تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره)
فيزيك هوپا
سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي)
رساله ایه لله سیستانی
سایت ایه الله سیستانی
رساله ايه الله سيستاني مدظله
مختصر رساله
کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني)
کمیاب انلاین
کتب الکترونیکی
;کتب عرفانی
در جستجوی حقیقت
سرود هستي
عقل سرخ
سایت ایت الله سیدان
اشراق
انسان كامل
اشعار مولانا
كتابخانه مجلس شوراي اسلامي
متن قران كريم
حكمت: شريف لك زائي
بدون شرح
پزشکی
پاسخ به مسائل دینی
جمخانه( اهل حق)
لينك دعوتنامه سايت كلوب
جام جم فلسفه
مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت
جام جم انلاين
كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي
اپلود
بهائيت
مولوي وابن عربي( نقد )
پارس تولز
لغتنامه دهخدا ( انلاين)
همشهري انلاين
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت
پايگاه خبري مولانانيوز
كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام
بنياد حكمت اسلامي صدرا
باشگاه انديشه
مجلات در سايت حوزه
عرفان شمس
بازيافت نوشتار فلسفي (بركه)
جام جم فلسفي
مركز دايره المعارف اسلامي
مكز اطلاع رساني شهيد اويني
کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل
کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک)
شيعه نيوز
راه كمال
ياسين مديا
سرير
ايران ماركت
انجمن حكمت وفلسفه ايران
ايرانيان انگلستان
بينش نو
سايت قادر
پارس انلاين
ايران پين

