عمیق و دقیق را در این زمینه هانری کربن انجام داد و جدیدا هم دکتر حسین غفاری در سخنرانی خودشون در جمع طلاب بسط داده اند.(که به نام تشیع دین کامل - کمال دین از سوی انتشارات حکمت چاپ شده است) ادامه دارد وب سایت شنبه 26 آبان1386 ساعت: 12:18 ادامه:
خط فاصل اصلی بین این دو دیدگاه اینست که در یکی تنها نقش دین را محدود به ظاهر میکنیم و در دیگری دین علاوه بر کاکرد ظاهری برای دنیا برای باطن نیز برنامه دارد. از این روست که در یکی وجود انسان معصوم ضروری دین است و در دیگری لزومی ندارد و برای این نگرش خود در احادیثشان شان پیامبر را در حد انسان های معمولی قرار می دهند. لذا هر که در نگرش خود به ولایت معنوی انسان کامل و اصلا وجود انسان کامل معتقد باشد به تفکر شیعی نزدیک شده است و اگر در دین برای پیامبر و خلیفه تنها نقش اجرا و تفسیر غیر معصومانه قائل شویم به تفکر سنی نزدیک شده ایم. بنابر این عرفا هر چند در ظاهر سنی باشند به واسطه قبول نگرش انسان کامل(فصوص الحکم نمونه بارز آن است) تا حد زیادی نمی توانند در راستای آن تفکر از اهل سنت که عمر (خلیفه دوم)، عایشه و ... در پی تاسیس آنبودند قرار داشته باشند. چیزی که بنده حقیر به این اضافه میکنم اینست که اگر مبنای تفکر خود را قرآن قرار دهیم چه بخواهیم و چه نخواهیم به ولایت قائل خواهیم شد و اصلا شرط استفاده از قرآن تقوایی قرار گرفته که از پایه هایش ایمان به غیب است. تفکر عرفانی هر چند رسیدنیست اما بر اساس نگرشی قرآنی قرار دارد. به ابن عربی در فصوص مراجعه کنی میبینی که به نوعی تفسیر رآن می کند. ادامه دارد نویسنده: حبیبی شنبه 26 آبان1386 ساعت: 12:18 شاید برخی از علما همچون کسانی که شما نام بردید مخالف
تفکر عرفانی هستند اما بنده فکر می کنم که اگر دوستان به ملاکی که هانری
کربن ذکر کرده پی برده بودند می دیدند که تفاوت تفکر عرفانی با شیعه تا چه
حد اندک است و یا بتوانیم بگوییم یکی است.
البته هر نوع اشتباه در فهم حقیقت یعنی به همان میزان ما را از آن دور می کند. حقیقت در واقع همان توحید است ولذا اعتقاد غیر حقیقی نوعی شرک محسوب می شود ولی با شرک خفی کسی را نمی توان متهم به شرک کرد. موضوعی که علامه تهرانی در خصوص مشرک بودن عرفا نوشته است از این دست مطلب است که عرض کردم که اگر اینان مشرک باشند همه را باید مشرک دانست و حتی خود علامه را. زیرا بالاخره در موضوعی راه به خطا برده اند. در ضمن یک عارف به راحتی می تواند به همان سبک ایشان افکاری را که شبه شرک است را به نمایش بگذارد. درست همان کاری را که وهابیت نسبت به دیگران انجام می دهند غافل از اینکه اگر اینطور باشد خود از بزرگترین مشرکان بالله هستند. در آخر از ارسال دو کتابی که لطف کردید بسیار خوشحال شدم و نمی دانید با دریافت آنها چه شعفی پیدا کردم. به زودی برایتان کلمه عبوری در حکمتانه درست میکنم و برایتان ارسال خواهم نمود. در ضمن اگر خواستی تماس بگیری لطفا از طریق وبلاگ باشد هر چند ظرفیتش محدود است اما سریعتر با هم مرتبط میشویم. خداحافظ یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 7:32 سلام دوست عزیز از توضیح کاملی که در وبلاگم دادید ممنونم بازهم به ما سر بزنید اما در مورد این مطلب چند نکته به نظرم رسید
