تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره)
فيزيك هوپا
سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي)
رساله ایه لله سیستانی
سایت ایه الله سیستانی
رساله ايه الله سيستاني مدظله
مختصر رساله
کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني)
کمیاب انلاین
کتب الکترونیکی
;کتب عرفانی
در جستجوی حقیقت
سرود هستي
عقل سرخ
سایت ایت الله سیدان
اشراق
انسان كامل
اشعار مولانا
كتابخانه مجلس شوراي اسلامي
متن قران كريم
حكمت: شريف لك زائي
بدون شرح
پزشکی
پاسخ به مسائل دینی
جمخانه( اهل حق)
لينك دعوتنامه سايت كلوب
جام جم فلسفه
مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت
جام جم انلاين
كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي
اپلود
بهائيت
مولوي وابن عربي( نقد )
پارس تولز
لغتنامه دهخدا ( انلاين)
همشهري انلاين
كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت
پايگاه خبري مولانانيوز
كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام
بنياد حكمت اسلامي صدرا
باشگاه انديشه
مجلات در سايت حوزه
عرفان شمس
بازيافت نوشتار فلسفي (بركه)
جام جم فلسفي
مركز دايره المعارف اسلامي
مكز اطلاع رساني شهيد اويني
کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل
کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک)
شيعه نيوز
راه كمال
ياسين مديا
سرير
ايران ماركت
انجمن حكمت وفلسفه ايران
ايرانيان انگلستان
بينش نو
سايت قادر
پارس انلاين
ايران پين

وضعيتم در ياهو

Add Me

RSS

درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری
درآمدی بر اخلاق شناسی حکمی و فلسفی استاد محمد تقی جعفری

دكتر مسعود امید عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز


مقدمه

یکی از مسائل مهمی که مرحوم استاد محمدتقی جعفری, در کنار مباحث متعدد و متنوع دیگر, بدان پرداخته و در آن زمینه, تأملات و اشارات ژرف و قابل توجهی را فراهم آورده و چشم اندازهای قابل تأملی را مطرح ساخته اند, مسئله (اخلاق) است. با تأمل در آثار متنوع ایشان و توجه به زوایای متعددی که مطرح ساخته اند, می توان به تأملات, نکته سنجیها و مباحث متعددی دست یافت. در یک جمع بندی کلی, برای طرح اخلاق شناسی حکمی و فلسفی و یا به تعبیر دیگر, فلسفه اخلاق استاد جعفری می توان به عنوان گام نخستین, با توجه به مجموعه آثار استاد, نظرات ایشان را در پنج بخش کلی مورد تحقیق و بررسی قرار داد که عبارتند از:

الف. اخلاق

ب. (اخلاق), حوزه ها و ساحتهای دیگر

ج. مباحث علم النفس فلسفی در باب اخلاق

د. مباحث معرفت شناختی در مورد اخلاق

هـ. نقد و بررسی مکاتب

این نوشتار در صدد آن است تا در باب چهار بخش نخست, نکات و تأملاتی را که از آثار استاد استخراج و یا استنباط شده است, مطرح سازد.

الف. اخلاق

الف ـ 1. چیستی اخلاق

در باب چیستی اخلاق می توان تعابیر متعددی را به کار برد. برای مثال, برخی از این توصیفات را می توان چنین برشمرد: (اخلاق یعنی مقید شدن به یک عامل درونی خودکاری که انسان را به سوی نیکیها سوق داده و از بدیها برکنار می نماید.)1 (هرگاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدیها کنار رفته و نیکیها را انجام دهد, چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است.)2 (اخلاق عبارت است از شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است.)3 (اخلاق کمالی عبارت است از آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عملی و قول و نیت و تفکرات وارده بر آن بایستگی ها و شایستگی ها.)4 برای آن که بتوانیم اخلاق را به طور کلی و در عبارتی کوتاه دریابیم, بهتر است که آن را (ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول) بدانیم.5 و به بیان دیگر, اخلاق یعنی شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق در درون آدمی, در جهت کمال و هدف اعلای زندگی.6

الف ـ2. تأملی در اصطلاحات مرتبط با اخلاق

برای درک و دریافت هرچه بهتر اخلاق شایسته خواهد بود که اصطلاحات مرتبط با آن و تصوراتی که در حوزه اخلاق به کار می روند, مورد توجه و توصیف قرار گیرند. بدین طریق می توان بر شفافیت موضوع افزود و اخلاق را هرچه ملموس تر دریافت. از جمله اصطلاحات و تصورات بنیادین که با اخلاق مرتبط بوده و مقوم, لازم و یا عارض بر آنند می توان از (ارزش), (فضیلت), (تکلیف) و… نام برد. در یک تصویر اجمالی, می توان در باب این اصطلاحات, بدین ترتیب نکاتی را بیان داشت:

یکی از اصطلاحات مهم در اخلاق, مفهوم (ارزش) است. ارزش دارای معنای عامی است

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:47 توسط علیرضا محمدزاده |
برهان صدیقین بر وجود خدا از دیدگاه امام علی (ع)
نویسنده : محمدرضایی، محمد
  • یکی از راه‏های اثبات وجود خدا این است که از خود خدا بر خدا شاهد و دلیل بیاوریم و یا به تعبیری از خود ذات حق تعالی به ذات حق استدلال کنیم که به آن برهان صدیقین می‏گویند.

