تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره)
فيزيك هوپا
سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي)
رساله ایه لله سیستانی
سایت ایه الله سیستانی
رساله ايه الله سيستاني مدظله
مختصر رساله
کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني)
کمیاب انلاین
کتب الکترونیکی
;کتب عرفانی
در جستجوی حقیقت
سرود هستي
عقل سرخ
سایت ایت الله سیدان
اشراق
انسان كامل
اشعار مولانا
كتابخانه مجلس شوراي اسلامي
متن قران كريم
حكمت: شريف لك زائي
بدون شرح
پزشکی
پاسخ به مسائل دینی
جمخانه( اهل حق)
لينك دعوتنامه سايت كلوب
جام جم فلسفه
مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت
جام جم انلاين
كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي
اپلود
بهائيت
مولوي وابن عربي( نقد )
پارس تولز
لغتنامه دهخدا ( انلاين)
همشهري انلاين
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت
پايگاه خبري مولانانيوز
كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام
بنياد حكمت اسلامي صدرا
باشگاه انديشه
مجلات در سايت حوزه
عرفان شمس
بازيافت نوشتار فلسفي (بركه)
جام جم فلسفي
مركز دايره المعارف اسلامي
مكز اطلاع رساني شهيد اويني
کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل
کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک)
شيعه نيوز
راه كمال
ياسين مديا
سرير
ايران ماركت
انجمن حكمت وفلسفه ايران
ايرانيان انگلستان
بينش نو
سايت قادر
پارس انلاين
ايران پين

وضعيتم در ياهو

Add Me

RSS

مفاهیم ثانوی و امکان مابعدالطبیعه - مهدی قوام صفری
اشاره‌
‌موضوع‌ این‌ مقاله‌ بررسی‌ چگونگی‌ تصور و تصدیق‌ سازی‌ قوای‌ ادراکی‌ آدمی، و بر پایه‌ی‌ آن‌ بررسی‌ چگونگی‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ است. به‌ این‌ ترتیب‌ در این‌ مقاله‌ از اصل‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ پرسش‌ نمی‌شود و به‌ جای‌ آن‌ از راه‌ تبیین‌ کاملاً‌ طبیعی‌ چگونگی‌ پیدایش‌ مفاهیم‌ اولی‌ و ثانوی‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ مابعدالطبیعه‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ علم‌ (به‌ معنی‌ اعم‌ آن، و حکایتگر از واقع) ممکن‌ است‌ و اینکه‌ بین‌ امکان‌ آن‌ و امکان‌ علوم‌ مربوط‌ به‌ طبیعت‌ هیچ‌ تفاوت‌ ماهوی‌ وجود ندارد.
‌خوانندگان‌ درخواهند یافت‌ که‌ نویسندی‌ آن‌ تا چه‌ اندازه‌ مدیون‌ کوشش‌های‌ موفق‌ فیلسوف‌ بزرگ‌ یونان‌ و فیلسوفان‌ بزرگ‌ مسلمان‌ است، لکن‌ میل‌ دارم‌ در اینجا بویژه‌ از آنها، که‌ تصور می‌کنم‌ در پیدایش‌ نظریه‌ی‌ ارائه‌ شده‌ در آن‌ بیش‌ از اندیشمندان‌ دیگر سهیم‌اند، یاد کنم: ارسطو و محمدبن‌ ابراهیم‌ قوامی‌ شیرازی‌ (صدرالمتألهین) و سید محمد حسین‌ طباطبایی، سه‌ فیلسوفی‌ هستند که‌ بصیرت‌ شان‌ آنها راه‌ در پیمودن‌ این‌ راه‌ بسیار پیچیده‌ به‌ خوبی‌ یاری‌ کرده‌ است‌ و پرتو انوار عقل‌ شان‌ را روایت‌ داستان‌ دلکش‌ حصول‌ معرفت‌ انسانی‌ را، که‌ به‌ واقع‌ راه‌ روایت‌ هویت‌ واقعی‌ انسان‌ است، به‌ خوبی‌ روشن‌ کرده‌ است.
‌از اینجاست‌ که‌ این‌ نوشته، که‌ در اصل‌ فقط‌ اندکی‌ از غبار زمان‌ و غفلت‌ را از چهره‌ی‌ درخشان‌ اندیشه‌های‌ صدرنشین‌ آنها می‌زداید، به‌ واقع‌ باید سپاسگزاری‌ ناقص‌ شاگرد کوچکی‌ در برابر زحمات‌ فراوان‌ و کامل‌ استادان‌ بزرگش‌ در حساب‌ آید.
همچنین‌ لازم‌ است‌ بگویم‌ نگران‌ این‌ هستم‌ که‌ اختصار این‌ مقاله، که‌ بسیاری‌ از مبانی‌ استدلال‌ را فرض‌ می‌گیرد، چندان‌ زیاده‌ از حد باشد که‌ از عهده‌ی‌ بیان‌ اصل‌ مطلب‌ نباید؛ اگر چنین‌ باشد امیدوارم‌ آنچه‌ انشأالله‌ به‌ زودی‌ در خواهد آمد از تفضیل‌ لازم‌ و شایسته‌ برخوردار بوده‌ باشد.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:49 توسط علیرضا محمدزاده |
درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری

دكتر مسعود امید عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز


مقدمه

یکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از:

الف. اخلاق

ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر

ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق

د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق

هـ. نقد و بررسی مکاتب

این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد.

الف. اخلاق

الف ـ 1. چیستی اخلاق

در باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6

الف ـ2. تأملی در اصطلاحات مرتبط با اخلاق

برای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت:

یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:47 توسط علیرضا محمدزاده |
تاریخچه حلقه وین - فلسفه علم
تاریخچه حلقه وین  - فلسفه علم

چه چیز علمی است ؟  غیر علمی كدام است ؟   مرز علم و متافیزیك چگونه مشخص می شود ؟  اینها سوالاتی است كه فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد .  حلقه وین در اوایل قرن بیستم  پاسخی را مطرح كرد كه با نام "پوزیتیویسم منطقی"  مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از  نحوه شكل گیری و انحلال این حلقه  به قلم  دكتر احمد رضا همتی است كه در صفحه اندیشه  روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83  ارائه شد . متن را  بدون تغییر در زیر بخوانید :

 

 در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در كافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث كنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، كرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یك دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. كار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «باركلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود كه حق فیزیك نظرى، ریاضیات و منطق را ادا كند و در عین حال از آموزه كلى «ماخ» كه مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نكند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى كردند، «فیلیپ فرانك»، «هانس هان» و «اتونویرات» كه بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شكل گیرى گروهى كه بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى كه «فایگل» به مجموعه افكار گروه داده بود.

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:36 توسط علیرضا محمدزاده |
برهان صدیقین بر وجود خدا از دیدگاه امام علی (ع)
نویسنده : محمدرضایی، محمد
  • یکی از راه‏های اثبات وجود خدا این است که از خود خدا بر خدا شاهد و دلیل بیاوریم و یا به تعبیری از خود ذات حق تعالی به ذات حق استدلال کنیم که به آن برهان صدیقین می‏گویند.

    در راه‏های دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده می‏شود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. یعنی اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم. البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانسته‏اند. ما در این مقال، ابتدا بیان قرآن کریم و ائمه‏علیهم السلام ، و سپس به تقریر فلسفی این برهان می‏پردازیم.

    شواهد برهان صدیقین در قرآن و کلمات ائمه‏ی اطهارعلیهم السلام :

    در قرآن و روایات، تعابیری وجود دارد که حاکی از آن است که ما می‏توانیم خدا را از طریق خود خدا بشناسیم مانند:

    1. «...اگوَ لَمْ یَکْف بِرَبّکَ اگنَّهُ عَلی کُلّ شَی‏ءٍ شَهید» .(1)

    «آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر

    _______________________________

    1. فصلت/53.

