تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره)
فيزيك هوپا
سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي)
رساله ایه لله سیستانی
سایت ایه الله سیستانی
رساله ايه الله سيستاني مدظله
مختصر رساله
کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني)
کمیاب انلاین
کتب الکترونیکی
;کتب عرفانی
در جستجوی حقیقت
سرود هستي
عقل سرخ
سایت ایت الله سیدان
اشراق
انسان كامل
اشعار مولانا
كتابخانه مجلس شوراي اسلامي
متن قران كريم
حكمت: شريف لك زائي
بدون شرح
پزشکی
پاسخ به مسائل دینی
جمخانه( اهل حق)
لينك دعوتنامه سايت كلوب
جام جم فلسفه
مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت
جام جم انلاين
كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي
اپلود
بهائيت
مولوي وابن عربي( نقد )
پارس تولز
لغتنامه دهخدا ( انلاين)
همشهري انلاين
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت
پايگاه خبري مولانانيوز
كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام
بنياد حكمت اسلامي صدرا
باشگاه انديشه
مجلات در سايت حوزه
عرفان شمس
بازيافت نوشتار فلسفي (بركه)
جام جم فلسفي
مركز دايره المعارف اسلامي
مكز اطلاع رساني شهيد اويني
کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل
کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک)
شيعه نيوز
راه كمال
ياسين مديا
سرير
ايران ماركت
انجمن حكمت وفلسفه ايران
ايرانيان انگلستان
بينش نو
سايت قادر
پارس انلاين
ايران پين

وضعيتم در ياهو

Add Me

RSS

سه فيلسوف اذربايجان : (هانري كربن)

سه فيلسوف آذربايجان:

سهروردي، ودود تبريزي، رجب علي تبريزي

 

- اين مقاله به صورت سخنراني در آبان ماه 1355 در دانشگاه آذرابادگان ايراد و سپس متن آن در نشريه ادبيات و علوم انساني دانشگاه آذرابادگان، سال 29، شماره مسلسل 122 (تابستان 1356) چاپ شده است.

 

در آغاز سخن، خوشحالي خود را از اين كه پس از ساليان متمادي، با دعوت محبت آميز آقاي رئيس دانشگاه آذرابادگان، مجددا در تبريز هستم، به استحضارتان مي رسانم. نزديك به سي سال پيش، هنگامي كه براي اولين بار به تبريز آمدم، هنوز در اين شهر دانشگاهي نبود، اما مسلما همان وقت، چشم انداز اين آذربايجان، بدان گونه كه از قرن ها پيش بود، وجود داشت؛ سرزميني كه شما به جا و مناسب، شكل ايراني نام آن، آذرابادگان، همان نامي را كه فردوسي بدانش مي خواند (آتروپاتن يوناني ها) به آن باز داديد.

باري، منظر جغرافيايي اين «سرزمين آتشكده» از همان زمان در نظرم جلوه كرد، مقصودم آن چشم اندازي است كه در يافتن آن جز با ديده ي درون ميسر نيست. همين موضوع است كه مرا به انتخاب سه تن فيلسوف، يعني سهروردي، شيخ اشراق (سده دوازدهم)، ودود تبريزي (سده شانزدهم) انديشمند بلند پايه اشراقي كه تا اين زمان چندان شناخته نشده است، و ملا رجب علي تبريزي (سده هفدهم) پيشواي شاخه اي از مكتب اصفهان واداشت؛ فيلسوفاني كه هم اكنون دربارة رسالت ايشان به انديشه مي پردازيم. مي دانم كه ممكن است كسان ديگري نيز باشند، اما فكر مي كنم آنچه درباره اين سه فيلسوف خواهيم گفت، وجه امتيازي را كه به ميعاد با ايشان داده ايم، روشن خواهد كرد.