    در راه‏های دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده می‏شود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. یعنی اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم. البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانسته‏اند. ما در این مقال، ابتدا بیان قرآن کریم و ائمه‏علیهم السلام ، و سپس به تقریر فلسفی این برهان می‏پردازیم.

    شواهد برهان صدیقین در قرآن و کلمات ائمه‏ی اطهارعلیهم السلام :

    در قرآن و روایات، تعابیری وجود دارد که حاکی از آن است که ما می‏توانیم خدا را از طریق خود خدا بشناسیم مانند:

    1. «...اگوَ لَمْ یَکْف بِرَبّکَ اگنَّهُ عَلی کُلّ شَی‏ءٍ شَهید» .(1)

    «آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر

    _______________________________

    1. فصلت/53.

( 56 )
چیزی شاهد و گواه است». این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شی‏ء مشهود است یعنی حتی اگر بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما. 2. «شَهِدَ اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی می‏دهد که جز او هیچ معبودی نیست». از این آیه به خوبی برمی‏آید که خود خداوند شهادت می‏دهد که خدایی جز او وجود ندارد. همین معنای قرآنی در روایات ائمه‏ی معصومین علیهم السلام نیز به چشم می‏خورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح می‏فرمایند که ذات او بر ذاتش گواهی می‏دهد و حتّی در روایتی مطرح می‏فرمایند که مخلوقات به واسطه خدا شناخته می‏شوند. یعنی خداوند روشن‏تر و آشکارتر از مخلوقات است. 1. امام علی علیه السلام در دعا می‏فرمایند: «یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3) «ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی می‏دهد». 2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال می‏کند که مرا آگاه کن که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟ امیرالموءمنین‏علیه السلام در جواب می‏فرماید: من خدا را به واسطه محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناخته‏ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته‏ام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با استدلال و الهامی از جانب خدا، همان‏طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4) 3. امام علی‏علیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح _______________________________ 2. آل عمران/18. 3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11. 4.سأل جاثلیق من علی علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ؟ فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ، بحارالأنوار:3/272/9)
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:35 توسط علیرضا محمدزاده |
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل( قسمت اول)
نویسنده : ربانی گلپایگانی، علی

  • اشاره

    نام برتراند راسل و ـ تا حدّی ـ شخصیت علمی و فلسفی او، برای مخاطبان این بحث ناآشنا نیست؛ در عین حال، به آن دسته از خوانندگان محترم که خواهان آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیت او هستند، توصیه می‏شود مقدمه کتاب برگزیده افکار راسل، نوشته پروفسور رابرت اگنر، و نیز بحثی که در پایان ترجمه فارسی همان کتاب، به قلم مرحوم استاد محمدتقی جعفری در تحلیل شخصیت راسل، آورده شده است، مطالعه کنند. از طرفی، نام و شخصیت علمی و فلسفی مرحوم علامه محمدتقی جعفری برای مخاطبان آشناست.

    از ویژگی‏های مشترک دو متفکر و فیلسوف نامبردار، توجه و اهتمام آنان به مقوله‏های مختلف در زمینه فلسفه، مذهب و انسان‏شناسی است. به عبارت دیگر، پژوهش فلسفی در زمینه انسان و مذهب در آثار این دو فیلسوف غرب و شرق جایگاه برجسته‏ای را به‏خود اختصاص داده است. با این تفاوت که پژوهش‏های لرد راسل دراین‏باره مبتنی بر فلسفه شکاکیت و الحاد است، ولی تحقیقات استاد جعفری از فلسفه الهی الهام گرفته است، و این امر سبب تفاوت دیدگاه آن دو در این‏گونه مسائل گردیده است؛ تفاوتی که استاد جعفری را در جایگاه منتقد افکار و اندیشه‏های راسل نشانده است. در نوشتار حاضر، نمونه‏هایی از نقدهای استاد که به افکار و اندیشه‏های راسل درباره پاره‏ای از مهم‏ترین مسائل کلامی، مربوط می‏شود، بازگو شده است. بدین امید که در عین بزرگداشت نام و یاد آن استاد فرزانه، گامی هرچند کوتاه، از جانب نگارنده، در راه خدمت به فرهنگ و اندیشه دینی برداشته شده باشد.(1)

    خدا در اندیشه راسل

    بحث درباره مفهوم و وجود (چیستی و هستی) خداوند؛ یکی از مسائلی است که ذهن راسل را به خود مشغول داشته و در مناسبت‏های گوناگون دراین‏باره سخن گفته است؛ ولی آنچه از مجموع سخنان وی به دست می‏آید این است که او هیچگاه نتوانسته یا نخواسته است این مسئله بسیار مهم را آن‏گونه که در خور شأن یک متفکر ژرف‏نگر است، مورد مطالعه قرار دهد، بلکه از کنار آن با تسامح و تساهلی غیر موجه گذشته است. این امر ـ به علاوه تصور نادرستی که وی از خدا داشت، و نارسایی الهیات مسیحی ـ را می‏توان از جمله عواملی دانست که وی را به پرتگاه شکاکیت و الحاد کشانده است. اینک برای روشن شدن این مدعا، نمونه‏هایی از عبارات راسل را با نقدهای استاد جعفری دراین‏باره نقل می‏کنیم:

  • تصور خدا

    راسل: اگر خدایی وجود داشته باشد، اگر بخواهد بدین خاطر که عده‏ای در وجودش شک و تردید می‏کنند، رنجیده خاطر شود، من او را موجودی خودبین و متکبر خواهم پنداشت(2).

    استاد جعفری: من نمی‏دانم چه خدایی است که اگر این موجودات ضعیف بخواهند در وجودش شک و تردید کنند، متأثر و رنجیده خاطر خواهد گشت؟ حیف است آن خدایی که چنین وضعی داشته باشد، فکر آقای راسل را اشغال نماید. معلوم نیست آقای راسل با خدای عامیان جنگ و ستیز می‏کند، یا با خدایی که در مغز پیامبران و طلایه‏داران فکری از قبیل انیشتین و وایتهد و افلاطون جلوه کرده است.

    تهدیداتی که به وسیله عقلا و پیشوایان ماوراءالطبیعه برای خداشناسان صورت گرفته است، نه برای این است که خداوند، در صورت شناخته نشدن، رنجیده خاطر می‏گردد، بلکه برای آن است که اگر انسانی که عقل و فهم و وجدان دارد و می‏تواند با شناختن آن موجود اعلی، موقعیت واقعی خود را درک کند در این کار مسامحه نموده و به خور و خواب و خشم و شهوت بپردازد. چنین انسانی مانند یک حیوان پست به زندگی خود ادامه داده به جای تکامل، خود را به سراشیب حیوانیت سقوط می‏دهد.

    احتمال این‏که خدا در صورت عدم اعتنای افراد بشر به مقام شامخ او رنجیده خاطر گردد، موجب احتمال نقص در وجود خدا می‏باشد؛ در صورتی که خداوندی که برای افکار عالی مطرح است، حتی از ذات خود نفع یا ضرر نمی‏بیند؛ چه رسد به این‏که دیگران به او نفع یا ضرری برسانند(3).

    خدا و جهان

    راسل: با آن‏که علم هیئتی که در کتاب‏های تحصیلی ما گنجانده شده بر مبنای عقاید کپرنیک قرار دارد، با این حال، هنوز این‏گونه طرز تفکر در مذهب و اخلاقیات ما نفوذی ننموده و اعتقادات کهن ما را در مورد علم هیئت دگرگون نکرده است. هنوز هم مردم فکر می‏کنند که نقشه‏های خدایی در این دنیا اثر دارند و قدرتی الهی نه تنها به دنبال تحقق خوبی‏هاست، بلکه افراد بدکاره را نیز تنبیه می‏کند.(4)

    استاد جعفری: «ظاهرا آقای راسل باید اطلاع داشته باشند که در بین همین مردم امثال نیوتون و انیشتین هم وجود دارد که اولی می‏گوید «جاذبیت، بدون تکیه به یک نیروی عالی‏تر به عنوان خدا نمی‏تواند برقراری سیستم منظومه شمسی را معین کند.» و دومی هم خداوند را به عنوان حافظ قوانین معرفی می‏کند.

  • گذشته از این دو دانشمند، تعداد زیادی از متفکرین دیگر که عموما از علمای درجه یک بوده‏اند نیز نظارت خداوند را بر نظام جهان هستی به عبارت‏های گوناگون گوشزد کرده‏اند. از طرف دیگر، یکی از نظریات چهارگانه‏ای که درباره قانون طبیعت گفته شده، قانون عدم ذاتی است که بیان ادبی آن به صورت زیر است:

    جهان کل است و در هر طرفة‏العین عدم گردد و لایبقی زمانین
    به عبارت دیگر، موجودات و روابط جهان طبیعت در هر زمان مانند ریزش فوتون در حال استمرار و تحول است، و چون ذرّات ماده نمی‏تواند این حرکات سیستماتیک را دقیقا ایجاد کند، پس در هر آن، نظارت خداوندْ این موجود را در جهان هستی به وضع خود نگه می‏دارد.

