در جستجوی حقیقت
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداوکفی بی فخراان تکون لی رباانت کما احب فاجعلنی کماتحب
پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره) فيزيك هوپا سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي) رساله ایه لله سیستانی سایت ایه الله سیستانی رساله ايه الله سيستاني مدظله مختصر رساله کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني) کمیاب انلاین کتب الکترونیکی ;کتب عرفانی در جستجوی حقیقت سرود هستي عقل سرخ سایت ایت الله سیدان اشراق انسان كامل اشعار مولانا كتابخانه مجلس شوراي اسلامي متن قران كريم حكمت: شريف لك زائي بدون شرح پزشکی پاسخ به مسائل دینی جمخانه( اهل حق) لينك دعوتنامه سايت كلوب جام جم فلسفه مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت جام جم انلاين كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي اپلود بهائيت مولوي وابن عربي( نقد ) پارس تولز لغتنامه دهخدا ( انلاين) همشهري انلاين كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت پايگاه خبري مولانانيوز كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام بنياد حكمت اسلامي صدرا باشگاه انديشه مجلات در سايت حوزه عرفان شمس بازيافت نوشتار فلسفي (بركه) جام جم فلسفي مركز دايره المعارف اسلامي مكز اطلاع رساني شهيد اويني کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک) شيعه نيوز راه كمال ياسين مديا سرير ايران ماركت انجمن حكمت وفلسفه ايران ايرانيان انگلستان بينش نو سايت قادر پارس انلاين ايران پين وضعيتم در ياهو |
مفاهیم ثانوی و امکان مابعدالطبیعه - مهدی قوام صفری
اشاره
موضوع این مقاله بررسی چگونگی تصور و تصدیق سازی قوای ادراکی آدمی، و بر پایهی آن بررسی چگونگی امکان مابعدالطبیعه است. به این ترتیب در این مقاله از اصل امکان مابعدالطبیعه پرسش نمیشود و به جای آن از راه تبیین کاملاً طبیعی چگونگی پیدایش مفاهیم اولی و ثانوی نشان داده میشود که مابعدالطبیعه چگونه به عنوان علم (به معنی اعم آن، و حکایتگر از واقع) ممکن است و اینکه بین امکان آن و امکان علوم مربوط به طبیعت هیچ تفاوت ماهوی وجود ندارد. خوانندگان درخواهند یافت که نویسندی آن تا چه اندازه مدیون کوششهای موفق فیلسوف بزرگ یونان و فیلسوفان بزرگ مسلمان است، لکن میل دارم در اینجا بویژه از آنها، که تصور میکنم در پیدایش نظریهی ارائه شده در آن بیش از اندیشمندان دیگر سهیماند، یاد کنم: ارسطو و محمدبن ابراهیم قوامی شیرازی (صدرالمتألهین) و سید محمد حسین طباطبایی، سه فیلسوفی هستند که بصیرت شان آنها راه در پیمودن این راه بسیار پیچیده به خوبی یاری کرده است و پرتو انوار عقل شان را روایت داستان دلکش حصول معرفت انسانی را، که به واقع راه روایت هویت واقعی انسان است، به خوبی روشن کرده است. از اینجاست که این نوشته، که در اصل فقط اندکی از غبار زمان و غفلت را از چهرهی درخشان اندیشههای صدرنشین آنها میزداید، به واقع باید سپاسگزاری ناقص شاگرد کوچکی در برابر زحمات فراوان و کامل استادان بزرگش در حساب آید. همچنین لازم است بگویم نگران این هستم که اختصار این مقاله، که بسیاری از مبانی استدلال را فرض میگیرد، چندان زیاده از حد باشد که از عهدهی بیان اصل مطلب نباید؛ اگر چنین باشد امیدوارم آنچه انشأالله به زودی در خواهد آمد از تفضیل لازم و شایسته برخوردار بوده باشد. درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
دكتر مسعود امید عضو هیئت علمی دانشگاه تبریزمقدمهیکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از: الف. اخلاق ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق هـ. نقد و بررسی مکاتب این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد. الف. اخلاقالف ـ 1. چیستی اخلاقدر باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6 الف ـ2. تأملی در اصطلاحات مرتبط با اخلاقبرای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت: یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است تاریخچه حلقه وین - فلسفه علم
تاریخچه حلقه وین - فلسفه علم
چه چیز علمی است ؟ غیر علمی كدام است ؟ مرز علم و متافیزیك چگونه مشخص می شود ؟ اینها سوالاتی است كه فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد . حلقه وین در اوایل قرن بیستم پاسخی را مطرح كرد كه با نام "پوزیتیویسم منطقی" مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از نحوه شكل گیری و انحلال این حلقه به قلم دكتر احمد رضا همتی است كه در صفحه اندیشه روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83 ارائه شد . متن را بدون تغییر در زیر بخوانید :
در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در كافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث كنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، كرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یك دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. كار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «باركلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود كه حق فیزیك نظرى، ریاضیات و منطق را ادا كند و در عین حال از آموزه كلى «ماخ» كه مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نكند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى كردند، «فیلیپ فرانك»، «هانس هان» و «اتونویرات» كه بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شكل گیرى گروهى كه بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى كه «فایگل» به مجموعه افكار گروه داده بود. برهان صدیقین بر وجود خدا از دیدگاه امام علی (ع)
نویسنده : محمدرضایی، محمد
( 56 )
چیزی شاهد و گواه است».