1 – سهروردي، شيخ اشراق (587 هجري = 1191 ميلادي)

پيش از همه از شهاب الدين يحيي سهروردي نام مي بريم كه وي را عموما شيخ اشراق مي خوانند. بي شك بر اساس مرزهاي رسمي تثبيت شده امروز، شهر سهرورد كه شيخ ما به سال 1155 در آن ديده به جهان گشود، دقيقا به آذربايجان تعلق ندارد. اما ميان نام اين سرزمين و طرح بزرگ سهروردي، پيوندي باطني موجود است. از اين گذشته، شهر مراغه نيز كه شيخ اشراق، تحصيلات دوران كودكي و سپس نوجواني خود را تا بيست سالگي در آن گذراند، سببي براي اين پيوند مي باشد. از اين رو ما نيز مي توانيم همراه شيخ به نظاره همان آسماني بپردازيم كه وي از اوان كودكي، سپهر درون خود را بر آن طرح افكند، و مراغه، خود از معبد شيز، تخت سليمان، آتشكده مقدس روزگار فرمانروايان ساساني چندان دور نيست. مي بينيم كه اين چشم انداز تا چه پايه شهودي است.

من در انديشه آن نيستم كه نظريه يك فيلسوف و سرانجام يك روحاني را با هر گونه علت و وضعيت ظاهري توجيه كنم. در اندرون هر يك از ما چيزي هست كه حتي برآمدن ما به اين جهان تقدم دارد، و نه تنها نتيجه به دنيا آمدن ما نيست، بلكه تمام ادراكات بيروني ما را از آغاز نظم داده و رهبري مي كند و موجب مي گردد كه ادراكات مذكور در مورد هر يك از ما آنچنان كه هستند، باشند.[2] اگر اين چنين نيست، پس چرا تنها يك شيخ اشراق بايد وجود داشته باشد؟ بنابراين مي گوييم: برعكس، درك ويژه شيخ ما از جهان است كه مفهوم استعاري و سمبوليك به اين سرزمين داده است.

به نظر من، يگانگي پيوند موجود ميان طرح بزرگ شيخ اشراق و مفهوم سرزمين آذربايجان، خود بازگو كننده اين وحدت نمونه براي ضمير ديني ايرانيان است. مي دانيد كه مفهوم مورد بحث، ذهن تاريخ نويسان ثبوتي، يعني كساني را كه تنها در بند اطلاعات مادي و ظاهري بوده و قادر به درك تاريخي به عنوان تاريخ استعاري نيستند، مشوب ساخته است؛ تاريخي كه زير پوشش كارهاي نمايان ظاهري، نويد دهنده حوادثي نامرئي باشد كه پيش آمده اند و در دنياي باطن و عالم ملكوت، جايگاه ويژه خود را دارند. حال آن كه درست همين تاريخ پنهان، تنها تاريخي است كه ميان معلومات خارجي به ظاهر متضاد، سازش و آشتي برقرار مي سازد.

اخبار موجود در اوستا جملگي گوياي آن اند كه صحنه ايراد مواعظ زرتشت (زَرُتُشترُه) خاور ايران زمين، يعني بلخ بوده است. اما از سوي ديگر، بسياري از روايات عهد ساساني و يا گزارش هاي ناشي از آن دوران، آذربايجان را به عنوان زادگاه زرتشت و جايگاه دعوت او، ستيغ هاي بلند البرز و حتي كوه سبلان را جايگاه تجارب شهودي اين پيامبر ايراني و ميعادگاه وي با مقدسان ناميرا، يعني اَمُهرُسپُندان يا فرشتگان آيين مزديسنا و شخص اَهورُه مزدا نشان مي دهند.

تداوم همين سنت در لابلاي مدارك دوران اسلامي ايران نيز به چشم مي خورد. يكي از آخرين مداركي كه خلاصه موضوع را به همين روال بازگو مي كند، فصلي است طويل از قطب الدين اشكوري، شاگرد ميرداماد (قرن هفدهم). بخش اول دايره المعارفي كه خود به آن محبوب القلوب نام داده است، حاوي زندگي نامه زرتشت آذربايجاني است.[3] البته توجيه اختلاف دو نظر مذكور، مشكل بزرگي است.