اولين نکته در اين مقاله اين است که دکتر تنها دين را اسلام ميداند گرچه طبق ايات قران کريم دين نزد خدا اسلام است که اين براي من وشماي مسلمان صحيح است ولي در دنياي فلسفه اين پذيرفته نيست واز انجا که اولين اشتباه اشتباهات بعدي را در پي خواهد داشت نخوانده مي شود حدث زد در موارد ديگري اين مطلب صحيح نيست . در اديان ديگر هم عرفان وجود دارد پس نبايد يک طرفه به موضوع نگاه کرد گرچه اشاره کردم که اين مطلب از ديدگاه من مسلمان صحيح است ولي براي اينکه مقاله اي بين المللي شود و ارزش بيشتري پيدا کند بايد تمام جهات را در نظر گرفت نکتهء بعدي اين است که دکتر نوشته در ظاهر دين اسلام دعوتي به عرفان مشاهده نمي شود من واقعا نميفهمم اين نوشته از دکتر کاملا بعيد بود حالا اگر شما قادر به فهم اين موضوع نبوده ايد دليل برعدم دعوت دين به عرفان است اينکه فرهنگ اسلامي بعضي از عرفا را نمي پذيرد با دکتر هم عقيده ام مثل بايزيد که خيلي سعي شد که از ياد مردم برده شود اين که در عرفان ناهوشياري يک اصل است را موافقم حتي از شعرهاي مولوي هم پيداست تا انجا که مولوي تاريخ را بر هم مي زند يک نکته اي که به نظرم ميرسد اين است که بعضي از عرفا به گمان خودشان از پيامبران الهي از دين بيشتر فهميده اند تا جايي که بايزيد خود را حق مي خواند که اين اصلا عاقلانه نيست از جنبهء فلسفي اين نکته بگذريم چون به نظرم اين کار به هيچ وجه قابل توجيه نيست شاید چنین عرفایی باعث شده اند دکتر تعریف در ستی نداشته باشد دين از عرفان جدا نيست يعني بهتر است بگوييم که عرفان از دين جدا نيست چون اصل دين است نه عرفان واين را هرگز نبايد فراموش کنيم اگر ديني در کار نبود عرفان کجا و در چه علمي مي توانست باشد بهر حال از پر حرفيم عذر خواهي ميکنم اميدوارم موفق باشيد دوست من التماس دعا واما چند نظر هم در اين مورد در چند پست قبلي با عنوان دين كه تعريفي از حسن زاده املي بود از دين كه در قسمت نظران انجا نوشته شده بود
۳= نویسنده: حمید
سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت: 17:44 با سلام
سهروردی:از من و از هیچ کس دیگر پیروی مکنید و بدانید که عقل تنها ملاک است. منظورتون اینه که دین های دیگه (حداقل دو دین بزرگ دیگه)بر حق نیستن و فقط اسلام بر حق،ایا فقط همین جمعیت مسلمونا بر حقن و دینداران دیگه ناحق،ایا این امر با صفت هادی بودن خداوند در تناقض نیست؟تازه توی خود اسلام هم مشخص نکردین که شیعه حق یا سنی. خواهش می کنم این حصر گرایی رو کنار بذار و به پلورالیسم توجه کن. بهگودگیتا کتاب هندوها:انسان ها از هر راهی که به سوی من ایند، پذیرای انها هستم،انسان ها در همه جا...به راه من می روند. در عرفان اسلامی نیز می گویند راههای رسیدن به خداوند به اندازه تعداد مردمان است. این مطلب و از کسی نقل کردین ولی امیدوارم نظر خودتون هم این نباشه. ۴= نویسنده: .
چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 12:16 سلام .توحيد
دین روشی است که هر فرد در طی سلوک به فرضیه ای که از حقیقت در نظر دارد , بر اساس احساس اش نسبت به عقیده اش(همان فرضیه) انتخاب می کند وبا توجه به موقعیتهای زمانی و مکانی و روانی اش در راه شکوفایی عقیده ی مذکور در وجود خویش به جهاد وکوشش می پردازد . واین عقیده وجهاد ,زندگی وی را تشکیل می دهد.وهر کس که خواسته ای دارد ,آن خواسته ی وی خدایش محسوب میشود وراه رسیدن به این خواسته ,دین وی محسوب می گردد وتوجه به خواسته اش ,نمازش - وروگردانی از توجه به غیر خواسته اش زکاتش و ... خواهد بود ومسلما وجود هیچ کراهتی در خواسته قابل پذیرش نخواهد بود چرا که خواستن امری قلبی است .وبا کراهت از خواسته ای ,خواسته ای دیگر جایگزین آن می گردد . اگرچه این خواسته های غیر اصیل نشان از شرک خفی دارند. قل یا ایها الکافرون ... دین در مرتبه ی قالب ,اعمال شریعت قالبی است ودر مرتبه ی صدر ,بررسی احساسی وعقلانی ِ همان شریعت می باشد ,که در مرتبه ی قلب به توجهات قلبی می انجامد وارزش این توجهات(در قلب) به خلوص نیت بر میگردد ودر مرتبه ی جان(روح), توجه کامل به حقیقت پاینده ای است که همان صراط مستقیم است وهر دم (دم به دم) بر جان انسان کامل خطور میکند وهر کس به نسبت نزدیکی مرتبه ی اندیشه اش ان را بر داشت خواهد کرد . ۵= نویسنده: حمید
چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 17:44 با سلام و احترام وخسته نباشید
1) امیدوارم همینطور به دور از هرگونه مغلطه و سفسطه به بحث ادامه بدین که منم واقعا خوشحال میشم. 2) درسته دین باطنی داره و اون باطن یکی است ولی دیدن اون باطن فقط برای عده خاصی ممکنه ،بقیه چی. حتی اگه قبول کنیم هواهای نفسانی ما این کثرت رو بوجود اوردن، ایا این با صفت هادی بودن خداوند در تناقض نیست توی چهارمین پستم در این مورد نوشتم که امیدوارم مطالعه کنی. 3) قبول دارم عقول ناقص اونو متکثر مبینن ولی همه ما برداشتمون از هر چیزی حتی دین با یک سری پیش فرض هایی صورت می گیره و تابع زمان ومکان می باشد که اقای املی هم استثنا نیستن. 4) ( حقیقت واحده متکثر نیست)منم قبول دارم خدا متکثر نیست اما راههای رسیدن به اون (دین)متکثره. 5) (پس دين يكي بيش نخواهد بود "ان الدين عندالله الاسلام")که اگه بخواهیم ایه را به صورت ظاهری معنی کنیم یعنی محبوب ترین دین نزد خداوند اسلام است پس دین خاصی رو توی وبلا گت به عنوان دین حق (حالا از زبان قران یا اقای املی)بیان کردی. 6) (دين جز يك حقيقت واحد نيست اين عقول ناقصه كه اونو متكثر ميبينن)اگه میشه به من اون حقیقت واحد رو معرفی کنین،ممنون میشم و از این سرگردونیا راحت. ۶= نویسنده: حمید
جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 18:53 با سلام و احترام و خسته نباشید
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا حانه عشق است چه مسجد چه کنشت توی نوشتتون اشاره داشتین که اگه فرد غیر مسلمان هم باطن دین رو درک کنه در پیشگاه خدا مقبول است.پس یه فرد مانوی یا مسیحی و... هم میتونه به خدا برسه کما اینکه قدیسه های فراوانی توی مسیحیت داریم(مثل اسلام)پس اسلام تنها نیست که انسان رو به سعادت میرسونه.اینکه خدا یکی است و به اشکال مختلف خودشو به ما نشون می ده وبه اندازه معرفتمون ما اون رو درک می کنیم رو حتما قبول داری پس خدا یک بار به صورت یهوه و یک بار هم به صورت الله و... خودشو به ما نشون میده پس همه ادیان بر حق هستن. در ضمن:ما را خوش است سیر سلوکی که پیش روست به این حرفها جدل نمیگن منم خوشحال میشم و اصلا قصد متقاعد کردن کسی را هم ندارم امنیدوارم شما هم چنین نگرشی داشته باشین ۷= نویسنده: حبیبی
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 10:2 سلام
از حسن ظن و لطف شما بسیار سپاسگزارم فکر نمی کنم در کنار مطالب اندیشمندانه و دقیق علامه حسن زاده بنده بتوانم حرفی بزنم و هر چه بگویم جز تکرار و شاید خراب کردن موضوع نباشد. با این وجود در حد بضاعت خودم و با استمداد از عنایات الهی به زودی پستی خواهم زد. تنها به اجمال بگویم که بی شک نوعی پلورالیزم در حکمت الهی پذیرفته و صحیح است. در قرآن هم داریم که در مورد پیامبران خداوند میفرماید: فضلنا بعضهم ببعض ابن عربی نیز در فصوص الحکم برای هر یک از انبیا حکمتی ذکر میکند. در رسیدن به خدا به عدد انفاس خلائق راه است اما اینکه رسیدن به خدا طرق مختفی دارد اما همه به یک صراط میرسد. اهدنا الصراط المستقیم ال در ابتدای صراط دال بر این است که تنها یک شاهراه داریم و بقیه راههای فرعی به یک راه میانجامد. با پلورالیزم واقعی هیچ گفتگویی صورت نمیگیرد زیرا هیچ وجه مشترکی باقی نخواهد ماند در ضمن اگر پست اینجانب در خصوص فلسفه واقعی را بخوانید منظور من را از حکمت واقعی را خواهید فهمید و در میابید بنده همچون استادم جناب دکتر اعوانی قائل به حکمت الهی هستم که مظهر نهایی آن تنها قرآن است و این حکمت جدا از موضوعات مطروحه انبیا نیست. در خصوص این حکمت و تفاوت انسان کامل در آن با اگزیستانسیالیسم و همچنین پلورالیسم غربی و تفاوتش با مطالب عرفانی به امید حق خواهم نوشت ۸= نویسنده: حمید
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 13:8 سلام فکر کنم خیلی مزاحمت شدم ولی حداقل بخاطر این خونریزی هایی که طی قرون به خاطر تفکر افراد حصر گرایی مثل شما بوده (که دین خودشونو حقیقت کامل میدونستن ) پلورالیسم رو قبول کن.
