تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره)
فيزيك هوپا
سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي)
رساله ایه لله سیستانی
سایت ایه الله سیستانی
رساله ايه الله سيستاني مدظله
مختصر رساله
کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني)
کمیاب انلاین
کتب الکترونیکی
;کتب عرفانی
در جستجوی حقیقت
سرود هستي
عقل سرخ
سایت ایت الله سیدان
اشراق
انسان كامل
اشعار مولانا
كتابخانه مجلس شوراي اسلامي
متن قران كريم
حكمت: شريف لك زائي
بدون شرح
پزشکی
پاسخ به مسائل دینی
جمخانه( اهل حق)
لينك دعوتنامه سايت كلوب
جام جم فلسفه
مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت
جام جم انلاين
كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي
اپلود
بهائيت
مولوي وابن عربي( نقد )
پارس تولز
لغتنامه دهخدا ( انلاين)
همشهري انلاين
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت
پايگاه خبري مولانانيوز
كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام
بنياد حكمت اسلامي صدرا
باشگاه انديشه
مجلات در سايت حوزه
عرفان شمس
بازيافت نوشتار فلسفي (بركه)
جام جم فلسفي
مركز دايره المعارف اسلامي
مكز اطلاع رساني شهيد اويني
کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل
کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک)
شيعه نيوز
راه كمال
ياسين مديا
سرير
ايران ماركت
انجمن حكمت وفلسفه ايران
ايرانيان انگلستان
بينش نو
سايت قادر
پارس انلاين
ايران پين

وضعيتم در ياهو

Add Me

RSS

مفاهیم ثانوی و امکان مابعدالطبیعه - مهدی قوام صفری
اشاره‌
‌موضوع‌ این‌ مقاله‌ بررسی‌ چگونگی‌ تصور و تصدیق‌ سازی‌ قوای‌ ادراکی‌ آدمی، و بر پایه‌ی‌ آن‌ بررسی‌ چگونگی‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ است. به‌ این‌ ترتیب‌ در این‌ مقاله‌ از اصل‌ امکان‌ مابعدالطبیعه‌ پرسش‌ نمی‌شود و به‌ جای‌ آن‌ از راه‌ تبیین‌ کاملاً‌ طبیعی‌ چگونگی‌ پیدایش‌ مفاهیم‌ اولی‌ و ثانوی‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ مابعدالطبیعه‌ چگونه‌ به‌ عنوان‌ علم‌ (به‌ معنی‌ اعم‌ آن، و حکایتگر از واقع) ممکن‌ است‌ و اینکه‌ بین‌ امکان‌ آن‌ و امکان‌ علوم‌ مربوط‌ به‌ طبیعت‌ هیچ‌ تفاوت‌ ماهوی‌ وجود ندارد.
‌خوانندگان‌ درخواهند یافت‌ که‌ نویسندی‌ آن‌ تا چه‌ اندازه‌ مدیون‌ کوشش‌های‌ موفق‌ فیلسوف‌ بزرگ‌ یونان‌ و فیلسوفان‌ بزرگ‌ مسلمان‌ است، لکن‌ میل‌ دارم‌ در اینجا بویژه‌ از آنها، که‌ تصور می‌کنم‌ در پیدایش‌ نظریه‌ی‌ ارائه‌ شده‌ در آن‌ بیش‌ از اندیشمندان‌ دیگر سهیم‌اند، یاد کنم: ارسطو و محمدبن‌ ابراهیم‌ قوامی‌ شیرازی‌ (صدرالمتألهین) و سید محمد حسین‌ طباطبایی، سه‌ فیلسوفی‌ هستند که‌ بصیرت‌ شان‌ آنها راه‌ در پیمودن‌ این‌ راه‌ بسیار پیچیده‌ به‌ خوبی‌ یاری‌ کرده‌ است‌ و پرتو انوار عقل‌ شان‌ را روایت‌ داستان‌ دلکش‌ حصول‌ معرفت‌ انسانی‌ را، که‌ به‌ واقع‌ راه‌ روایت‌ هویت‌ واقعی‌ انسان‌ است، به‌ خوبی‌ روشن‌ کرده‌ است.
‌از اینجاست‌ که‌ این‌ نوشته، که‌ در اصل‌ فقط‌ اندکی‌ از غبار زمان‌ و غفلت‌ را از چهره‌ی‌ درخشان‌ اندیشه‌های‌ صدرنشین‌ آنها می‌زداید، به‌ واقع‌ باید سپاسگزاری‌ ناقص‌ شاگرد کوچکی‌ در برابر زحمات‌ فراوان‌ و کامل‌ استادان‌ بزرگش‌ در حساب‌ آید.
همچنین‌ لازم‌ است‌ بگویم‌ نگران‌ این‌ هستم‌ که‌ اختصار این‌ مقاله، که‌ بسیاری‌ از مبانی‌ استدلال‌ را فرض‌ می‌گیرد، چندان‌ زیاده‌ از حد باشد که‌ از عهده‌ی‌ بیان‌ اصل‌ مطلب‌ نباید؛ اگر چنین‌ باشد امیدوارم‌ آنچه‌ انشأالله‌ به‌ زودی‌ در خواهد آمد از تفضیل‌ لازم‌ و شایسته‌ برخوردار بوده‌ باشد.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:49 توسط علیرضا محمدزاده |
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات حكیم قاینی
23 فروردین 88 - 17:56
شرح ابیات سبعه خواجه طوسى در اقسام و مراتب موجودات‏
                      
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه وحده و الصلوة على رسوله و آله الطاهرین.
و بعد، این چند كلمه‏اى است در شرح ابیات سبعه كه حكیم كامل و استاد فاضل نصیر الدین محمد طوسى در شرح اقسام موجودات نظم فرموده، امید كه به نظر اصحاب حكمت برسد و به درجه قبول واصل گردد و اللّه الموفق.
البیت الاول‏
          موجود منقسم به دو قسم است نزد عقل       یا واجب الوجود و یا ممكن الوجود