    در این صورت این که آقای راسل می‏گوید «... مردم...» بایستی در این کلمه مردم دقت شود، از این مردم، صدها نفر در مقام نیوتونی قرار دارند، و گفته آنان هم به قرار فوق بود که بیان کردیم. اگر آقای راسل همین گفته بالا را به‏طور محسوس و تجربی رد کند، این بحث به‏طور موضوعی حل خواهد شد.(5)

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:30 توسط علیرضا محمدزاده |
در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏
بسمه تعالی
متن زیر  از كتاب اغاز وانجام خواجه نصیر طوسی ره

دیباچه‏
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 1 رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ 2.
سپاس آفریدگارى را كه آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلكه خود همه اوست. و درود بر پیغمبران كه راه نمایان خلق‏اند بآغاز و انجام، خصوصا بر محمد النبى صلى اللّه علیه و آله.
دوستى از عزیزان از محرر این «تذكره» التماس كرد كه نبذى از آنچه سالكان راه آخرت مشاهده كرده‏اند از انجام كار آفرینش شبیه بآنچه در «كتاب» مسطور است و بر زبان انبیاء و اولیاء علیهم السلام مذكور از احوال قیامت و بهشت و دوزخ و غیر آن ثبت كند بر آن وجه كه اهل بینش مشاهده مى‏كنند. هر چند این التماس متعذر بود بحكم آنكه نه هر چه هست نصیب هر كسى است، و نه هر نصیب كسى بتواند دیدن، و نه هر چه بیند بتواند دانستن، و نه هر چه بداند بتواند گفتن، و نه هر چه گوید بتواند نبشت. چه اگر دیدن بعین بود دانستن‏
                    
باثر تواند بود، و اگر دانستن بتصور بود گفتن باخبار تواند بود، و اگر گفتن بتصریح بود نبشتن بتعریض و تلویح تواند بود، «و لیس الخبر كالمعاینة فكیف اذا كان الخبر بالایماء و الاشارة» 3 اما چون خاطرش بآن متلطف بود چاره نداشت از اسعاف بآنچه ممكن باشد. پس اگر این «تذكره» از آنچه مراد آن عزیز باشد قاصر آید باید كه چون عذر واضح است مؤاخذه نفرماید. و او و دیگر متأملان بعین الرضا ملاحظه و مطالعه كنند و خللى كه بینند اصلاح واجب شمرند، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ 4؛ إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا 5؛ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً 6؛ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً 7؛ «اللهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه و ادخلنا فى رحمتك بحق المصطفى من عبادك انك على كل شى‏ء قدیر و انت حسبنا» 8.
ابتداء شروع در مطلوب، وضع اساس این تذكره بر بیست فصل افتاد:
فصل اول: در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم در جهان از آن و آفات آن اعراض؛ فصل دوم: در اشاره بمبدأ و معاد و آمدن از فطرت اولى و رسیدن بآنجا و ذكر شب قدر و روز قیامت؛ فصل سیم: در اشاره بهر دو جهان و ذكر مراتب مردم در این جهان و در آن جهان؛ فصل چهارم: در اشاره بمكان و زمان آخرت؛ فصل پنجم: در اشاره بحشر خلایق؛
                  
فصل ششم: در ذكر احوال اصناف خلق در آن جهان و ذكر بهشت و دوزخ؛ فصل هفتم: در اشاره بصراط؛ فصل هشتم: در اشاره بصحایف اعمال و كرام الكاتبین و نزول ملائكه و شیاطین به نیكان و بدان؛ فصل نهم: در اشاره بثواب و بحساب و بطبقات اهل حساب؛ فصل دهم: در اشاره بوزن اعمال و ذكر میزان؛ فصل یازدهم: در اشاره بطىّ آسمانها؛ فصل دوازدهم: در اشاره بنفخات صور و تبدیل زمین و آسمان؛ فصل سیزدهم: در اشاره بحالهائى كه در روز قیامت پدید آید و حادث شود و وقوف خلق بعرصات؛ فصل چهاردهم: در اشاره بدرهاى بهشت و دوزخ؛ فصل پانزدهم: در اشاره بزبانیه دوزخ؛ فصل شانزدهم: در اشاره بجویهاى بهشت بازاء آن؛ فصل هفدهم: در اشاره بخازن بهشت و دوزخ و رسیدن مردم بفطرت اولى كه در نشأه اولى بود؛ فصل هیجدهم: در اشاره به درخت طوبى و درخت زقوم؛ فصل نوزدهم: در اشاره بحور العین؛ فصل بیستم: در اشاره بثواب و عقاب و عدل او.
یادداشت‏ها
1- پروردگار ما، دلهاى ما را پس از آنكه را همان نمودى از حق مگردان و
                    
و به ما از جانب خود رحمتى بخش كه تو براستى بخشنده‏اى.
 (آل عمران 3/ 8) 2- پروردگار ما، توئى گرد آورنده مردمان در روزى كه تردیدى در آن نیست، براستى كه خدا وعده را خلاف نمى‏كند. (آل عمران 3/ 9) 3- خبر شنیدن چون دیدن نیست، تا چه رسد كه خبر هم به رمز و اشاره باشد.
4- و مرا توفیقى نیست مگر از جانب خدا بر او اعتماد كردم و بسوى او باز مى‏گردم. (هود 11/ 88) 5- براستى كه این پندى (یادآورى‏اى) است، پس هر كه خواهد (بوسیله آن) بسوى پروردگارش راه گیرد. (انسان 76/ 29) 6- و جز آنچه خدا بخواهد، نخواهید خواست، براستى كه خدا دانا و خردمند است. (انسان 76/ 30) 7- خدایا حق را به ما حق بنما و پیرویش را روزیمان گردان، و باطل را به ما باطل بنما و دوریش را روزیمان كن و ما را در رحمتت داخل كن، به حق برگزیده از بندگانت كه تو بر هر چیز توانایى و تو ما را بسى (بسنده‏اى).