اگه بخواهیم به راحتی میتونیم اصل و اساس تشیع و هر دین دیگه ای رو زیر سوال ببریم کافی که به تاریخ طبری نگاه کنی که ببنی در مورد حضرت علی چه نوشته .ما شیعه ها به حادثه غدیر می نازیم که سنی ها ایه ای از قران میارن به نام ایه غدیر که در شان ابوبکر نازل شده(هنگام هجرت پامبر تنها کسی که همراه پامبر بود).اگه نگاه مختصری به تاریخ بندازی میبینی که چه ها در وصف عمر نوشتن.پس چچوری میگی که شیعه حق ؟در مورد عالم ذر هم میخوای بگی که که ما به صورت طینت(خیلی ریز) قبل از زندگی این دنیوی زندگی می کنیم و از ما پرسیده میشه که می خواهیم به دنیا بیایم اما اگه این هم درست باشه باز در کجا بدنیا امدن مساله استچون همه مطمئننا دوست ندارن جز اون افریقاییها که دارن از گشنگی میمیرن باشن پس افریقا باید خالی از سکنه میشد. خیام:گر نیامدگان بدانند که ما از درد چه میکشیم نایند دگر. ۹= نویسنده: ساحل
سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت: 0:24 سلام دوست عزیز
مطالبتون رو خوندم عمیق و تفکر برانگیز بود و بسیار مفید اما در مورد بحثی که در این پست ایجاد شده با وجود اینکه اطلاعات و مطالعات من در این زمینه کمه اما دوست دارم نظر خودمو بگم. با این نظر موافقم که دین یه وسیله است برای رسیدن به خدا اما به این مسئله هم اعتقاد دارم که برترین دین اسلامه. دینهای دیگه رو رد نمی کنم اما اسلام کاملترین دینه. درسته که برای رسیدن به خدا به اندازه تمام انسانها راه هست اما تمام این مجموعه راهها باید به یه شاهراهی برسه که صراط مستقیمه و به نظر من این صراط مستقیم اسلام و مخصوصا شیعه است. نمی خوام وارد بحث شیعه و سنی بشم اما انسان همیشه برای رسیدن به هدفش بهترین وسیله رو انتخاب می کنه. مثلا اگه کسی می خواد سفر بره و برای رسیدن به مقصدش هم می تونه از اتوبوس استفاده کنه هم قطار هم وسیله شخصی و هم هواپیما، عقل حکم می کنه که سریعترین و بهترین وسیله رو که هواپیما باشه انتخاب کنه، و اگه این هواپیما سقوط کنه و انسان به مقصدش نرسه به خاطر خود هواپیما نبوده بلکه به خاطر نقص فنی و یا اشتباه خلبانه، و انسان هم اگه دینش باعث رسیدن به مقصدش نشه اشکال از دین نیست بلکه اشکال، شناخت نادرست انسان از دین و یا انتخاب یه راهنمای اشتباهه. در مورد آیه «ان الدین عندالله الاسلام» هم باید بگم ما می تونیم اسلام رو تسلیم بودن در برابر خدا معنی کنیم و و وقتی خدا خودش صراحتا اسلام رو کامل ترین و آخرین دین معرفی کنه ما هم باید تسلیم باشیم در برابر امر خدا. در ضمن هیچ پیامبری پیامبر قبل از خودش رو رد نکرده بلکه با تایید پیامبر پیشین دین جدید رو معرفی و تبلیغ کردند و در ضمن پیامبر بعد از خود رو هم معرفی کردند. به نظر من هیچ دینی مردود نیست اما اشتباهه که دین کاملتر رو رها کنیم و از طریق دین قبلی بخواهیم طی طریق کنیم. باز هم میگم اطلاعات من در این زمینه کمه اما به همین میزان اطلاعاتی هم که دارم شدیدا اعتقاد دارم مگر اینکه با یه دلیل محکم برای رد عقایدم روبرو بشم. ۱۰= نویسنده: همان دوست
دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت: 14:22 سلام فکر میکنم بهتر است در منطق خود تجدید نظر فرمایید واساس منطق را نه بر قیاس که بر تزکیه قرار دهید .شما که فلسفی هستید والبته در جستجوی حقیقت ،چگونه متوجه نشدید که نظر استادتان تنها بخشی از نظر دیگر است . واقای املی تنها دینی را که مربوط به متدینین مرتبه ی جان ،عنوان گشته است تعریف نموده اند .همانطور که میدانید تعریف باید جامع باشد وتعریف (ششم)شامل همه ی مراتب کفر وایمان میگردد وسوره ی کافرون نیز در همین رابطه شاهد اورده شده است که در پایان سوره ی کافرون :" لکم دینکم ولی دین" قرار دارد که شاهدی بر مدعای نظر ششم است(که همه ی مراتب دین را ابراز نموده است ).البته حتما نیاز به ذکر این نکته نیست که این تعریف جامع هم فیزیک وهم متافیزیک را در خود میگنجاند. درسخن نگر نه در گوینده. موفق باشید
۱۱= نویسنده: ساحل
سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت: 1:42 سلام
من کمی گیج شدم یکی بیاد منو از این گیجی در بیاره مگه دین جز وسیله ای برای رسیدن به خدا و طی مسیر الی الله هستش؟ خب برای پیدا کردن بهترین راه باید جستجو کرد اما به دور از تعصب توی نوشته های بالا من کمی تعصب دیدم شاید هم من اشتباه می کنم ولی اگه یکی کمکم کنه از این گیجی بیام بیرون ممنون میشم ۱۲= نویسنده: سارا
دوشنبه 5 شهریور1386 ساعت: 6:10 سلام
به نظرم یه کم مطلب گنگ بود و احتیاج به توضیح بیشتری داشت.من خودم یه جورایی پلورالیسم را قبول دارم و به نظرم هیچ چیز مطلق نیست اگر از نظر شما دین یعنی فقط دین اسلام من قبول ندارم.اگر هم که من اشتباه برداشت کردم فکز کنم شما باید تو مطلب بیشتر توضیح بدی با تشکر ۱۳= نویسنده: همان دوست
چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت: 8:5 سلام .در مورد قیاس ومنطق که خودتون جواب خودتون را داده اید اما توضیحا ً عرض کنم که منطق کلی هرکس از مرتبه ی اندیشه ی وی نشات میگیرد لذا برای هر قیاس منطقی ای بایستی بر موضوع مورد نظر احاطه داشت ومسلمااین احاطه تنها احاطه ی علمی نیست بلکه ابتدائاً نیاز به بینشی مصفا دارد.
مرتبه ی جان را هم که در نظرات قبلی اجمالا ذکر کرده بودم .این مرتبه یکی از مراتب طولی کمال ست: صدر-قلب-جان-سر-خفی-اخفی. درمورد دین نیز :مسلما دین در سوره ی مذکور معنی جزا نمی دهد .اگرچه باید توجه داشت که معنی یک کلمه را در کتاب کاملی مثل قران بایستی چنان جامع تعریف کرد که شامل همه ی معانی موجود باشد . توضیحاً عرض کنم که روز دین همان روزی است که حضرت حق بر هر کس بر اساس خواسته اش (خدای انتخابی اش) وروشی که برای رسیدن به ان خواسته برگزیده است حکم میکندواین شامل کافران ومشرکان نیز میگردد . والبته بایستی توجه داشته باشید که منشا هر فیزیکی ،متافیزیک(ذهنیت) است وکسی چنین نتیجه ای نگرفت که "دین کافران در مرتبه ی فیزیک است ودین ... _بلکه هر دینی در هر مرتبه ای از کمال که باشد(مثلا در مرتبه ی صدر که نفسانیات را در احاطه دارد)منشا ذهنی دارد . لذا باز هم قیاس شما بر خطا استوار است،و قضاوت در مورد سلمان وچوپان بر عهده ی فرد کاملی است که بر مرتبه ی کمالی انان واقف باشد. ادامه... ۱۴= نویسنده: همان دوست
چهارشنبه 7 شهریور1386 ساعت: 8:6 تاکید میکنم که تعریف خطایی از دین که در ذهن جایگزین شده است نیزخود موجبی برای خطا محسوب میشودچرا که این تعریف احاطه ی کاملی بر تمام ادیان نداردوآنچه را که شما برای عدم داشتن دین برای کافران ذکر کرده اید نص صریح قران (لکم دینکم ولی دین) را بر نمی تابد.