التفسیر
معنى موجود همه كس را معلوم است «1» و اندر خاطرها مفهوم، او مرتسم بى‏مقدمه شى‏ء دیگر، و آن را حد نتوان كرد، و به چیزى دیگر شناخت كه از موجود شناخته‏تر باشد، مگر آنكه دور پدید آید. چنانكه گویند كه موجود آن است كه فاعل و منفعل تواند بود. و فاعل را بدان حد كرده‏اند كه «موجودى است كه اندر موجود دیگر تأثیر كند». و منفعل را بدان كه «از موجود دیگرى پذیراى وجود شود». پس مر این هر دو را به موجود حد توان كرد. و چون موجود را بدان دو حد كنند دور لازم آید، و از این روى همه مردم حقیقت را بشناسند بى‏مقدمه معرفت حقیقى دیگر. و
                    
خواجه ابو على سینا در كتاب شفا گوید: و انا الى هذه الغایة لم یتّضتح لى ذلك الا بقیاس لا غیر. و همچنین جز این، موجود را به هر چه حد كرده آید دور لازم شود.
و معنى قسمت آن بود كه مفهوم كلى را به امور مختلفه مقید سازند، تا از هر قیدى فردى حاصل آید كه قسم آن مفهوم كلى بود.
و عقل را باشتراك چند معنى است، چنانچه خواجه ابو نصر، كه حكیم دوم «1» است، اندر رساله عقل بدان اشاره فرمود. و مراد اندر اینجا عقل نظرى است «2»، كه نفس مردم از مبادى عالیه منفعل گردد، و بدان، صور موجودات اندر لوح خاطر او صورت پذیرد، فلامحاله آن قوتى بود از قواى نفس مردم.
و چون این معانى تمهید یافت گوییم كه هر آنچه موجود است به به حسب عقل و تجویز او، اگر چنان است كه هرگاه اعتبار او نمایند از جهت ذات و حقیقت، وجود و هستى او را لازم باشد و نیستى بر او ناروا، این چنین موجود را واجب الوجود بذاته خوانند. و اگر چنان باشد كه چون آن را از جهت ذات اعتبار كنند، هستى و نیستى بر او روا باشد و هیچكدام لازم نبود، آن را ممكن الوجود نامند. و از این لازم آید كه واجب الوجود را علت نبود، و ممكن الوجود اندر وجود و عدم به علت حاجتمند باشد و بخود نه موجود بود. و اگر نه، واجب الوجود باشد و نه معدوم، و اگر نه، مستحیل الوجود باشد نه ممكن الوجود.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:21 توسط علیرضا محمدزاده |
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره

فلسفه چیست ؟

در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیده‏های بیشمار بوده و ما نیز
جزئی از مجموعه آنها می‏باشیم بسیار می‏شود كه چیزی را راست و پابرجا
پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بی‏پایه بوده است ، و
بسیار می‏شود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن‏
شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است .
از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در
دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و
واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و
وهمیات ) تمیز دهیم
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:18 توسط علیرضا محمدزاده |
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره

فلسفه چیست ؟

در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیده‏های بیشمار بوده و ما نیز
جزئی از مجموعه آنها می‏باشیم بسیار می‏شود كه چیزی را راست و پابرجا
پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بی‏پایه بوده است ، و
بسیار می‏شود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن‏
شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است .
از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در
دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و
واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و
وهمیات ) تمیز دهیم

و گذشته از این كاوش غریزی برای رفع حوائج زندگی ، دست به هر رشته از
رشته‏های گوناگون علوم بزنیم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع‏
خود كه تأمل كنیم خواهیم دید كه یك یا چند موضوع را مفروض الوجود گرفته و
آنگاه به جستجوی خواص و آثار وی پرداخته و روشن می‏كند . هیچیك از این‏
علوم نمی‏گوید فلان موضوع موجود است یا وجودش چگونه وجودی است ، بلكه‏
خواص و احكام موضوع مفروض الوجودی را بیان كرده و وجود و چگونگی وجود آن را
به جای دیگر ( حس یا برهان فلسفی ) احاله می‏نماید .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 1:39 توسط علیرضا محمدزاده |
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی( قسمت سوم)
بسمه تعالی
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی
همه دروس بصورت صوتی بوده و برای اجرا نیاز به نرم افزار ریل پلیر می باشد
نرم افزار ریل پلیر را از لینك زیر دانلود كنید
http://rapidshare.com/files/206637544/Real_Player.zip

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/06ساعت 3:1 توسط علیرضا محمدزاده |
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی(قسمت دوم)
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی(قسمت دوم)

بسمه تعالی
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی
همه دروس بصورت صوتی بوده و برای اجرا نیاز به نرم افزار ریل پلیر می باشد
نرم افزار ریل پلیر را از لینك زیر دانلود كنید
http://rapidshare.com/files/206637544/Real_Player.zip


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/06ساعت 2:58 توسط علیرضا محمدزاده |
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی( قسمت اول)
دروس شرح نهایه الحكمه توسط استاد مصباح یزدی(قسمت اول)
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/06ساعت 2:54 توسط علیرضا محمدزاده |
حكمت متعاليه چيست؟
   حكمت متعاليه چيست؟

به نقل از كتاب « صدرالمتالهين شيرازي و حكمت متعاليه»، نوشته سيد حسين نصر، ترجمه حسين سوزنچي، چاپ دفتر پژوهش و نشر سهروردي

 
   ● نويسنده: سيد حسین - نصر

مترجم: حسين - سوزنچي


 
 

واژه حكمت متعاليه مدت‌ها پيش از ملاصدرا توسط عرفايي همچون قيصري به كار مي رفت. اين واژه حتي در آثار برخي از اساتيد فلسفه مشاء همچون قطب الدين شيرازي نيز به چشم مي خورد اما در اين موارد متقدم تر، اين واژه به هيچ وجه آن بار معنايي را ندارد كه ما در آثار ملاصدرا و شاگردانش مي يابيم اينان به واژه ياد شده معناي دقيقي دادند و آن را با تلفيق ما بعد الطبيعي و فلسفي جديد ملاصدرا يكي دانستند.