( 56 )
چیزی شاهد و گواه است». این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شی‏ء مشهود است یعنی حتی اگر بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما. 2. «شَهِدَ اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی می‏دهد که جز او هیچ معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمی‏آید که خود خداوند شهادت می‏دهد که خدایی جز او وجود ندارد. همین معنای قرآنی در روایات ائمه‏ی معصومین علیهم السلام نیز به چشم می‏خورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح می‏فرمایند که ذات او بر ذاتش گواهی می‏دهد و حتّی در روایتی مطرح می‏فرمایند که مخلوقات به واسطه خدا شناخته می‏شوند. یعنی خداوند روشن‏تر و آشکارتر از مخلوقات است. 1. امام علی علیه السلام در دعا می‏فرمایند: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3) «ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی می‏دهد». 2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال می‏کند که مرا آگاه کن که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟ امیرالموءمنین‏علیه السلام در جواب می‏فرماید: من خدا را به واسطه محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناخته‏ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته‏ام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با استدلال و الهامی از جانب خدا، همان‏طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4) 3. امام علی‏علیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح _______________________________ 2. آل عمران/18. 3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11. 4.سأل جاثلیق من علی علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ؟ فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ، بحارالأنوار:3/272/9)
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:35 توسط علیرضا محمدزاده |
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
  • راسل و ادلّه وجود خدا

    راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر می‏کنم که همه آنها بی‏اعتبار است، و اگر کسی نمی‏خواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند، هرگز این‏گونه ادله را نمی‏پذیرفت. من فکر نمی‏کنم که به طور قطع چیزی به‏عنوان خدا وجود ندارد، من فکر می‏کنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها) ممکن است وجود داشته باشند. من نمی‏توان اثبات کنم که آنها وجود ندارند، من فکر می‏کنم که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدم همه آنها دارای صرف امکان می‏باشند.(14)

    استاد جعفری: از عبارت‏های مزبور به دست می‏آید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده و ادله‏ای که برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانی را که بعضی از ملل پرستیده‏اند، همه را از یک مقوله دانسته است. به نظر می‏رسد، آقای راسل در این‏باره به معلومات عمومی قناعت ورزیده است؛ لذا به ساخته‏های بشری ایمان ندارد. و گمان نمی‏کنم هیچ متفکر عاقلی نیز به این ساخته‏ها اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدا را منحصر به همان عقاید و ایده‏های موهوم نموده، آنگاه از همه آنها انتقاد کرده و خدایان ساختگی المپی(15) و ایزدان نروژی(16) را رد می‏کند. ولی درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمندان نامی به او اعتقاد دارند، و ادله‏ای بر وجود او اقامه کرده‏اند، سخنی نگفته است.

    آقای راسل به خوبی می‏داند که همین بشر است که در امتداد تاریخ صدها حقیقت را مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خود تفسیر کرده است؛ آزادی را سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار برده است؛ حق را ناحق و ناحق را حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالی‏گری افراد بشری می‏توان گفت من در ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلی ندارم؟ و حق و ناحق برای من موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق از جهان‏شناسی بهره‏برداری کند. خدایی را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان

  • المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی می‏کند، مطالعه می‏کردند.

    نکته دیگر این‏که اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود خدا را هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجب‏الوجود است و به علتی احتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست. در این صورت، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یا از نداشتن علت است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از این دو فرض پذیرفته نیست؛ زیرا واجب‏الوجود نیاز به علت ندارد، چنان‏که فرض وجود مانع، با این فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد، ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاج به علت و فناناپذیر و دارای آخرین کمال وجود داشته باشد (همان‏گونه که مدعای خداشناسان است) بایستی به وجود خداوند، اعتراف کند.

    نکته سوم در این‏باره، این است که هرگاه آقای راسل احتمال وجود خدا را منطقی دانسته، مردود نمی‏شمارد، باید دید که آیا این احتمال می‏تواند از جنبه رفتاری، چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البته پاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و احتمال یکی از هدف‏های مستقل انسانی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی است که انسان به آنها یقین پیدا می‏کند، یا احتمال می‏دهد.