                                        **************
فصل اول در صفت راه آخرت و ذكر سالكانش و اسباب اعراض مردم از آن و آفات اعراض‏

بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران معتمد و نشانهاى راه مكشوف و سلوكش آسان، و لیكن مردم از آن معرضند، وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ 1. اما سبب آسانى سلوك آنست كه این راه همانست كه مردم از آنجا آمده‏اند. پس آنچه دیدنیست یك بار دیده است و آنچه شنید نیست یك بار شنیده است و لیكن فراموش كرده است، وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً 2؛ و درین دقیقه میگوید: ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً 3. و در فراموشى از آن جهت بمانده است كه چشمى كه بآن چشم دیده است و گوشى كه بآن گوش شنیده است باز نمى‏كند تا حالش بآن رسیده است، وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ 4. چه اگر بشنیدى شنیده اول یاد كردى كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ 5. و اگر بدیدى دیده اول بشناختى، «من نظر اعتبر و من اعتبر عرف و اول الدین معرفته» 6. و اما سبب اعراض سه چیز است‏
                     چنانكه گفته‏اند: «رؤساء الشیاطین ثلاثة» 7.
اول، شوائب طبیعت، مانند شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن، تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ 8.
+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 17:14 توسط علیرضا محمدزاده |
فطرت در بوته نقد - محرم برهانى

فطرت در بوته نقد - محرم برهانى

مردم‏سالارى ، 16/2/82
چکیده: نویسنده در این مقاله با برشمردن ویژگى‏هاى امر فطرى از دیدگاه استاد شهید مطهرى، به نقد آراى آن شهید در باب فطرت پرداخته است .
نظریه فطرت جایگاه مهمى را در میان آراى متفکران مسلمان به خود اختصاص داده است . راز این اهمیت آن است که قبول یا رد این نظریه بر داورى‏ها در خصوص پاره‏اى مباحث‏بنیادین در دین‏شناسى معاصر نظیر: خاستگاه دین و اخلاق، منشاء و علل دین‏دارى و مبانى رسالت انبیاء تاثیر به‏سزایى خواهد گذاشت . در میان معاصران، علامه طباطبایى و شهید مطهرى عنایت ویژه‏اى به مبحث مذکور داشتند .
در گذشته - و البته در دوران کنونى با شدت بیشترى - بسیارى از منتقدان اندیشه دینى صدق اعتقاد به وجود خدا را مورد تشکیک قرار داده‏اند . مدافعان اندیشه دینى نیز متقابلا کوشیده‏اند به شکل‏هاى مختلف از آن دفاع کنند . توجه ویژه شهید مطهرى به نظریه فطرت نیز متاثر از تشکیک‏هاى فوق بوده است .
بسیار بایسته است‏با دقت نظر، مبادى ورود ایشان به بحث مذکور و اهداف ایشان، بازخوانى گردد; چه اینکه با برکت‏ترین بزرگداشت‏یک بزرگوار و تجلیل از مقام رفیعش، همان تجلیل آراء اوست . آنچه در پى مى‏آید برخاسته از همین باور است .
نظریه فطرت تماما بر آن است تا نشان دهد شناخت‏خدا و اعتقاد و گرایش به او (پرستش) مشترک همه انسانهاست . اعتقاد به وجود «فطریات‏» یا «امور فطرى‏» پیش فرض این نظریه است . در آثار شهید مطهرى فطرت «گونه خاصى از آفرینش است که در بدو خلقت‏خدا به انسان داده است .» و این‏گونه خاص، واجد ویژگى‏هایى از قبیل: موافق و ملایم بودن با طبع و ساختمان ویژه انسان; غیراکتسابى بودن در مقابل سایر معلومات و معارف اکتسابى; آگاهانه بودن که وجه تمایز فطرت از غریزه است، به نظر شهید مطهرى، هرچند غریزه و فطرت هر دو منشاء تکوینى دارند، اما فطرت آگاهانه بوده، در قلمرو مسائل ماوراء حیوانى معنا و ظهور مى‏یابد و وسیله نیل آدمى به غایات کمالى است .