وضعيتم در ياهو

Add Me

RSS

فطرت در بوته نقد - محرم برهانى

فطرت در بوته نقد - محرم برهانى

مردم‏سالارى ، 16/2/82
چکیده: نویسنده در این مقاله با برشمردن ویژگى‏هاى امر فطرى از دیدگاه استاد شهید مطهرى، به نقد آراى آن شهید در باب فطرت پرداخته است .
نظریه فطرت جایگاه مهمى را در میان آراى متفکران مسلمان به خود اختصاص داده است . راز این اهمیت آن است که قبول یا رد این نظریه بر داورى‏ها در خصوص پاره‏اى مباحث‏بنیادین در دین‏شناسى معاصر نظیر: خاستگاه دین و اخلاق، منشاء و علل دین‏دارى و مبانى رسالت انبیاء تاثیر به‏سزایى خواهد گذاشت . در میان معاصران، علامه طباطبایى و شهید مطهرى عنایت ویژه‏اى به مبحث مذکور داشتند .
در گذشته - و البته در دوران کنونى با شدت بیشترى - بسیارى از منتقدان اندیشه دینى صدق اعتقاد به وجود خدا را مورد تشکیک قرار داده‏اند . مدافعان اندیشه دینى نیز متقابلا کوشیده‏اند به شکل‏هاى مختلف از آن دفاع کنند . توجه ویژه شهید مطهرى به نظریه فطرت نیز متاثر از تشکیک‏هاى فوق بوده است .
بسیار بایسته است‏با دقت نظر، مبادى ورود ایشان به بحث مذکور و اهداف ایشان، بازخوانى گردد; چه اینکه با برکت‏ترین بزرگداشت‏یک بزرگوار و تجلیل از مقام رفیعش، همان تجلیل آراء اوست . آنچه در پى مى‏آید برخاسته از همین باور است .
نظریه فطرت تماما بر آن است تا نشان دهد شناخت‏خدا و اعتقاد و گرایش به او (پرستش) مشترک همه انسانهاست . اعتقاد به وجود «فطریات‏» یا «امور فطرى‏» پیش فرض این نظریه است . در آثار شهید مطهرى فطرت «گونه خاصى از آفرینش است که در بدو خلقت‏خدا به انسان داده است .» و این‏گونه خاص، واجد ویژگى‏هایى از قبیل: موافق و ملایم بودن با طبع و ساختمان ویژه انسان; غیراکتسابى بودن در مقابل سایر معلومات و معارف اکتسابى; آگاهانه بودن که وجه تمایز فطرت از غریزه است، به نظر شهید مطهرى، هرچند غریزه و فطرت هر دو منشاء تکوینى دارند، اما فطرت آگاهانه بوده، در قلمرو مسائل ماوراء حیوانى معنا و ظهور مى‏یابد و وسیله نیل آدمى به غایات کمالى است .
چنین تعریفى از فطرت، با ویژگى‏هاى فوق مستلزم پذیرش پیش‏فرض‏هایى است که از آن جمله‏اند:
الف . پیشاپیش براى انسان طبع و ساختمانى ویژه فرض شده است . قائل شدن به طبیعت‏خاص و یک ذات براى اشیاء یا موجودات (1) نگره‏اى ارسطویى است که بعد از او سخت مورد تردید واقع شد، چرا که اساسا قائل شدن به ذات و طبع براى هر چیزى و ادعاى کشف آن ذات یا طبع ویژه، مبناى روشنى حتى در منطق ارسطویى هم ندارد; زیرا این کشف جز از طریق تعریف تمام (حد تام) که منجر به شناسایى کامل اشیاء مى‏شود، به دست نمى‏آید و عاجز بودن انسان از دست‏یابى به حد تام نکته‏اى است روشن که شارحان مسلمان فلسفه ارسطو بر آن صحه گذاشته‏اند .
ب . حتى به فرض وجود امکان دست‏یابى به این ساختمان ویژه، رهیافت وصول به آن باید دقیقا مشخص گردد . فى‏المثل اگر مى‏گوییم انسان مدنى‏الطبع است و یا تشکیل خانواده، فطرى انسان است; اعتبار این گزاره‏ها از طریق تجربه اثبات شده است‏یا رهیافتى عقلى یا نقلى بدان حجیت‏بخشیده است . شهید مطهرى به شکلى پراکنده از همه این رهیافت‏ها در تبیین راى خویش بهره مى‏جوید . فراموش نکنیم که بر اساس همین رهیافت‏ها نظریات رقیب و مخالفى از بطن و متن منابع معرفتى ما قابل استخراج است .
ج - در چارچوب بینش غایت انگارانه، غایت فطرت، کمالى خاص براى انسان منظور کرده است (کمال‏طلبى) این راى، خود برگرفته از اندیشه‏اى درون‏دینى است و به مانند نظریه‏اى مقدم بر دیانت و پیشینى که بتوان فطریات را در جهت آن معنى کرد، مشکوک است و بیانگر نوعى انسان‏شناسى دینى است .
ایشان گاهى با استناد به نظریه‏اى علمى - فلسفى مى‏گوید: قدماى ما از طریق استدلالى و اشراقى وجود چنین عشقى را در سراسر موجودات از جمله انسان اثبات مى‏کردند و علماى امروز نیز تجربیات روانى را دلیل بر این مطلب مى‏گیرند .
نکات عدیده‏اى حول این رهیافت وجود دارد از آن جمله:
وقتى گزاره x ] فطرى است‏» را علمى به حساب مى‏آوریم، پذیرفته‏ایم که در اثبات، تایید یا ابطال گزاره مذکور تابع علم و روش علمى هستیم . بنابراین اگر فرضیات رقیبى در آن عرصه مطرح شد، باید در مقام یک عالم تجربى با زبان علم به معارضه با آنها پرداخته و داورى علمى را گردن نهیم .
واپسین نکته که این نوشته بدان مى‏پردازد «قلمرو» و حدود امور فطرى است . ایشان در توجیه و تبیین پاره‏اى از آداب و ارزش‏هاى احکام علمى دین به فطرى بودن آنها استناد مى‏کند . فى‏المثل در جایى «عقیده توحید» و در جاى دیگر «زناشویى‏» موافق طبع بشر و از امور فطرى قلمداد شده است; حال آنکه دلیل پیشین مبنى بر اینکه کل دین - مجموعه اصول اعتقادى، ارزش‏هاى اخلاقى و احکام حقوقى - فطرى باشند، یافت نمى‏شود یا دست‏کم اکنون شک نداریم «امضایى یا تاسیسى‏» بودن احکام فقهى و «مولوى یا ارشادى‏» بودن آنها، پذیرش فراخى و گستردگى قلمرو امور فطرى را از اعتبار ساقط مى‏کند .