    بر این اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، در مقام عمل بر انسان تأثیر نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هر چند احتمال آن ناچیز باشد ـ بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک، هیچ موضوعی مهم‏تر از مسئله وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراین‏که خداوند وجود داشته باشد، تمامی گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده، سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهد بود. در این صورت، نادیده گرفتن وجود خدا، با احتمال بزرگ‏ترین خطر و زیان همراه است. پس همین احتمال، برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهی کافی خواهد بود.(17)

    فلسفه آفرینش و مسئله شرور

    راسل: اگر خداوند، در فکر انسان‏هاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را یکباره نیافرید؟ و راز وجود خزندگان بزرگ اولیه، سوسماران غول‏پیکر و پستانداران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس

  • (Barnes)در جایی اعتراف می‏کند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف مفیدی می‏توان برای سگ‏های هار و کرم کدو جُست؟ قطعا این‏که بگویند، قوانین طبیعت همان طور که عامل پرورش دهنده خوبی‏هاست، بدی‏ها را نیز پرورش می‏دهد، پذیرفته نیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.

    شرّی که به خاطر گناه بوده باشد، ممکن است به‏عنوان صاحب اختیار بودن انسان‏ها توضیح داده شود، اما اشکال وجود شر، در دوران‏های قبل از انسان‏ها به قوّت خود باقی است. به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب دیگری که از نظر منطقی قابل قبول باشد، می‏توان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی ولی هنوز هم پابرجاست. آن خدایی که آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن به چشم می‏خورد ـ و این شر به خاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی از وجود خودش نیز شرّ بوده باشد.(18)


+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:32 توسط علیرضا محمدزاده |
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل( قسمت اول)
نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی

  • اشاره

    نام برتراند راسل و ـ تا حدّی ـ شخصیت علمی و فلسفی او، برای مخاطبان این بحث ناآشنا نیست؛ در عین حال، به آن دسته از خوانندگان محترم که خواهان آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیت او هستند، توصیه می‏شود مقدمه کتاب برگزیده افکار راسل، نوشته پروفسور رابرت اگنر، و نیز بحثی که در پایان ترجمه فارسی همان کتاب، به قلم مرحوم استاد محمدتقی جعفری در تحلیل شخصیت راسل، آورده شده است، مطالعه کنند. از طرفی، نام و شخصیت علمی و فلسفی مرحوم علامه محمدتقی جعفری برای مخاطبان آشناست.

    از ویژگی‏های مشترک دو متفکر و فیلسوف نامبردار، توجه و اهتمام آنان به مقوله‏های مختلف در زمینه فلسفه، مذهب و انسان‏شناسی است. به عبارت دیگر، پژوهش فلسفی در زمینه انسان و مذهب در آثار این دو فیلسوف غرب و شرق جایگاه برجسته‏ای را به‏خود اختصاص داده است. با این تفاوت که پژوهش‏های لرد راسل دراین‏باره مبتنی بر فلسفه شکاکیت و الحاد است، ولی تحقیقات استاد جعفری از فلسفه الهی الهام گرفته است، و این امر سبب تفاوت دیدگاه آن دو در این‏گونه مسائل گردیده است؛ تفاوتی که استاد جعفری را در جایگاه منتقد افکار و اندیشه‏های راسل نشانده است. در نوشتار حاضر، نمونه‏هایی از نقدهای استاد که به افکار و اندیشه‏های راسل درباره پاره‏ای از مهم‏ترین مسائل کلامی، مربوط می‏شود، بازگو شده است. بدین امید که در عین بزرگداشت نام و یاد آن استاد فرزانه، گامی هرچند کوتاه، از جانب نگارنده، در راه خدمت به فرهنگ و اندیشه دینی برداشته شده باشد.(1)

    خدا در اندیشه راسل

    بحث درباره مفهوم و وجود (چیستی و هستی) خداوند؛ یکی از مسائلی است که ذهن راسل را به خود مشغول داشته و در مناسبت‏های گوناگون دراین‏باره سخن گفته است؛ ولی آنچه از مجموع سخنان وی به دست می‏آید این است که او هیچگاه نتوانسته یا نخواسته است این مسئله بسیار مهم را آن‏گونه که در خور شأن یک متفکر ژرف‏نگر است، مورد مطالعه قرار دهد، بلکه از کنار آن با تسامح و تساهلی غیر موجه گذشته است. این امر ـ به علاوه تصور نادرستی که وی از خدا داشت، و نارسایی الهیات مسیحی ـ را می‏توان از جمله عواملی دانست که وی را به پرتگاه شکاکیت و الحاد کشانده است. اینک برای روشن شدن این مدعا، نمونه‏هایی از عبارات راسل را با نقدهای استاد جعفری دراین‏باره نقل می‏کنیم:

  • تصور خدا

    راسل: اگر خدایی وجود داشته باشد، اگر بخواهد بدین خاطر که عده‏ای در وجودش شک و تردید می‏کنند، رنجیده خاطر شود، من او را موجودی خودبین و متکبر خواهم پنداشت(2).