عبارت «الحكمه المتعاليه» از دو واژه «الحكمه » به معناي فلسفه الهي و«المتعاليه» به معناي برتر يا تعالي يافته تشكيل شده است.

اين اصطلاح را خود ملاصدرا به كار مي برد اما زماني مشهور شد كه شاگردانش چه شاگردان بي واسطه و چي با واسطه آن را براي توصيف مكتب وي به كار بردند. تقريبا يك نسل پس از ملاصدرا ، عبدالرزاق لاهيجي ، داماد و يكي از سرشناس ترين شاگردان او فلسفه ملاصدرا را حكمت متعاليه خواند تا دوره قاجار اين كاربرد به قدري متداول شده بود كه سبزواري در شرح منظومه مشهورش حتي نيازي نديده است كه دليلي براي استفاده از اين اصطلاح به عنوان نامي براي مكتب استاد كه وي در صدد بود تا آموزه هايش را در آثار خويش شرح دهد عرضه كند.

ما وقتي كه به نوشته هاي خود ملاصدرا مراجعه مي كنيم عبارتي نمي يابيم كه وي در آن صريحا مكتب خود را حكمت متعاليه ناميده باشد.

عبارت «الحكمه المتعاليه» از دو واژه «الحكمه » به معناي فلسفه الهي و«المتعاليه» به معناي برتر يا تعالي يافته تشكيل شده است.

اين واژه آن گونه كه وي به كار برده در واقع مرتبط است با عنوان دو مورد از آثارش : شاهكار اصلي وي « الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه » و يكي از آخرين و شايد دقيقا آخرين اثري كه وي نوشت با عنوان صرف «الحكمه المتعاليه » حتي استفاده از اصطلاح الحكمه المتعاليه در كتاب « الشواهد الربوبيه » براي ارجاع به اين كتاب اخير ملاصدرا است تا به مكتب فكري اش. اين واقعيت كه اصطلاح«الحكمه المتعاليه» از جانب شاگردان وي و در مقياس وسيع تر از جانب عموم با آموزه هاي ملاصدرا يكسان انگاشته شد به احتمال بسيار زياد ناشي از دو عامل بود اول عنوان اسفار كه اشاره اي ضمني دارد به اين كه يك مكتب و جهان بيني كه به وسيله آموزه هاي مابعد الطبيعي ترسيم شده در اين كتاب وجود دارد كه در چارچوب آن چهار سفر عقلي به سوي مراتب يقين انجام مي شود و دوم وجود محتمل تعاليم شفاهي خود استاد كه مطابق آن منظور از حكمت متعاليه نه تنها عنواني براي برخي از آثار وي بلكه نامي براي كل مكتب اوست. اگر چه اين نكته اخير را دقيقاً نمي توان از طريق اسناد مكتوب به اثبات رساند تاييد آن از جانب تمامي اساتيد سنتي مهم اين مكتب در ايران امروز اساتيدي كه همگي سنت شفاهي را كه مكمل متون مكتوب است از طريق سلسله معلماني كه در نهايت به خود ملاصدرا بر مي گردد دريافت كرده اند قويترين دليل براي پذيرش آن است.


بقيه را در ادامه طلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 9:49 توسط علیرضا محمدزاده |
متافيزيك و پوزيتيويسم منطقي

متافيزيك و پوزيتيويسم منطقي
Metaphysics and logical positivism

 
عرفان كسرايي
e_kasraie@yahoo.com


كلمات كليدي  KEYWORDS  :

اصل سنجش پذيري Verification  principle 
احكام تحليلي  Analytical judgments
سيستمهاي آكسيوماتيك Axiomatic systems
ابزارانگاري Instrumentalism
ابطال پذيري Refutability
نظريه توصيف Theory of description

چكيده (Abstract) : رياضيات, آنجا كه دربرگيرنده احكام تحليلي Analytic است, داراي كليت و ضرورت منطقي خواهد بود. اما اين كليت و ضرورت نه از بابت اصالت خردگرايانه مورد ادعاي راسيوناليست ها كه به واسطه نوعي همانگويي (tautology) است. از اين رو كلي و ضرور بودن احكام تحليلي رياضيات اعتبار و اهميت فلسفي بدان نمي بخشد. از ديگر سو آنجا كه با احكام تركيبي (synthetic) مواجهيم ديگر ضرورت و كليتي در كار نيست و صدق و كذب گزاره هاي تركيبي در تجربه معين مي گردند. مفهوم متافيزيكي زيبايي شناختي(aesthetic) كه درباره تقارن , سادگي و زيبايي معادلات رياضي طرح مي گردد به هيچ اعتباري نبايد گواهي بر اصالت خرد رياضي شمرده شود. معادلات رياضي از آن رو يك به يك ﻤﺆيد يكديگرند كه ساخته ذهن ما هستند. ما با مشاهده پديده ها الفاظ جبري را طي يك فرايند ذهني  (Mental process) در قالب قضاياي رياضي ابداع كرده ايم . آنجا كه به معادلات ساده و متقارن و زيباي رياضي برمي خوريم هرگز نبايد از اين بابت متعجب شويم و اين امر را به لحاظ معرفت شناختي برهاني بر اصالت رياضيات برشمريم.