اشاره
1 . نویسنده محترم در اولین نقد خود آورده‏اند که پیش‏فرض اعتقاد به امور فطرى، اعتقاد به طبع و سرشتى خاص براى انسان است و قائل شدن به طبیعت‏خاص و یک ذات براى اشیاء یا موجودات، نگره‏اى ارسطویى است که مورد تردید واقع شده است; زیرا کشف ذات جز از طریق تعریف تمام (حد تام) ناممکن است . دسترسى به حد تام نیز ناممکن است، پس کشف ذات ناممکن مى‏باشد . با صرف‏نظر از کلیشه‏اى بودن این نقد، در پاسخ به دو نکته اشاره مى‏شود . نکته نخست آنکه کشف و شناسایى به دو صورت است:
الف . کشف و شناسایى تام و کامل .
ب . کشف و شناسایى اجمالى .
بر فرض که دست‏یابى به حد تام ممکن نباشد، اما براى فرق‏گذارى میان دو پدیده، کشف اجمالى کافى است . براى مثال هرچند ممکن است تمام حقیقت‏یک سنگ را ندانیم، اما براى آنکه سنگ را از آب شناسایى کنیم، دانستن اینکه سنگ جامد است و آب مایع، یا سنگ سخت است و آب نرم، کافى است . نکته دوم آنکه از منظر فلسفى این پرسش که تمایز موجودات به چیست، پرسشى جدى است . از آنجا که وجود، در همه موجودات مشترک است; راهى باقى نمى‏ماند، جز آنکه از اساس تمایز میان موجودات را انکار کنیم و بگوئیم که یک موجود، همه موجودات است و همه موجودات، یک موجود یا آنکه بگوئیم تمایز موجودات به چیستى، سرشت، ماهیت آنهاست و این همان اثبات ذات خاص براى موجودات است .
2 . راه وصول به ذاتیات علاوه بر عقل و تجربه و نقل، مستند به عقل است، همان‏گونه که استاد شهید مطهرى از این سه راه براى رسیدن به فطریات بهره برده‏اند، اما این نکته که شاید برخى از این سه راه نتایج دیگرى گرفته باشند یا بگیرند، نه تنها مطلبى جدید و تعجب‏آور نیست، که همواره اتفاق افتاده و مى‏افتد . مهم آن است که با روشى مناسب به ارزیابى این نتایج‏بپردازیم، دلایل و شواهد هر یک را بسنجیم و نتیجه درست را برگزینیم .
3 . این نکته که انسان موجودى کمال طلب است، بیش و پیش از آنکه درون‏دینى باشد، برون‏دینى است و از طریق زیست انسان‏شناسى، زیست جامعه‏شناسى و انسان‏شناسى قابل اثبات است . آنچه ادیان گفته‏اند این است که گاه انسان‏ها در تشخیص مصداق کمال خود، دچار اشتباه مى‏شوند و کمال غیر واقعى را واقعى مى‏پندارند .
4 . نویسنده محترم با منحصر ساختن علم و گزاره علمى به گزاره‏هاى تجربى، در این بحث دچار دو خطا گشته‏اند . خطاى نخست آن است که بر خلاف گفته نویسنده محترم «وقتى گزاره x فطرى است‏» را علمى به حساب مى‏آوریم، بدان معنا نیست که روش اثبات یا ابطال این گزاره را تنها روش تجربى بدانیم، چه آنکه سه روش اثبات پذیرى، تاییدپذیرى یا ابطال‏پذیرى پوزیتویستى خود دچار اشکالات متعدد هستند . اما خطاى دوم آن است که گاه یک اندیشمند در بحث‏خود پس از استدلال‏هاى اصلى، شواهد و قراینى از باب تاثیر و تقویت مى‏آورد . در این‏حال روشن است که رد این شواهد و قرائن به اصل استدلال او خدشه‏اى وارد نمى‏سازد .
5 . استاد شهید مطهرى در هیچ‏جا نگفته‏اند که همه دین (حتى احکام جزئى و بسیار فرعى فقهى یا برخى از آداب و احکام اخلاقى) فطرى‏اند . آنچه آن بزرگوار فرموده‏اند این است که اصل اساسى دینى یعنى خداگرایى، توحید، نیاز به پرستش و حقیقت‏جویى فطرى است هرچند دین حق هیچ حکمى که مخالف فطرت باشد، ندارد .
پى‏نوشت:
1. Essentialism

http://www.porsojoo.com/?q=fa/node/1762
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت 5:36 توسط علیرضا محمدزاده |
شرح دروس توسط استاد صمدي املي