    استاد جعفری: من نمی‏دانم چه خدایی است که اگر این موجودات ضعیف بخواهند در وجودش شک و تردید کنند، متأثر و رنجیده خاطر خواهد گشت؟ حیف است آن خدایی که چنین وضعی داشته باشد، فکر آقای راسل را اشغال نماید. معلوم نیست آقای راسل با خدای عامیان جنگ و ستیز می‏کند، یا با خدایی که در مغز پیامبران و طلایه‏داران فکری از قبیل انیشتین و وایتهد و افلاطون جلوه کرده است.

    تهدیداتی که به وسیله عقلا و پیشوایان ماوراءالطبیعه برای خداشناسان صورت گرفته است، نه برای این است که خداوند، در صورت شناخته نشدن، رنجیده خاطر می‏گردد، بلکه برای آن است که اگر انسانی که عقل و فهم و وجدان دارد و می‏تواند با شناختن آن موجود اعلی، موقعیت واقعی خود را درک کند در این کار مسامحه نموده و به خور و خواب و خشم و شهوت بپردازد. چنین انسانی مانند یک حیوان پست به زندگی خود ادامه داده به جای تکامل، خود را به سراشیب حیوانیت سقوط می‏دهد.

    احتمال این‏که خدا در صورت عدم اعتنای افراد بشر به مقام شامخ او رنجیده خاطر گردد، موجب احتمال نقص در وجود خدا می‏باشد؛ در صورتی که خداوندی که برای افکار عالی مطرح است، حتی از ذات خود نفع یا ضرر نمی‏بیند؛ چه رسد به این‏که دیگران به او نفع یا ضرری برسانند(3).

    خدا و جهان

    راسل: با آن‏که علم هیئتی که در کتاب‏های تحصیلی ما گنجانده شده بر مبنای عقاید کپرنیک قرار دارد، با این حال، هنوز این‏گونه طرز تفکر در مذهب و اخلاقیات ما نفوذی ننموده و اعتقادات کهن ما را در مورد علم هیئت دگرگون نکرده است. هنوز هم مردم فکر می‏کنند که نقشه‏های خدایی در این دنیا اثر دارند و قدرتی الهی نه تنها به دنبال تحقق خوبی‏هاست، بلکه افراد بدکاره را نیز تنبیه می‏کند.(4)

    استاد جعفری: «ظاهرا آقای راسل باید اطلاع داشته باشند که در بین همین مردم امثال نیوتون و انیشتین هم وجود دارد که اولی می‏گوید «جاذبیت، بدون تکیه به یک نیروی عالی‏تر به عنوان خدا نمی‏تواند برقراری سیستم منظومه شمسی را معین کند.» و دومی هم خداوند را به عنوان حافظ قوانین معرفی می‏کند.

  • گذشته از این دو دانشمند، تعداد زیادی از متفکرین دیگر که عموما از علمای درجه یک بوده‏اند نیز نظارت خداوند را بر نظام جهان هستی به عبارت‏های گوناگون گوشزد کرده‏اند. از طرف دیگر، یکی از نظریات چهارگانه‏ای که درباره قانون طبیعت گفته شده، قانون عدم ذاتی است که بیان ادبی آن به صورت زیر است:

    جهان کل است و در هر طرفة‏العین عدم گردد و لایبقی زمانین
    به عبارت دیگر، موجودات و روابط جهان طبیعت در هر زمان مانند ریزش فوتون در حال استمرار و تحول است، و چون ذرّات ماده نمی‏تواند این حرکات سیستماتیک را دقیقا ایجاد کند، پس در هر آن، نظارت خداوندْ این موجود را در جهان هستی به وضع خود نگه می‏دارد.