اولين مرحله توسعه فكر انساني همان است كه اگوست كنت (1857_1798) آن را مرحله رباني (fetishism) يا بعبارتي تئولوژيك (theological) مي نامد. هرچند كه اكنون آن را آني ميسم (جاندار انگاري, Animism) مي نامند. كنت ميگويد اين مرحله بعداً تبديل به مرحله فلسفي (Metaphysics) مي شود و خدايان مرحله آني ميسم از صورت شخص خارج شده به مفاهيم عقلي اجمالي و مبهم قوه (Force) يا ماهيت (Essence) يا فعاليت (Activity) تبديل مي گردد. بعقيده كنت پس از اين مرحله دوم يا مرحله فلسفي مرحله سوم كه مرحله پوزيتيو يا تحققي است پيش مي آيد. كنت معتقد بود كه هر علمي بايد به نوبه خود از اين سه مرحله بگذرد... اگوست كنت مدعي است كه هر علمي كه در سلسله مراتب مقدم بر علوم ديگر است مستقل از علوم ﻤﺆخر است و بايد زودتر از علوم ﻤﺆخر از خود به مرحله پوزيتيو يا تحققي برسد. بنابراين از ديدگاه او رياضيات بايد از همان ابتدا در مرحله تحققي يا پوزيتيو باشد. درباره فيزيك ادعاي كنت اين است كه فيزيك فقط بستگي به رياضيات دارد و بايد اولين علم تجربي باشد كه به مرحله پوزيتيو مي رسد.[1] مي توان گفت پوزيتيويسم در حقيقت با آثار اگوست كنت (August comte) پايه گذاري شده است. بعد از كنت , ماخ مكتب پوزيتيويسم را در ميان فيزيكدانان رونق داد. از ديد ماخ هدف علم پيدا كردن باصرفه ترين راه تنظيم حقايق تجربي است و آنچه كه به طريق تجربي قابل حصول نباشد بايد از نظريات فيزيكي حذف شود. ساخته هاي خالص ذهن جايي در علم ندارند زيرا احكام صادره درباره آنها علي الاصول قابل آزمايش نيستند. [2]يك نظريه از ديدگاه پوزيتيويسم بايد به طور دقيق فرمولبندي شود كه نتايج تجربي آن بدون ابهام باشد. بدين ترتيب طبق نظر پوزيتيويست ها علم ما عصاره داده هاي تجربي است. و ما بايد از آنچه كه مبتني بر تجربه نيست و يا ابهام دارد بپرهيزيم. اين مقتضيات باعث ضديت پوزيتيويستها با متافيزيك شده است زيرا در آن از مفاهيم عام و چيزهايي مثل واقعيت كه دقيقاً قابل تعريف نيست استفاده مي شود. پوزيتيويستها ايده واقعيت را كنار مي گذارند زيرا آن را قابل تعريف نمي دانند. بدين جهت آنها به اين اكتفا مي كنند كه نظريه ها بايد قابل ﺘﺄييد تجربي باشند بدون آنكه لزوماً واقعيتي را توصيف كنند. البته اين بدان معني نيست كه آنها لزوماً وجود واقعيت مستقل را نفي كنند بلكه به آن توجهي ندارند و براي آن حداكثر اهميت ثانوي قائل هستند.[3] متافيزيك بعبارتي يك سلسله بحثهاي برهاني است كه نتيجه آنها اثبات وجود اشياء و تشخيص علل و اسباب وجود آنها و چگونگي و مرتبه وجود آنهاست. دانشي است كه از مطلق وجود و احكام و عوارض آن گفتگو مي كند. [4] در انديشه هاي رئاليستي واقعيت خارجي مستقل از ذهن بشر وجود دارد. پوزيتيويسم در عين اينكه وجود اين واقعيت خارجي را انكار نمي كند اصالتي نيز براي آن قائل نيست. از ديدگاه پوزيتيويستي جستجوي واقعياتي در پس پديده ها يك كاوش علمي محسوب نمي شود. "طبق مكتب تجربه گرايي (Empiricism) منشاء دانش ما درباره جهان فيزيكي تجارب حسي است. و علم صرفاً محصول حواس است. و اموري غير محسوس از جمله مسائل متافيزيكي كه اموري عقلي هستند فاقد اعتبارند. اين مكتب با ﺘﺄكيد روي تجربه در مقابل تفكر و از طريق غير قابل تحقيق شمردن مسائل متافيزيكي مهمترين ضربه را در قرون جديد بر متافيزيك وارد آورد. در قرن بيستم تجربه گرايي بصورت تزي درباره معنا درآمد و مدعي اين شد كه كه يك مفهوم يا قضيه وقتي معنا دارد كه قواعدي متضمن تجربه حسي براي آن ارائه شود. مكاتب پوزيتيويسم (positivism) , عمليات گرايي (operationalism) و پراگماتيسم (pragmatism) و امثال آنها در واقع تجليات و تعابير مختلفي از مكتب تجربه گرايي به شمار مي روند. همگي اين مكاتب در اصالت دادن به تجربه و بي حاصل و بي معنا شمردن متافيزيك اتفاق نظر دارند و غالب آنها كار فلسفه را صرفاً تحليل زبان و منطق علم مي دانند. پوزيتيويستهاي منطقي قضايا را به قضاياي با معنا و بي معنا تقسيم مي كنند و قضاياي بامعنا را به نوبه خود به دو گروه تحليلي و تركيبي طبقه بندي مي كنند. قضاياي منطقي و رياضي از نوع قضاياي تحليلي هستند و قضاياي علوم فيزيكي از نوع قضاياي تركيبي. درستي قضاياي تركيبي را تنها از طريق تجربه مي توان دريافت. جملات متافيزيكي بعنوان جملاتي كه نه تحليلي هستند و نه تركيبي كاملاً بي معنا هستند... تجلي مكتب تجربه گرايي در قرن بيستم تنها بصورت پوزيتيويسم منطقي نبود.اما در واقع همه اشكال ديگر آن را مي توان به اعتباري شقوق مختلف تجربه گرايي به حساب آورد. از ديدگاه پوزيتيويسم منطقي چون دانش ما صرفاً از تجربه حاصل مي شود و تجربه چيزي بيش از داده هاي حسي نيست پس تمامي احكام ما درباره جهان احكامي در باره پديده هاست و چيزي وراي پديده ها وجود ندارد. (مفهوم پديده انگاري_phenomenalism) . اشيايي كه مستقيماً در دسترس تجربه نيستند صرفاً پل هاي رياضي بين مشاهدات هستند. يعني ابزارهايي براي كار پژوهشگرند نه اينكه نمايشگر موجودات واقعي باشند. پرسش از رويدادهايي كه در فواصل بين مشاهدات رخ مي دهند بي معناست. ما بايد الگوها را كنار بگذاريم و به معادلاتي كه مشاهدات را به هم ربط مي دهد اكتفا كنيم. يك نظريه توصيف واقعيت نيست. بلكه فقط يك وسيله محاسباتي است كه از روي آن ميتوان پديده هاي قابل مشاهده را لااقل به طريق آماري پيش بيني كرد. (مفهوم ابزارانگاري_ Instrumentalism). از ديدگاه ابزارانگاران هر نظريه فيزيكي وسيله اي است براي تنظيم داده هاي حسي وپيش بيني آينده بر اساس داده هاي گذشته."[5] غالب خرده هايي كه بر تجربه گرايي گرفته مي شود بر اين استوار است كه در مشرب تجربه گرايي مشاهده منشاء هر دانش فيزيكي است و ما نميتوانيم ادراكاتي داشته باشيم مگر اينكه از طريق حواسمان وارد ذهن شده باشد. در حاليكه منتقدان تجربه گرايي بيان مي دارند كه :