در اين صفحه شرح دروس ومطالبي كه توسط استاد صمدي املي بيان شده قرار داده مي شود كه دوستان مي توانند از لينكهاي زيردروس را دانلود كنند


1_ شرح دروس معرفت نفس
جلسه اول / جلسه دوم / جلسه سوم / جلسه چهارم / جلسه پنجم/...شش/ هفتم / هشتم / نهم /دهم / يازدهم / دوازدهم /سيزدهم /چهاردهم / پانزدهم/ / شانزدهم / هفدهم / هجدهم / نوزدهم . / بيستم /بيست ويكم / بيست ودوم / بيست ودوم /بيست وسوم / بيست وچهارم/بيست وپنجم / بيستو ششم / بيست وهفتم /



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 10:13 توسط علیرضا محمدزاده |
حكمت متعاليه چيست؟
   حكمت متعاليه چيست؟

به نقل از كتاب « صدرالمتالهين شيرازي و حكمت متعاليه»، نوشته سيد حسين نصر، ترجمه حسين سوزنچي، چاپ دفتر پژوهش و نشر سهروردي

 
   ● نويسنده: سيد حسین - نصر

مترجم: حسين - سوزنچي


 
 

واژه حكمت متعاليه مدت‌ها پيش از ملاصدرا توسط عرفايي همچون قيصري به كار مي رفت. اين واژه حتي در آثار برخي از اساتيد فلسفه مشاء همچون قطب الدين شيرازي نيز به چشم مي خورد اما در اين موارد متقدم تر، اين واژه به هيچ وجه آن بار معنايي را ندارد كه ما در آثار ملاصدرا و شاگردانش مي يابيم اينان به واژه ياد شده معناي دقيقي دادند و آن را با تلفيق ما بعد الطبيعي و فلسفي جديد ملاصدرا يكي دانستند.

عبارت «الحكمه المتعاليه» از دو واژه «الحكمه » به معناي فلسفه الهي و«المتعاليه» به معناي برتر يا تعالي يافته تشكيل شده است.

اين اصطلاح را خود ملاصدرا به كار مي برد اما زماني مشهور شد كه شاگردانش چه شاگردان بي واسطه و چي با واسطه آن را براي توصيف مكتب وي به كار بردند. تقريبا يك نسل پس از ملاصدرا ، عبدالرزاق لاهيجي ، داماد و يكي از سرشناس ترين شاگردان او فلسفه ملاصدرا را حكمت متعاليه خواند تا دوره قاجار اين كاربرد به قدري متداول شده بود كه سبزواري در شرح منظومه مشهورش حتي نيازي نديده است كه دليلي براي استفاده از اين اصطلاح به عنوان نامي براي مكتب استاد كه وي در صدد بود تا آموزه هايش را در آثار خويش شرح دهد عرضه كند.

ما وقتي كه به نوشته هاي خود ملاصدرا مراجعه مي كنيم عبارتي نمي يابيم كه وي در آن صريحا مكتب خود را حكمت متعاليه ناميده باشد.

عبارت «الحكمه المتعاليه» از دو واژه «الحكمه » به معناي فلسفه الهي و«المتعاليه» به معناي برتر يا تعالي يافته تشكيل شده است.

اين واژه آن گونه كه وي به كار برده در واقع مرتبط است با عنوان دو مورد از آثارش : شاهكار اصلي وي « الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه » و يكي از آخرين و شايد دقيقا آخرين اثري كه وي نوشت با عنوان صرف «الحكمه المتعاليه » حتي استفاده از اصطلاح الحكمه المتعاليه در كتاب « الشواهد الربوبيه » براي ارجاع به اين كتاب اخير ملاصدرا است تا به مكتب فكري اش. اين واقعيت كه اصطلاح«الحكمه المتعاليه» از جانب شاگردان وي و در مقياس وسيع تر از جانب عموم با آموزه هاي ملاصدرا يكسان انگاشته شد به احتمال بسيار زياد ناشي از دو عامل بود اول عنوان اسفار كه اشاره اي ضمني دارد به اين كه يك مكتب و جهان بيني كه به وسيله آموزه هاي مابعد الطبيعي ترسيم شده در اين كتاب وجود دارد كه در چارچوب آن چهار سفر عقلي به سوي مراتب يقين انجام مي شود و دوم وجود محتمل تعاليم شفاهي خود استاد كه مطابق آن منظور از حكمت متعاليه نه تنها عنواني براي برخي از آثار وي بلكه نامي براي كل مكتب اوست. اگر چه اين نكته اخير را دقيقاً نمي توان از طريق اسناد مكتوب به اثبات رساند تاييد آن از جانب تمامي اساتيد سنتي مهم اين مكتب در ايران امروز اساتيدي كه همگي سنت شفاهي را كه مكمل متون مكتوب است از طريق سلسله معلماني كه در نهايت به خود ملاصدرا بر مي گردد دريافت كرده اند قويترين دليل براي پذيرش آن است.