    در این صورت این که آقای راسل می‏گوید «... مردم...» بایستی در این کلمه مردم دقت شود، از این مردم، صدها نفر در مقام نیوتونی قرار دارند، و گفته آنان هم به قرار فوق بود که بیان کردیم. اگر آقای راسل همین گفته بالا را به‏طور محسوس و تجربی رد کند، این بحث به‏طور موضوعی حل خواهد شد.(5)

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:30 توسط علیرضا محمدزاده |
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات حكیم قاینی
23 فروردین 88 - 17:56
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات‏
                      
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه وحده و الصلوة على رسوله و آله الطاهرین.
و بعد، این چند كلمه‏اى است در شرح ابیات سبعه كه حكیم كامل و استاد فاضل نصیر الدین محمد طوسى در شرح اقسام موجودات نظم فرموده، امید كه به نظر اصحاب حكمت برسد و به درجه قبول واصل گردد و اللّه الموفق.
البیت الاول‏
          موجود منقسم به دو قسم است نزد عقل       یا واجب الوجود و یا ممكن الوجود


التفسیر
معنى موجود همه كس را معلوم است «1» و اندر خاطرها مفهوم، او مرتسم بى‏مقدمه شى‏ء دیگر، و آن را حد نتوان كرد، و به چیزى دیگر شناخت كه از موجود شناخته‏تر باشد، مگر آنكه دور پدید آید. چنانكه گویند كه موجود آن است كه فاعل و منفعل تواند بود. و فاعل را بدان حد كرده‏اند كه «موجودى است كه اندر موجود دیگر تأثیر كند». و منفعل را بدان كه «از موجود دیگرى پذیراى وجود شود». پس مر این هر دو را به موجود حد توان كرد. و چون موجود را بدان دو حد كنند دور لازم آید، و از این روى همه مردم حقیقت را بشناسند بى‏مقدمه معرفت حقیقى دیگر. و
                    
خواجه ابو على سینا در كتاب شفا گوید: و انا الى هذه الغایة لم یتّضتح لى ذلك الا بقیاس لا غیر. و همچنین جز این، موجود را به هر چه حد كرده آید دور لازم شود.
و معنى قسمت آن بود كه مفهوم كلى را به امور مختلفه مقید سازند، تا از هر قیدى فردى حاصل آید كه قسم آن مفهوم كلى بود.
و عقل را باشتراك چند معنى است، چنانچه خواجه ابو نصر، كه حكیم دوم «1» است، اندر رساله عقل بدان اشاره فرمود. و مراد اندر اینجا عقل نظرى است «2»، كه نفس مردم از مبادى عالیه منفعل گردد، و بدان، صور موجودات اندر لوح خاطر او صورت پذیرد، فلامحاله آن قوتى بود از قواى نفس مردم.
و چون این معانى تمهید یافت گوییم كه هر آنچه موجود است به به حسب عقل و تجویز او، اگر چنان است كه هرگاه اعتبار او نمایند از جهت ذات و حقیقت، وجود و هستى او را لازم باشد و نیستى بر او ناروا، این چنین موجود را واجب الوجود بذاته خوانند. و اگر چنان باشد كه چون آن را از جهت ذات اعتبار كنند، هستى و نیستى بر او روا باشد و هیچكدام لازم نبود، آن را ممكن الوجود نامند. و از این لازم آید كه واجب الوجود را علت نبود، و ممكن الوجود اندر وجود و عدم به علت حاجتمند باشد و بخود نه موجود بود. و اگر نه، واجب الوجود باشد و نه معدوم، و اگر نه، مستحیل الوجود باشد نه ممكن الوجود.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:21 توسط علیرضا محمدزاده |
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره

فلسفه چیست ؟

در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیده‏های بیشمار بوده و ما نیز
جزئی از مجموعه آنها می‏باشیم بسیار می‏شود كه چیزی را راست و پابرجا
پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بی‏پایه بوده است ، و
بسیار می‏شود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن‏
شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است .
از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در
دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و
واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و
وهمیات ) تمیز دهیم
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:18 توسط علیرضا محمدزاده |
در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ‏
قسمت دوم  قسمتی از متن كتاب اغاز و انجام خواجه نصیر طوسی ره