"الف) ما ادراكاتي داريم كه مستقيماً از تجربه اخذ نشده اند. مثلاً مفهوم عدم چيزي نيست كه از طريق ادراك حسي براي ما حاصل شده باشد بلكه ما از طريق يك تحليل ذهني به آن پي برده ايم.
ب) معيار قرار دادن تجربه خود يك امر تجربي نيست بلكه يك اصل متافيزيكي است.
ج) حتي در موارد معمولي دانش ما از مشاهده فراتر مي رود. فيزيك مفاهيم زيادي را مطرح مي كند كه قابل مشاهده نيستند. مثلاً در مكانيك اجسام جامد پيوسته از تنش صحبت مي شود كه قابل مشاهده نيست.


 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت 12:11 توسط علیرضا محمدزاده |
کانت در "نقد عقل محض"

کانت در "نقد عقل محض"

ایمانوئل کانتترانه جوانبخت

www.javanbakht.net

کانت در کتابش با نام ”نقد عقل محض“ به تعیین مرزهای محدودیت عقل محض پرداخته است. او می گوید که عقل محض به نقد خودش می پردازد یعنی عقل محض هم قاضی ست و هم کسی که مورد قضاوت قرار گرفته است. کانت هیوم را باعث بیرون آمدنش از خواب غفلت می داند زیرا از زمان دکارت عقل گرایی مطرح بود و هیوم با مطرح کردن دیدگاه تجربه گرایی بر اساس استفاده از حواس به انتقاد از عقل گرایی پرداخت و راه شناخت را حس گرایی دانست.
از نظر کانت متافیزیک موضوعی کاملا عقلانی ست. او این پرسش را مطرح می کند که آیا متافیزیک به عنوان یک دانش ممکن است؟ آیا عقل محض با وجود محدودیت هایی که برای شناخت دارد می تواند در وادی متافیزیک به کار رود یا نه؟ اگر شناخت متافیزیکی با عقل محض امکان دارد این امر چگونه ممکن است؟ و چه شرایطی لازم است تا این نوع شناخت حاصل شود؟
به نظر کانت تراژدی تاریخی متافیزیک در آن است که عقل در شناخت متافیزیک دچار مشکل شده زیرا عقل نهایی به دست نیامده و عقل از مبانی خود منحرف شده و در تاریکی فرو رفته و به این دلیل متافیزیک تبدیل به دگم شده است. نتیجه این انحراف همانا ایجاد خطاهایی ست که بر مبانی عقلانی ظاهر شده است. از نظر کانت متافیزیک دانش شناخت مبانی و اصول اولیه است اما خود این دانش فاقد اصل و مبناست. او می گوید که عقل از پرسیدن سئوال های متافیزیکی باز نخواهد ماند و بنابراین باید راهی برای خروج از تراژدی متافیزیک پیدا کرد.
در کتاب
”نقد عقل محض“ کانت کلمه نقد به چند معنا به کار رفته است. نقد به معنای آنالیز و تخمین است. به معنای صادر کردن حکم هم هست. کانت از این کلمه به معنای محکوم کردن ادعاهای غیر قانونی و نادرست   استفاده کرده است. همه این معانی وقتی عقل محض می خواهد خودش را مورد آنالیز و تخمین قرار دهد و برای خودش حکم کند که ادعاهای نادرستش چیست و چرا نباید آنها را پذیرفت مورد استفاده است.

دو نوع شناخت در فلسفه مطرح است: یکی شناخت ماتقدم یعنی شناختی که نیازی به تجربه برای آن نیست و دیگری شناخت ماتاخر یعنی شناختی که برای آن به تجربه نیاز است. دو نوع حکم داریم: حکم تحلیلی و حکم تالیفی. در حکم تحلیلی موضوع (یا نهاد) محمول (یا گزاره) را دربرمی گیرد ولی در حکم تالیفی اینچنین نیست و نمی توان از تحلیل کردن موضوع به محمول رسید. مثلا در جمله ”طلا زرد است“ زرد بودن (محمول) در خود طلا (موضوع) است و نمی توان این دو را از هم جدا کرد. پس حکم درباره زرد بودن طلا یک حکم تحلیلی ست اما در مثال ”5=2+3“ عدد 5 (موضوع) از اعداد 2  و 3 (محمول) جداست پس حکم درباره رسیدن به 5  از جمع بستن 2  و 3  حکم تالیفی ست. از ادغام این دو نوع شناخت و این دو نوع حکم 4  حالت می توان داشت:

شناخت تحلیلی ماتقدم
شناخت تحلیلی ماتاخر (ناممکن است چون ماتاخر است پس از راه تجربه به دست می آید و نمی تواند تحلیلی باشد پس محمول در موضوع نیست و تالیفی ست)
شناخت تالیفی ماتقدم
و شناخت تالیفی ماتاخر

قبل از کانت دانش ریاضی را تحلیلی می دانستند و علوم تجربی را تالیفی یعنی تالیفی ماتاخر اما کانت شناخت متافیزیک از طریق عقل محض را از نوع شناخت تالیفی ماتقدم می داند چون علت اولیه (خدا) را نمی توان تجربه کرد. پیش از کانت شناخت تالیفی از نوع ماتقدم مطرح نشده بود.