چنین تعریفى از فطرت، با ویژگى‏هاى فوق مستلزم پذیرش پیش‏فرض‏هایى است که از آن جمله‏اند:
الف . پیشاپیش براى انسان طبع و ساختمانى ویژه فرض شده است . قائل شدن به طبیعت‏خاص و یک ذات براى اشیاء یا موجودات (1) نگره‏اى ارسطویى است که بعد از او سخت مورد تردید واقع شد، چرا که اساسا قائل شدن به ذات و طبع براى هر چیزى و ادعاى کشف آن ذات یا طبع ویژه، مبناى روشنى حتى در منطق ارسطویى هم ندارد; زیرا این کشف جز از طریق تعریف تمام (حد تام) که منجر به شناسایى کامل اشیاء مى‏شود، به دست نمى‏آید و عاجز بودن انسان از دست‏یابى به حد تام نکته‏اى است روشن که شارحان مسلمان فلسفه ارسطو بر آن صحه گذاشته‏اند .
ب . حتى به فرض وجود امکان دست‏یابى به این ساختمان ویژه، رهیافت وصول به آن باید دقیقا مشخص گردد . فى‏المثل اگر مى‏گوییم انسان مدنى‏الطبع است و یا تشکیل خانواده، فطرى انسان است; اعتبار این گزاره‏ها از طریق تجربه اثبات شده است‏یا رهیافتى عقلى یا نقلى بدان حجیت‏بخشیده است . شهید مطهرى به شکلى پراکنده از همه این رهیافت‏ها در تبیین راى خویش بهره مى‏جوید . فراموش نکنیم که بر اساس همین رهیافت‏ها نظریات رقیب و مخالفى از بطن و متن منابع معرفتى ما قابل استخراج است .
ج - در چارچوب بینش غایت انگارانه، غایت فطرت، کمالى خاص براى انسان منظور کرده است (کمال‏طلبى) این راى، خود برگرفته از اندیشه‏اى درون‏دینى است و به مانند نظریه‏اى مقدم بر دیانت و پیشینى که بتوان فطریات را در جهت آن معنى کرد، مشکوک است و بیانگر نوعى انسان‏شناسى دینى است .
ایشان گاهى با استناد به نظریه‏اى علمى - فلسفى مى‏گوید: قدماى ما از طریق استدلالى و اشراقى وجود چنین عشقى را در سراسر موجودات از جمله انسان اثبات مى‏کردند و علماى امروز نیز تجربیات روانى را دلیل بر این مطلب مى‏گیرند .
نکات عدیده‏اى حول این رهیافت وجود دارد از آن جمله:
وقتى گزاره x ] فطرى است‏» را علمى به حساب مى‏آوریم، پذیرفته‏ایم که در اثبات، تایید یا ابطال گزاره مذکور تابع علم و روش علمى هستیم . بنابراین اگر فرضیات رقیبى در آن عرصه مطرح شد، باید در مقام یک عالم تجربى با زبان علم به معارضه با آنها پرداخته و داورى علمى را گردن نهیم .
واپسین نکته که این نوشته بدان مى‏پردازد «قلمرو» و حدود امور فطرى است . ایشان در توجیه و تبیین پاره‏اى از آداب و ارزش‏هاى احکام علمى دین به فطرى بودن آنها استناد مى‏کند . فى‏المثل در جایى «عقیده توحید» و در جاى دیگر «زناشویى‏» موافق طبع بشر و از امور فطرى قلمداد شده است; حال آنکه دلیل پیشین مبنى بر اینکه کل دین - مجموعه اصول اعتقادى، ارزش‏هاى اخلاقى و احکام حقوقى - فطرى باشند، یافت نمى‏شود یا دست‏کم اکنون شک نداریم «امضایى یا تاسیسى‏» بودن احکام فقهى و «مولوى یا ارشادى‏» بودن آنها، پذیرش فراخى و گستردگى قلمرو امور فطرى را از اعتبار ساقط مى‏کند .