گمان دارم هوشمندانه ترين راه حل و راضي كننده ترين آن از جهت سادگي، اين باشد كه به نظام «هفت كشور» يا «هفت اقليم» ويژه نقشه كشي ايرانيان باستان مراجعه كنيم. هفت دايره با قطر برابر؛ دايره وسط، نشان دهنده آب و هوا يا اقليم مركزي است و در آن شش دايره ديگر قرار دارد كه با هم مماس اند و شش اقليم ديگر را نشان مي دهند[4] برخلاف نقشه هاي جغرافيايي ما، اين نظام داراي مختصات نيست و هم چنين با روش هايي كه در آنها مناطق مختلف، جاي ثابت و معين يافته است، هيچ گونه مناسبتي ندارد و هم چون مُندُلَه (نقشه كيهاني قديم هند) گرايش آن بيشتر به اين است كه الگو و قالب اساسي علم جغرافيا قرار گيرد. كافي است محوري قائم فرض كنيم كه از ميان اقليم مركزي عبور كند و بعد، سه كشور خاوري را چنان بچرخانيم كه روي بخش باختري منطبق گردد.

در اين جاست كه همه مكان هاي مقدس اقليم خاوري مي توانند در اقليم باختري، مشابه داشته باشند و شناسايي شوند. بدين سان، هم آواز با مغان دوره ساساني، زادگاه زرتشت پيامبر، محل نيايش و دعوت او را اين جا در آذربايجان مي يابيم؛ زيرا اين محل خاكي نيست كه به روح تقدس مي بخشد، بلكه بر عكس روح است كه محل ها را متبرك مي كند و آنها را به صورت «مكان هاي مقدس» در مي آورد؛ مكاني كه چارچوب الهام ها و جذبات او و تار و پود رواياتي است كه روح در آنها گذشته و آينده خود را به خويشتن مي نماياند.

لحظه اي پيش درباره «تاريخ استعاري» سخن گفتيم. جلوه تاريخ پيامبر ايراني، آن چنان كه در چشم انداز سرزمين آذربايجان جاي دارد، به نظر من اين گونه است و اين چشم انداز، خود بدان جهت استعاري است كه چيزي پنهان، نشاني اسرارآميز از وجود ناپيدا، از باطني كه «ظاهر» نماد آن است، در آن جاي داده شده است(و چنين است مفهوم اوليه لغت يوناني emblema)[5].

حال خود را در مراغه، مركز اين منظره جغرابيايي استعاري(كه صحت روايات مربوط به آن بر ما روشن شده است) قرار دهيم تا به اظهارات مطنطن و جسورانه شيخ اشراق جوان گوش فرا دهيم، اين اظهارات را در فصل بيست و دوم يكي از رساله هاي وي با عنوان كلمه التصوف مي يابيم:

در ميان پارسيان قديم، گروهي وجود داشت كه افراد آن را «حق» رهنمون بود و به كمك آن از عدل و انصاف پيروي مي كردند[6].

شيخ اشراق مي گويد:

اينان فرزانگان والايي بودند كه نبايد آنان را با مغان ثنوي، يعني مجوسان اشتباه كرد. ما فلسفه والاي اشراقي ايشان را كه تجربه شخصي افلاطون و ساير حكيمان پيشين به مرحله شهود رسانيده بود، در كتاب حكمه الاشراق احيا كرده ايم و در كاري اين چنين، كس بر من پيشي نگرفته است[7] 

دوستان بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/07ساعت 10:29 توسط علیرضا محمدزاده |
درباره وبلاگ

موضوع وبلاگ:فلسفی
نویسنده:علیرضا محمدزاده

برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم نیاز به گفتگو و ارتباط داریم. در روزگار کنونی چاره ای از فضای مجازی اینترنت نیست.
ایمان دارم هیچ کوششی بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد





Powered by WebGozar