بقيه را از ادامه مطلب بخوانيد

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت 11:55 توسط علیرضا محمدزاده |
گزارشى از انديشه ها و آراى ويتگنشتاين

گزارشى از انديشه ها و آراى ويتگنشتاين
 

مهندسى كه فيلسوف شد
(روزنامه شرق احمد رضا همتی مقدم)

يكى از نوابغ فلسفه كه به حق مى توان او را فيلسوفى مولف در قرن بيستم ناميد «لودويگ ويتگنشتاين» است. نابغه اى كه در مدت زندگانى اش دو دوره فلسفى متفاوت را پشت سر گذاشت و آثارش در فلسفه زبانى و تحليلى تاثيرات عميقى در ميان فيلسوفان هم عصر و بعد از خودش به وجود آورد. ويتگنشتاين در 1889 در وين چشم به جهان گشود و در سال 1908 به انگلستان رفت تا دانشجوى بخش مهندسى دانشگاه منچستر شود. در آنجا به تحقيق در علوم هوانوردى پرداخت اما مطالعه رياضى لازم براى آن تحقيق باعث شد به مبانى رياضيات علاقه مند شود. در سال 1911 به كمبريج آمد تا زير نظر «راسل» مبانى رياضيات بياموزد و همانجا تحت تاثير او به فلسفه روى آورد. اولين مقاله فلسفى او را كه «راسل» خواند شكى برايش نماند كه با نابغه اى روبه رو است.
ويتگنشتاين در طول زندگى اش فقط يك كتاب خود را به چاپ رساند و آن هم «رساله منطقى- فلسفى» بود. او اين كتاب را پس از چند سال يادداشت بردارى در آگوست 1918 يعنى هنگامى كه در ارتش اتريش خدمت مى كرد به پايان رساند و در نوامبر همان سال كه به اسارت نيرو هاى ايتاليايى در آمد دست نويس آن را به همراه خود به اردوگاه اسرا برد و بعداً از آنجا براى «راسل» فرستاد. متن آلمانى كتاب او در سال 1921 و ترجمه انگليسى آن كه به پيشنهاد «مور» نام لاتينى بر آن نهادند در سال 1922 به چاپ رسيد. او معتقد بود كه اين كتاب راه حلى پايانى براى مسائل فلسفى است بدين لحاظ بعد از انتشارش به مدت ۸ سال از فعاليت هاى آكادميك كناره گرفت و مابين سال هاى 1920 تا 1926 در روستاهاى دور دست اتريش به تدريس در دبستان پرداخت. در سال 1929 او تصميم گرفت به «كمبريج» بازگردد و مصمم شد تقاضاى دكترا از كمبريج كند و «رساله منطقى- فلسفى» را كه شهرت جهانى پيدا كرده بود به عنوان تزش معرفى كرد. «راسل» و «مور» از او امتحان شفاهى گرفتند و «مور» چنين گزارش داد: «نظر شخصى من اين است كه تز آقاى ويتگنشتاين اثرى نبوغ آميز است و هر چه كه باشد يقيناًَ مطابق سطح لازم براى دكتراى فلسفه كمبريج است.»
از همان سال 1929 او شروع به رد نتايج كتاب «رساله» كرد و بيش از ۲۵ سال برسر كتاب دومش كاركرد و نهايتاً موضع جديدى را اتخاذ كرد كه در كتاب «پژوهش هاى فلسفى» كه بعد از مرگش منتشر شد انعكاس يافت. اثرى كه به تصديق بسيارى از صاحب نظران يكى از مهمترين و تاثير گذارترين آثار فلسفى قرن بيستم است. بدين ترتيب بايد گفت «ويتگنشتاين» يگانه فيلسوفى است كه دو بار در انديشه فلسفى انقلاب به پا كرده است.
او در «رساله» (ويتگنشتاين متقدم) معتقد بود هدف فلسفه توضيح منطقى انديشه است و در پژوهش هاى فلسفى -(ويتگنشتاين متاخر) بر اين باور بود فلسفه نبردى بر عليه سرگردانى هوشمند ما به وسيله زبان است