اشاره
1 . نویسنده محترم در اولین نقد خود آورده‏اند که پیش‏فرض اعتقاد به امور فطرى، اعتقاد به طبع و سرشتى خاص براى انسان است و قائل شدن به طبیعت‏خاص و یک ذات براى اشیاء یا موجودات، نگره‏اى ارسطویى است که مورد تردید واقع شده است; زیرا کشف ذات جز از طریق تعریف تمام (حد تام) ناممکن است . دسترسى به حد تام نیز ناممکن است، پس کشف ذات ناممکن مى‏باشد . با صرف‏نظر از کلیشه‏اى بودن این نقد، در پاسخ به دو نکته اشاره مى‏شود . نکته نخست آنکه کشف و شناسایى به دو صورت است:
الف . کشف و شناسایى تام و کامل .
ب . کشف و شناسایى اجمالى .
بر فرض که دست‏یابى به حد تام ممکن نباشد، اما براى فرق‏گذارى میان دو پدیده، کشف اجمالى کافى است . براى مثال هرچند ممکن است تمام حقیقت‏یک سنگ را ندانیم، اما براى آنکه سنگ را از آب شناسایى کنیم، دانستن اینکه سنگ جامد است و آب مایع، یا سنگ سخت است و آب نرم، کافى است . نکته دوم آنکه از منظر فلسفى این پرسش که تمایز موجودات به چیست، پرسشى جدى است . از آنجا که وجود، در همه موجودات مشترک است; راهى باقى نمى‏ماند، جز آنکه از اساس تمایز میان موجودات را انکار کنیم و بگوئیم که یک موجود، همه موجودات است و همه موجودات، یک موجود یا آنکه بگوئیم تمایز موجودات به چیستى، سرشت، ماهیت آنهاست و این همان اثبات ذات خاص براى موجودات است .
2 . راه وصول به ذاتیات علاوه بر عقل و تجربه و نقل، مستند به عقل است، همان‏گونه که استاد شهید مطهرى از این سه راه براى رسیدن به فطریات بهره برده‏اند، اما این نکته که شاید برخى از این سه راه نتایج دیگرى گرفته باشند یا بگیرند، نه تنها مطلبى جدید و تعجب‏آور نیست، که همواره اتفاق افتاده و مى‏افتد . مهم آن است که با روشى مناسب به ارزیابى این نتایج‏بپردازیم، دلایل و شواهد هر یک را بسنجیم و نتیجه درست را برگزینیم .
3 . این نکته که انسان موجودى کمال طلب است، بیش و پیش از آنکه درون‏دینى باشد، برون‏دینى است و از طریق زیست انسان‏شناسى، زیست جامعه‏شناسى و انسان‏شناسى قابل اثبات است . آنچه ادیان گفته‏اند این است که گاه انسان‏ها در تشخیص مصداق کمال خود، دچار اشتباه مى‏شوند و کمال غیر واقعى را واقعى مى‏پندارند .
4 . نویسنده محترم با منحصر ساختن علم و گزاره علمى به گزاره‏هاى تجربى، در این بحث دچار دو خطا گشته‏اند . خطاى نخست آن است که بر خلاف گفته نویسنده محترم «وقتى گزاره x فطرى است‏» را علمى به حساب مى‏آوریم، بدان معنا نیست که روش اثبات یا ابطال این گزاره را تنها روش تجربى بدانیم، چه آنکه سه روش اثبات پذیرى، تاییدپذیرى یا ابطال‏پذیرى پوزیتویستى خود دچار اشکالات متعدد هستند . اما خطاى دوم آن است که گاه یک اندیشمند در بحث‏خود پس از استدلال‏هاى اصلى، شواهد و قراینى از باب تاثیر و تقویت مى‏آورد . در این‏حال روشن است که رد این شواهد و قرائن به اصل استدلال او خدشه‏اى وارد نمى‏سازد .
5 . استاد شهید مطهرى در هیچ‏جا نگفته‏اند که همه دین (حتى احکام جزئى و بسیار فرعى فقهى یا برخى از آداب و احکام اخلاقى) فطرى‏اند . آنچه آن بزرگوار فرموده‏اند این است که اصل اساسى دینى یعنى خداگرایى، توحید، نیاز به پرستش و حقیقت‏جویى فطرى است هرچند دین حق هیچ حکمى که مخالف فطرت باشد، ندارد .
پى‏نوشت:
1. Essentialism