وبخاطر همین به خانم سارا گفته اید که"در دین یک نوع پلورالیسم هست" ؛ هر انسانی دارای دوبینش همزمان است 1-بینش جزئی2-بینش کلی یک بنا یا نقاش یا نویسنده یا فیلسوف ...نظری به جزء جزء مقصود خویش دارد ونظری کلی به مجموعه ی موضوعش.هرکدام از این دیدگاهها جایگاه خاص خویش را داراست .نظر جزئی هرچه دقیق تر و تخصصی تر باشد ونظر کلی هر چه محیط تر وگسترده تر ،کامل تر خواهند بود. تعصب بر روی هر موضوعی به جنبه ی جزء نگری برمی گردد؛که فرد مسیر انتخابی خویش را در جهت رسیدن به خواسته اش، تنها مسیرکمالی خود میداند .وانصاف گرایی حکم میکند که این تعصب را بر دیگران نیز بپسندد. مشکلی که متعصبین در پلورالیسم دارند مشکل عدم تفکیک این دو بینش(جزءوکل) است که البته در مراتب ناقص ،تقصیری متوجه ی انان نیست چرا که بینش کلی انان بر همه ی بینش های موجود ،محیط نیست . موفق باشین ۱۵=نویسنده: .
شنبه 17 شهریور1386 ساعت: 15:35 سلام .علیرضای عزیز :هم علامتهای تعجبتون بی مورد است وهم علامتهای سوالی تون .بیشتر توضیح نمی دم.
ضمنا آیا منبع شما آقای آملی (یا المیزان یا دیگران) است ، که همه ی نوشته ها را با گفته ی ایشان مقایسه میکنید؟ باید بدانید که محک اصلی حقیقت است که البته بسته به سطحی که شما در آن می اندیشید وبرداشتی که از حقیقت دارید ؛به مقایسه وقضاوت در هر موردی مبادرت می کنید. از اون جمله ای هم که گفته اید "بگذریم" ؛بنده نیز میگذرم :چراکه خطاست.وبقیه ی پاراگرافتون هم چیزی به وضوح مطلب نمی افزاید . در مورد دین نیز بحث بر سر اسلام که محیط می باشد ؛نیست ، چرا که بنده نیز این مطلب را معترفم. حتی بر سر تصدیق هم بحثی نیست بلکه بحث بر سر تعریف است که اتفاقا این تعریف؛ بایستی معرف ادیان ساختگی ومخالف نیز باشد. اجتماع نقیضین نیز در یک مسیر محالست نه در مسیرهای گوناگون. لذا پلورالیسم که جنبه ی کلی نگری دارد قادر است در بردارنده ی همه ی تضاد ها باشد واین هیچ اصطکاکی با کمال فردی در مسیر انتخابی اش ندارد . منظورم از " متعصب " شخص شما نبودید اگرچه کلام هر کس نشان از سطح اندیشه ی وی ونیز سطح تعصب وی دارد چرا که تعصب نیز در هر سطحی از اندیشه که بیندیشیم ،ظهور میکند . مثلا کسی که در سطح نفسانی می اندیشد تعصباتش هم نفسانی است و.... موفق باشین .دوستت دارم . ان شاء الله مطلبی در همین مورد دین، در وسع دانایی خودم دروبلاگ میگنجانم . البته بنده براي بعضي نظرها جواب كوچيكي در همون پست يعني پستي در مورد جمله اقاي حسن زاده املي بحث شده بود نوشتم مي تونيد به اونجا مراجعه كنيد در ضمن بقيه دوستان اگر نظري در اين مورد يا در نقد مطالب نوشته شده داشته باشند در ادامه قرار داده خواهد شد تا در ادامه همه بيشتر توسط دوستان وبنده حقير مورد برسي قرار گيرند موفق باشين
ادامه مطلب |
درباره وبلاگ موضوع وبلاگ:فلسفی |