بقيه را از ادامه مطلب بخوانيد

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت 11:49 توسط علیرضا محمدزاده |
درآمدی بر هرمنوتیک 2
در امدي بر هرمنوتيك قسمت دوم
حامد گنجعلیخان حاکمی E-mail:hamedexpert_gh@yahoo.com
اهداف‌ هرمنوتیك‌
قبلاً‌ بیان‌ شد كه‌ هرمنوتیك‌ به‌ سبب‌ تنوع‌ و گسترهٔ‌ مباحث‌ آن‌ و وجود زمینه‌ها و گرایشهای‌ متفاوت‌ و ناسازگار، فاقد تعریف‌ واحد و مقبول‌ همگان‌ است‌ و همچنین‌ اتفاق‌نظر در مورد دامنه‌ و قلمرو مباحث‌ آن‌ وجود ندارد و میدان‌ خاص‌ و مشخصی‌ را نمی‌توان‌ به‌ عنوان‌ قلمرو منحصر دانش‌ هرمنوتیك‌ برشمرد. اكنون‌ برآنیم‌ كه‌ بدانیم‌ آیا می‌توان‌ برای‌ هرمنوتیك‌ اهداف‌ مشترك‌ و جامعی‌ را در نظر گرفت‌ كه‌ مورد پذیرش‌ همه‌ گرایشهای‌ متنوع‌ هرمنوتیكی‌ باشد؟
در این‌ زمینه‌ نیز اگر به‌ دنبال‌ اهداف‌ مشترك‌ و مورد اتفاق‌ باشیم‌ ره‌ به‌ خطا برده‌ایم. چرخشهای‌ جد‌ی‌ و بنیادینی‌ كه‌ در جهت‌گیری‌ هرمنوتیكی‌ و نوع‌ نگاه‌ به‌ وظایف‌ و درون‌ مایه‌ آن‌ در طی‌ تاریخ‌ هرمنوتیك‌ به‌ وقوع‌ پیوسته‌ است، اهداف‌ و اغراض‌ كاملاً‌ متفاوت‌ و ناسازگاری‌ را برای‌ آن‌ رقم‌ زده‌ است. چگونه‌ می‌توان‌ بین‌ دیدگاهی‌ كه‌ از هرمنوتیك‌ تبیین‌ روش‌ صحیح‌ درك‌ متن‌ و رفع‌ ابهامات‌ موجود در آن‌ را انتظار می‌كشد، با دیدگاهی‌ كه‌ هدف‌ از تأمل‌ هرمنوتیكی‌ را تبیین‌ روش‌شناسی‌ علوم‌ انسانی‌ و تنقیح‌ اصول‌ و مبانی‌ حاكم‌ بر فهم‌ تاریخ‌ و آثار ادبی‌ و هنری‌ و رفتار و سلوك‌ آدمیان‌ می‌داند، هدف‌ مشترك‌ و جامعی‌ جستجو كرد.
 بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 9:52 توسط علیرضا محمدزاده |
درآمدی بر هرمنوتیک 1
درآمدی بر هرمنوتیک  قسمت اول
حامد گنجعلیخان حاکمی

E-mail:hamedexpert_gh@yahoo.com

مقدمه
هرمنوتیك‌ طی‌ چند قرن‌ اخیر توانسته‌ است‌ به‌ عنوان‌ یك‌ دانش‌ یا فن‌ مستقل، جایگاه‌ ویژه‌ای‌ در حوزهٔ‌ تفكر بشری‌ پیدا كند و امروزه‌ متفكرین‌ برجستهٔ‌ فراوانی‌ در این‌ خصوص‌ به‌ تأمل‌ و پژوهش، اشتغال‌ دارند. افزون‌ بر اینكه‌ هرمنوتیك‌ در قرن‌ بیستم‌ توانسته‌ است‌ دستاوردهای‌ خود را به‌ دیگر حوزه‌های‌ دانش‌ همچون‌ فلسفه، الهیات، نقد ادبی، علوم‌ اجتماعی‌ و فلسفهٔ‌ علم‌ سرایت‌ داده‌ و پرسشها و بحثهای‌ نوینی‌ را در آن‌ عرصه‌ها پی‌ افكند.
این‌ مقاله‌ با هدف‌ ارائه‌ تصویری‌ اجمالی‌ از ماهیت‌ و قلمرو هرمنوتیك‌ به‌ مباحثی‌ چون‌ سیر تاریخی، تعریف، اهداف‌ و بررسی‌ جایگاه‌ هرمنوتیك‌ در مقایسه‌ با دیگر شاخه‌های‌ معرفتی‌ می‌پردازد و در ادامه‌ چالشهایی‌ را كه‌ هرمنوتیك‌ معاصر در حوزهٔ‌ تفكر دینی‌ ایجاد می‌كند بررسی‌ می‌كند. 
بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 9:45 توسط علیرضا محمدزاده |
علامه طباطبایی- کانت: نکاتی در معرفت شناسی مقایسه ای
علامه طباطبایی- کانت: نکاتی در معرفت شناسی مقایسه ای
دكتر مسعود اميد  عضو هيئت علمي دانشگاه تبريز
کی از مباحث مهم و اساسی در حوزه فلسفه مبحث معرفت و شناخت است. از این شاخه مهم فلسفی با عنوان معرفت‏شناسی یا شناخت‏شناسی Epistemology یاد می‏شود. در این شاخه فلسفی چنانکه از نام آن پیداست، در باب معرفت، شناخت، آگاهی یا ادراک بحث می‏شود و از ماهیت، حدود و شعاع، ابزار، واقع نهایی یا عدم واقع نمایی، ارزشیابی و... ادراکات سخن به میان می‏آید.

بحث معرفت و شناسایی از دوره یونان ذهن فلاسفه را به خود مشغول داشته بود. ظهور سوفیسم و شکاکیّت در عهد یونان و پس از آن، سبب جلب توجه فلاسفه به مسأله شناسایی شده بود. لیکن موج جدید عنایت و توجه به مسأله شناخت به دوره پس از رنسانس و به آراء دکارت مربوط می‏شود. ظهور عقل‏گراها و تجربه‏گراها، مسأله معرفت را با حال و هوایی تازه در معرض دیدگان عقلانی فلاسفه قرار داد. اهمیت معرفت‏شناسی به قدری شد که کانت مابعدالطبیعه را چیزی جز بحث در مسأله شناسایی ندانست. مسأله معرفت در میان فلاسفه مسلمان نیز مطرح بوده است و در آثار این بزرگان به صورت پراکنده طرح و بحث شده است. لیکن بحث مستقل در باب معرفت تا مدتهای مدیدی به تعویق افتاد تا آنکه در نهایت با مساعی علامه‏طباطبایی این مبحث صورت مستقل، منظم و منقح یافت و شاگردان ایشان در ادامه این راه، این مبحث را پی‏گیری نموده و بر غنا و انسجام و عمق آن افزودند. نظر به اهمیت این بخش از اندیشه فلسفی، این نوشتار بر آن است تا گزاره‏هایی را به صورت مقایسه‏ای میان علامه‏طباطبایی و کانت مطرح ساخته و در برخی مواضع وجوه اشتراک یا اختلاف دیدگاههای این دو فیلسوف را بیان نماید.