فصل ششم در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ‏ 

كسانى كه در این عالم در معرض سلوك راه آخرت‏اند سه طایفه‏اند: وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً، فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ، وَ أَصْحابُ- الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ 1. همچنین، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ 2. سابقان اهل وحدت‏اند از راه و از سلوك منزه، بل خود، مقصد همه سالكان ایشان‏اند. وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا 3. ایشانند آن گروهى كه، «ان حضروا لم یعرفوا و ان غابوا لم یفقدوا» 4. و اهل یمین نیكان عالم‏اند و ایشان را مراتب بسیار است بحسب درجات بهشت و در ثواب متفاوت‏اند، وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا 5. و اهل شمال بدان عالم‏اند و ایشان را اگر چه مراتب بسیار است بحسب دركات دوزخ اما در عذاب متساویند، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ 6. و همچنین فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ 7. و هر سه طایفه را گذر بر دوزخ است، وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِیًّا 8 اما سابقان، «یمرون على الصراط كالبرق الخاطف» 9. ایشان را از دوزخ‏
                     
گزیرى نیست. «جزناها و هى خامدة» 10 سخن یكى از امامان اهل بیت علیهم السلام است در جواب آنكه پرسید كه شما را گذر بر دوزخ چون باشد؟ و اما اهل یمین را از دوزخ نجات دهند و اما اهل شمال را در آنجا بگذارند، ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا 11. سابقان و اهل یمین به بهشت برسند، اما كمال اهل یمین بهشت باشد و كمال بهشت بسابقان، «ان الجنة اشوق الى سلمان من سلمان الى الجنة» 12؛ ایشان را به بهشت التفاتى نبود، لَمْ یَدْخُلُوها وَ هُمْ یَطْمَعُونَ 13. ایشان اهل اعرافند، وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ 14 ایشان را همه حالها یكسان باشد، لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 15 وصف حال ایشان است. اهل شمال اهل تضادند. باحوال متضاده كه در این عالم متقابل است، مانند هستى و نیستى و مرگ و زندگانى و علم و جهل و قدرت و عجز، و لذت و الم، و سعادت و شقاوت، بازمانده‏اند زیرا كه بخود باز مانده‏اند. و از خودبخود خلاصى نتوان یافت، كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ 16. لا جرم همیشه میان دو طرف سموم و زمهریر دوزخ متردداند. گاه باین طرف معذب و گاه بآن، لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ 17. چون در دنیا در؟؟؟ طاعت كه اول مرتبه از مراتب ایمان است نیامده‏اند و زمام اختیار بدست خود باز گرفته‏اند، به آخرت محجوب بمانده‏اند، كُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها 18. و اهل یمین اهل رتبت‏اند، همیشه در سلوك باشند تا كمالى بعد از كمالى و درجه بالاى درجه حاصل میكنند، لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ 19؛ از عذاب اهل تضاد خلاص یافته‏اند، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، «الحزن على ما فات و الخوف مما لم یأت» 20 چون بدنیا مجبور
                  بوده‏اند،

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:17 توسط علیرضا محمدزاده |
در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏
بسمه تعالی
متن زیر  از كتاب اغاز وانجام خواجه نصیر طوسی ره

دیباچه‏
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2.
سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلق‏اند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله.
دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كرده‏اند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مى‏كنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن‏
                    
باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شى‏ء قدیر و انت حسبنا» 8.
ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد:
فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛
                  
فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او.
یادداشت‏ها
1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و
                    
و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشنده‏اى.
 (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمى‏كند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد.
4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مى‏گردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورى‏اى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسنده‏اى).

                                        **************
فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏

بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمده‏اند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمى‏كند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است‏
                     چنانكه گفته‏اند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7.
اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:14 توسط علیرضا محمدزاده |
درباره وبلاگ

موضوع وبلاگ:فلسفی
نویسنده:علیرضا محمدزاده

برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم نیاز به گفتگو و ارتباط داریم. در روزگار کنونی چاره ای از فضای مجازی اینترنت نیست.
ایمان دارم هیچ کوششی بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد





Powered by WebGozar