این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شیء مشهود است یعنی حتی اگر
بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما. 2. «شَهِدَ
اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی میدهد که جز او هیچ
معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمیآید که خود خداوند شهادت میدهد که
خدایی جز او وجود ندارد.
همین معنای قرآنی در روایات ائمهی معصومین علیهم السلام نیز به چشم
میخورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح میفرمایند
که ذات او بر ذاتش گواهی میدهد و حتّی در روایتی مطرح میفرمایند که
مخلوقات به واسطه خدا شناخته میشوند. یعنی خداوند روشنتر و آشکارتر از
مخلوقات است. 1. امام علی علیه السلام در دعا میفرمایند: «یا مَنْ دَلَّ
عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3) «ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی میدهد».
2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال میکند که مرا آگاه کن
که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟
امیرالموءمنینعلیه السلام در جواب میفرماید: من خدا را به واسطه
محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناختهام بلکه محمد را به واسطه خدا
شناختهام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با
استدلال و الهامی از جانب خدا، همانطور که خدا اطاعت خود را به ملائکه
الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4) 3.
امام علیعلیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح
_______________________________ 2. آل عمران/18.
3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11. 4.سأل جاثلیق من علی
علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت
محمّداً بالله عزّوجلّ؟
فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و
آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من
طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم
الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ،
بحارالأنوار:3/272/9)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل( قسمت اول)
نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات حكیم قاینی
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره
فلسفه چیست ؟ در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیدههای بیشمار بوده و ما نیزجزئی از مجموعه آنها میباشیم بسیار میشود كه چیزی را راست و پابرجا پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بیپایه بوده است ، و بسیار میشود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است . از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و وهمیات ) تمیز دهیم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ
قسمت دوم قسمتی از متن كتاب اغاز و انجام خواجه نصیر طوسی ره
فصل ششم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ كسانى كه در این عالم در معرض سلوك راه آخرتاند سه طایفهاند: وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ- الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ 1. همچنین، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ 2. سابقان اهل وحدتاند از راه و از سلوك منزه، بل خود، مقصد همه سالكان ایشاناند. وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا 3. ایشانند آن گروهى كه، «ان حضروا لم یعرفوا و ان غابوا لم یفقدوا» 4. و اهل یمین نیكان عالماند و ایشان را مراتب بسیار است بحسب درجات بهشت و در ثواب متفاوتاند، وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا 5. و اهل شمال بدان عالماند و ایشان را اگر چه مراتب بسیار است بحسب دركات دوزخ اما در عذاب متساویند، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ 6. و همچنین فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ 7. و هر سه طایفه را گذر بر دوزخ است، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا 8 اما سابقان، «یمرون على الصراط كالبرق الخاطف» 9. ایشان را از دوزخ گزیرى نیست. «جزناها و هى خامدة» 10 سخن یكى از امامان اهل بیت علیهم السلام است در جواب آنكه پرسید كه شما را گذر بر دوزخ چون باشد؟ و اما اهل یمین را از دوزخ نجات دهند و اما اهل شمال را در آنجا بگذارند، ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا 11. سابقان و اهل یمین به بهشت برسند، اما كمال اهل یمین بهشت باشد و كمال بهشت بسابقان، «ان الجنة اشوق الى سلمان من سلمان الى الجنة» 12؛ ایشان را به بهشت التفاتى نبود، لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ 13. ایشان اهل اعرافند، وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ 14 ایشان را همه حالها یكسان باشد، لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 15 وصف حال ایشان است. اهل شمال اهل تضادند. باحوال متضاده كه در این عالم متقابل است، مانند هستى و نیستى و مرگ و زندگانى و علم و جهل و قدرت و عجز، و لذت و الم، و سعادت و شقاوت، بازماندهاند زیرا كه بخود باز ماندهاند. و از خودبخود خلاصى نتوان یافت، كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ 16. لا جرم همیشه میان دو طرف سموم و زمهریر دوزخ متردداند. گاه باین طرف معذب و گاه بآن، لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ 17. چون در دنیا در؟؟؟ طاعت كه اول مرتبه از مراتب ایمان است نیامدهاند و زمام اختیار بدست خود باز گرفتهاند، به آخرت محجوب بماندهاند، كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها 18. و اهل یمین اهل رتبتاند، همیشه در سلوك باشند تا كمالى بعد از كمالى و درجه بالاى درجه حاصل میكنند، لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 19؛ از عذاب اهل تضاد خلاص یافتهاند، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، «الحزن على ما فات و الخوف مما لم یأت» 20 چون بدنیا مجبور بودهاند، در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض
بسمه تعالی
متن زیر از كتاب اغاز وانجام خواجه نصیر طوسی ره دیباچه رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2. سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلقاند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله. دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كردهاند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مىكنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شىء قدیر و انت حسبنا» 8. ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد: فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛ فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او. یادداشتها 1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشندهاى. (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمىكند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد. 4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مىگردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورىاى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسندهاى). ************** فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمدهاند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمىكند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است چنانكه گفتهاند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7. اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8. |
درباره وبلاگ موضوع وبلاگ:فلسفی |