بقيه را در ادامه طلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 9:49 توسط علیرضا محمدزاده |
خاطرات مدينه

بسمه تعالي
متن زير خاطرات پدر مرحوم يكي از دوستان بنده حقير  مي باشد كه برايم لطف كردند وارسال نمودند بخاطر زيبائي متن .. متن را در يك پست قرار دادم
پنجمین روزی بود که در مدینه ی منوره اقامت داشتیم. آن روز فقط توانسته بودیم نمازهای جماعت را در مسجدالنبی بخوانیم و اصلاً فرصت دعا و راز و نیاز نکرده بودیم. چون هر چقدر به خرید کردن و مادیات مشغول می شدیم ، بیش تر از معنویات باز می ماندیم.
بعد از شام بود که همگی (من و دوستانم) در اتاق شماره ی 264 هتل رتاج المدینه جمع شدیم. پنج نفر بودیم. همگی همشهری و دوستان چندین و چندساله. داشتیم خریدهایمان را به هم نشان می دادیم. به ناگاه به دوستانم گفتم: ـ بچه ها ، فقط دو روز دیگه مونده، امروزم که اصلاً فرصت کسب ثواب نداشتیم. پاشید بریم مسجدالنبی.
دوستم وحید به ساعتش نگاهی کرد و گفت: ـ ساعت 21:30 هستش. دیره . بهتره فردا صبح بریم. من گفتم: ـ نه .... الان بهترین موقع است. میگن شب ها روضه هم ساکتتره. اگه بریم می تونیم چند رکعت نماز بی دردسر بخونیم.
پس از کمی جر و بحث بالاخره هر پنج نفر مون آماده ی رفتن به مسجد شدیم. به سرعت از هتل خارج شده و به سوی مسجد حرکت کردیم. ساعت 21:55 بود که رسیدیم. به دوستانم گفتم: ـ ساعت 22:30 در مسجد رو می بندن. فقط نیم ساعت وقت داریم. بهتره حداکثر استفاده رو بکنیم.
با هم قرار گذاشتیم وقتی که مسجد را بستندند ، در جلوی باب ملک فهد همدیگر را ببینیم. وارد مسجد شده و مستقیم به سمت روضه رفتیم. ر وضه محلی است بین منبر پیامبر و خانه ی مبارک ایشان که آن بزرگوار فرموده اند: ـ این محل باغی از باغ های بهشت است. نماز خواندن در این مکان فضیلت بسیاری دارد.
روضه نسبت به مواقع دیگر ازدحام جمعیت کم تری داشت. جای مناسبی برای خود پیدا کردم. می خواستم نماز مستحبی خود را شروع کنم که ناگهان چشمم به محراب پیامبر افتاده در محراب در آن واحد سه نفر می توانستند نماز بخوانند. در پشت هر نفر هم عده ای به صف ایستاده و منتظر بودند تا نوبتشان برسد و بتوانند در محراب نماز بخوانند.
به ساعتم نگاه کردم. زمان زیادی باقی نبوده دل را به دریا زدم. رفتم به سمت محراب و در صف وسطی ایستادم. نفر ششم بودم. اگر شانس می آوردم شاید منم می توانستم. چهار نفر اول سنی بودند و نفر پنجم ایرانی و شیعه بود. واقعاً لحظات نفس گیری بود. پی در پی صلوات می فرستادم و در دلم می گفتم: ـ خدایا ؛ اگه الان نتونم ، شاید دیگه هرگز نتونم. سه نفر اول نمازشان را تمام کردم و رفتند. ناگهان از بلند گوهای مسجد اعلام کردند که وقت تمام است و باید سریعاً همه مسجد را ترک کنند. نیروهای امنیتی به سرعت در حال راهنمایی افراد به طرف درهای خروج شدند. دیگر دل تو دلم نبود. هر ثانیه ای که می گشت ناامیدتر می شدم. نفر چهارم نمازش را خیلی طول داد و من در آن لحظه به خاطر این کارش فقط حرص می خوردم بالاخره با هر زحمتی بود نمازش را تمام کرد . نفر پنجم که ایرانی بود ، جلو رفت و خواست تکبیره الاحرام که به شانه اش زدم و گفتن: ـ آقا ... جون هرکی دوست داری یکم سریع بخون تا منم بتونم بخونم. با سرش تأیید کرد و الله اکبر گفت.