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 8:25 توسط علیرضا محمدزاده |
مسئله کلیات از دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی و ملاحظات انتقادی در باب آن
      مسئله کلیات از دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی و ملاحظات انتقادی در باب آن

دكتر مسعود اميد عضو هيئت علمي دانشگاه تبريز

چکیده:

مسئلة کلیات از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است. در این نوشتار این مسئله از سه زاویه و سه منظر وجودشناختی, معرفت‌شناختی و روانشناختی در مورد آرای یکی از فلاسفة برجستة مسلمان یعنی صدرالمتألهین شیرازی مورد بررسی قرار گرفته است و آنگاه از هر یک از منظرهای سه‌گانة مذکور، نقدهایی در مورد دیدگاه این متفکر فلسفی اندیش طرح شده است.

واژه های کلیدی: کلیات، وجودشناسی، معرفت شناسی، روانشناسی، ملاصدر

مقدمه: طرح مسئله

انسان درخود معلوماتی را از قبیل انسان، درخت، سنگ و... می یابد. این معلومات اموری هستند که بر اشیای متعددی نیز حمل می‌گردند. اموری از این قبیل، در تاریخ فلسفه و بین فلاسفه با عنوان «کلیات» مورد توجه و تحقیق قرار گرفته است. در مسئلة کلیات می توان سه جهت و جنبه را از هم تشخیص داده و در مورد آنها به بیان و بررسی آرای فلاسفه پرداخت:

جنبة نخست در بحث کلیات «‌جنبة هستی‌شناسی کلیات‌» یا انتولوژی کلیات است. پرسشهایی که در این مقام مطرح می‌شود چنین است‌‌: آیا کلیات موجود هستند یا موجود نیستند؟ اگر کلیات موجودند‌، نحوة وجود آنها چگونه است؟ عینی هستند یا ذهنی؟ مجردند یا مادی؟ حقیقی هستند یا مجازی‌، اصیل هستند یا اعتباری؟ و .. .

در تاریخ فلسفه نمونه ای از پرسشهای هستی شناختی در باب کلیات و توجه به جنبة هستی شناسی آن را می توان در نزد افلاطون ، فرفوریوس و... یافت. برای مثال فرفوریوس در کتاب «ایساغوجــی» در ابتــدای بحث خود دربارة کلیات خمس می نویسد «در وهلة اول، در مورد اجناس و انواع، مسئله این است که بدانیم آیا آنها واقعیاتی هستند که به خودی خود وجود دارند و یا اینکه فقط مفاهیم صرف ذهنی هستند، با قبول اینکه آنها واقعیات جوهری باشند، آنگاه باید دانست که آنها جسمانی هستند یا غیر جسمانی و بالاخره اینکه آنها مفارق هستند و یا فقط در اشیای حسی قرار دارند و بر این اساس به وجود می آیند ». (مجتهدی، 1375، ص 157)

جنبة دوم در بحث کلیات « جنبة معرفت شناسی کلیات » است. در این حالت با پرسشهایی از این قبیل مواجهیم: آیا رابطه ای میان مفاهیم کلی و عقلی و معلومات کلی ما، با واقعیات و امور جزئی و اشیاء متعین و مشخص خارجی یا ماورای ما (رابطه ذهن و عین)، وجود دارد یا نه؟ اگر چنین رابطه ای وجود دارد، این رابطه چگونه است؟ این مفاهیم ناظر به چه واقعیاتی هستند؟ کلیات خود بر چند دسته اند؟ و...

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/12ساعت 8:6 توسط علیرضا محمدزاده |
فلسفه کاربردی چیست‌؟

فلسفه کاربردی چیست‌؟

بحث درباره فلسفه کاربردی را می‌توان با این سوال ساده و مهم آغاز کرد که فلسفه به چه درد می‌خورد؟

پاسخ ساده و البته مهم این است که فلسفه به هیچ دردی نمی‌خورد. چون فلسفه قادر به حل هیچ مسأله عینی ‌objective نیست و نمی‌تواند به حل آن کمک کند. چون هر مشکلی راه‌حل خود را دارد و باید از همان راه‌حل خاص خود مشکلش را رفع کند. ‌ این تلقی از فلسفه موجب دو نوع نگاه انحرافی نسبت به خود فلسفه شده، نگاه انحرافی اول این است که فلسفه دون‌پایه است، تفکر فلسفی اتلا‌ف وقت و نهایتأ برای پر کردن برخی اوقات فراغت است، نگاه انحرافی دوم در مواجهه با نگاه اول شکل می‌گیرد یعنی تفکر دفاع از فلسفه. دفاع از مقام فلسفه به همان اندازه دون پایه دانستن فلسفه غلط و موجب وهن فلسفه است. از راسل پرسیدند فلسفه چیست؟ جواب طنزآمیز و البته هشیارانه‌ای داد و گفت: فلسفه آن چیزی است که در گروه فلسفه دانشگاه‌ها درس می‌دهند.

با این حال راسل می‌دانست که تقسیم فلسفه به آکادمیک و غیر‌آکادمیک فاقد اعتبار است چرا که تفکر فلسفی همه جا حضوردارد، خود او بود که بعداً و این بار غیرطنزآمیز درمورد فلسفه چنین گفت: فلسفه آن‌طور که من می‌فهمم، اساساً، تحلیل منطقی و پس از آن ترکیب منطقی است... مهم‌ترین کار فلسفه نقد و وضوح بخشی به مفاهیمی است که از روی عادت و بدون نقد و ارزیابی، پایه‌ای تلقی شده و پذیرفته می‌شود (‌راسل /۱۹۵۶/صفحه ۳۴۱.) ‌

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/06/26ساعت 23:18 توسط علیرضا محمدزاده |
درباره وبلاگ

موضوع وبلاگ:فلسفی
نویسنده:علیرضا محمدزاده

برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم نیاز به گفتگو و ارتباط داریم. در روزگار کنونی چاره ای از فضای مجازی اینترنت نیست.
ایمان دارم هیچ کوششی بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد





Powered by WebGozar