به دو طرف خود نگاه کردم. نیروهای امنیتی دیگر به افرادی که درصف ها بودند اجازه ی خواندن نماز ندادند و در دو طرف محراب رحل (وسیله ی چوبی برای خواندن قرآن) گذاشتند.
دیگر فقط من مانده بودم و آن مرد ایرانی که در حال نماز بود. دو طرفم خالی شده بود. شاید آن موقع بود که معنی ناامیدی را فهمیدم ولی از شدت ناراحتی پاهایم توان رفتن نداشت. یکی از مأمورها که رحلی هم در دست داشت آماده شد که وقتی مرد جلویی من نمازش را تمام کرد ، رحل را در آن جا هم بگذارد تا دیگر هیچ کسی نتواند در محراب نماز بخواند.
مرد ایرانی تشهد و سلام را گفت و نمازش را به پایان رساند و محل را ترک کرد. فقط من مانده بودم و مأمور عرب. آخرین تلاش خود را کردم. با عربی شکسته و بسته ای به مأمور گفتم: ـ السید ، فقط دو رکعت ... با دست هم عدد دو را نشان دادم.
به چشمانم نگاه کرد. مکثی کوتاه کرد و نمی دانم چه به ذهنش رسید که ناگهان از جلویم رد شد و گفت: سریع . اصلاً باورم نمی شد. یکی وهّابی که شیعه را هم مشرک می داند ، این چنین کاری را بکند؟!
از شدت هیجان انگشت های دست و پایم سرد شده بود. گوش هایم سرخ بودند. دستانم آشکارا می لرزیدند و قلبم به قفسه ی سینه ام مشت می زد. نفس هایم به شماره افتاده بود. با هزار زحمت نیّت کردم و تکبیره الاحرام گفتم. اصلاً نمی دانستم چه می گفتم. نمی دانستم به چه میتی نماز می خوانم. چه سعادتی نصیبم شده بود یعنی من لیاقتش را داشتم؟! چطور ممکن بود منی که غرق در گناه بودم. بتوانم در آن نقطه از زمین نماز بخوانم؟!!
انگار داشتم بر روی آب نماز می خوانم. احساس بی وزنی می کردم . شدت تپش قلبم جوری بود که نمی توانستم کلمات را به درستی تلفظ کنم. کارم داشت خیلی به طول می انجامید. مأمور عرب با دستش به شانه ام زد و به عربی گفت: ـ عجله کن. تشهد و سلام را گفتم و نماز را تمام کرد.
سجده ی شکری هم به جای آوردم. از جایم بلند شدم و از مأمور عرب تشکر کردم. آنقدر خوشحالم کرده بود که شاید با این کارش بهشت را برای خود خرید. به سوی باب ملک فهد رفتم. دوستانم آنجا منتظر بودند. به سوی هتل راه افتادیم. در آن فاصله حتی یک کلمه هم حر ف نزدم. آن شب اصلاً خوابم نبرد. پیوسته این فکر مرا تکان می داد. ـ پسر تو در محلی نماز خوانده ای که اشرف مخلوقات نیز در آن جا نماز می خوانده است. خیلی حس عجیبی داشتم. حیف که فقط چندین ساعت دوام داشت.
من باز هم موفق شدم در آن محل نماز بخوانم ولی هیچکدام جای اولین نمازم را نداد.

پدرام ساوالاني
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 9:41 توسط علیرضا محمدزاده |
درباره وبلاگ

موضوع وبلاگ:فلسفی
نویسنده:علیرضا محمدزاده

برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم نیاز به گفتگو و ارتباط داریم. در روزگار کنونی چاره ای از فضای مجازی اینترنت نیست.
ایمان دارم هیچ کوششی بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد





Powered by WebGozar