http://www.porsojoo.com/?q=fa/node/1762
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت 5:36 توسط علیرضا محمدزاده |
خاطرات مدينه

بسمه تعالي
متن زير خاطرات پدر مرحوم يكي از دوستان بنده حقير  مي باشد كه برايم لطف كردند وارسال نمودند بخاطر زيبائي متن .. متن را در يك پست قرار دادم
پنجمین روزی بود که در مدینه ی منوره اقامت داشتیم. آن روز فقط توانسته بودیم نمازهای جماعت را در مسجدالنبی بخوانیم و اصلاً فرصت دعا و راز و نیاز نکرده بودیم. چون هر چقدر به خرید کردن و مادیات مشغول می شدیم ، بیش تر از معنویات باز می ماندیم.
بعد از شام بود که همگی (من و دوستانم) در اتاق شماره ی 264 هتل رتاج المدینه جمع شدیم. پنج نفر بودیم. همگی همشهری و دوستان چندین و چندساله. داشتیم خریدهایمان را به هم نشان می دادیم. به ناگاه به دوستانم گفتم: ـ بچه ها ، فقط دو روز دیگه مونده، امروزم که اصلاً فرصت کسب ثواب نداشتیم. پاشید بریم مسجدالنبی.
دوستم وحید به ساعتش نگاهی کرد و گفت: ـ ساعت 21:30 هستش. دیره . بهتره فردا صبح بریم. من گفتم: ـ نه .... الان بهترین موقع است. میگن شب ها روضه هم ساکتتره. اگه بریم می تونیم چند رکعت نماز بی دردسر بخونیم.
پس از کمی جر و بحث بالاخره هر پنج نفر مون آماده ی رفتن به مسجد شدیم. به سرعت از هتل خارج شده و به سوی مسجد حرکت کردیم. ساعت 21:55 بود که رسیدیم. به دوستانم گفتم: ـ ساعت 22:30 در مسجد رو می بندن. فقط نیم ساعت وقت داریم. بهتره حداکثر استفاده رو بکنیم.
با هم قرار گذاشتیم وقتی که مسجد را بستندند ، در جلوی باب ملک فهد همدیگر را ببینیم. وارد مسجد شده و مستقیم به سمت روضه رفتیم. ر وضه محلی است بین منبر پیامبر و خانه ی مبارک ایشان که آن بزرگوار فرموده اند: ـ این محل باغی از باغ های بهشت است. نماز خواندن در این مکان فضیلت بسیاری دارد.
روضه نسبت به مواقع دیگر ازدحام جمعیت کم تری داشت. جای مناسبی برای خود پیدا کردم. می خواستم نماز مستحبی خود را شروع کنم که ناگهان چشمم به محراب پیامبر افتاده در محراب در آن واحد سه نفر می توانستند نماز بخوانند. در پشت هر نفر هم عده ای به صف ایستاده و منتظر بودند تا نوبتشان برسد و بتوانند در محراب نماز بخوانند.
به ساعتم نگاه کردم. زمان زیادی باقی نبوده دل را به دریا زدم. رفتم به سمت محراب و در صف وسطی ایستادم. نفر ششم بودم. اگر شانس می آوردم شاید منم می توانستم. چهار نفر اول سنی بودند و نفر پنجم ایرانی و شیعه بود. واقعاً لحظات نفس گیری بود. پی در پی صلوات می فرستادم و در دلم می گفتم: ـ خدایا ؛ اگه الان نتونم ، شاید دیگه هرگز نتونم. سه نفر اول نمازشان را تمام کردم و رفتند. ناگهان از بلند گوهای مسجد اعلام کردند که وقت تمام است و باید سریعاً همه مسجد را ترک کنند. نیروهای امنیتی به سرعت در حال راهنمایی افراد به طرف درهای خروج شدند. دیگر دل تو دلم نبود. هر ثانیه ای که می گشت ناامیدتر می شدم. نفر چهارم نمازش را خیلی طول داد و من در آن لحظه به خاطر این کارش فقط حرص می خوردم بالاخره با هر زحمتی بود نمازش را تمام کرد . نفر پنجم که ایرانی بود ، جلو رفت و خواست تکبیره الاحرام که به شانه اش زدم و گفتن: ـ آقا ... جون هرکی دوست داری یکم سریع بخون تا منم بتونم بخونم. با سرش تأیید کرد و الله اکبر گفت.
به دو طرف خود نگاه کردم. نیروهای امنیتی دیگر به افرادی که درصف ها بودند اجازه ی خواندن نماز ندادند و در دو طرف محراب رحل (وسیله ی چوبی برای خواندن قرآن) گذاشتند.
دیگر فقط من مانده بودم و آن مرد ایرانی که در حال نماز بود. دو طرفم خالی شده بود. شاید آن موقع بود که معنی ناامیدی را فهمیدم ولی از شدت ناراحتی پاهایم توان رفتن نداشت. یکی از مأمورها که رحلی هم در دست داشت آماده شد که وقتی مرد جلویی من نمازش را تمام کرد ، رحل را در آن جا هم بگذارد تا دیگر هیچ کسی نتواند در محراب نماز بخواند.
مرد ایرانی تشهد و سلام را گفت و نمازش را به پایان رساند و محل را ترک کرد. فقط من مانده بودم و مأمور عرب. آخرین تلاش خود را کردم. با عربی شکسته و بسته ای به مأمور گفتم: ـ السید ، فقط دو رکعت ... با دست هم عدد دو را نشان دادم.
به چشمانم نگاه کرد. مکثی کوتاه کرد و نمی دانم چه به ذهنش رسید که ناگهان از جلویم رد شد و گفت: سریع . اصلاً باورم نمی شد. یکی وهّابی که شیعه را هم مشرک می داند ، این چنین کاری را بکند؟!
از شدت هیجان انگشت های دست و پایم سرد شده بود. گوش هایم سرخ بودند. دستانم آشکارا می لرزیدند و قلبم به قفسه ی سینه ام مشت می زد. نفس هایم به شماره افتاده بود. با هزار زحمت نیّت کردم و تکبیره الاحرام گفتم. اصلاً نمی دانستم چه می گفتم. نمی دانستم به چه میتی نماز می خوانم. چه سعادتی نصیبم شده بود یعنی من لیاقتش را داشتم؟! چطور ممکن بود منی که غرق در گناه بودم. بتوانم در آن نقطه از زمین نماز بخوانم؟!!
انگار داشتم بر روی آب نماز می خوانم. احساس بی وزنی می کردم . شدت تپش قلبم جوری بود که نمی توانستم کلمات را به درستی تلفظ کنم. کارم داشت خیلی به طول می انجامید. مأمور عرب با دستش به شانه ام زد و به عربی گفت: ـ عجله کن. تشهد و سلام را گفتم و نماز را تمام کرد.
سجده ی شکری هم به جای آوردم. از جایم بلند شدم و از مأمور عرب تشکر کردم. آنقدر خوشحالم کرده بود که شاید با این کارش بهشت را برای خود خرید. به سوی باب ملک فهد رفتم. دوستانم آنجا منتظر بودند. به سوی هتل راه افتادیم. در آن فاصله حتی یک کلمه هم حر ف نزدم. آن شب اصلاً خوابم نبرد. پیوسته این فکر مرا تکان می داد. ـ پسر تو در محلی نماز خوانده ای که اشرف مخلوقات نیز در آن جا نماز می خوانده است. خیلی حس عجیبی داشتم. حیف که فقط چندین ساعت دوام داشت.
من باز هم موفق شدم در آن محل نماز بخوانم ولی هیچکدام جای اولین نمازم را نداد.

پدرام ساوالاني
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/01ساعت 9:41 توسط علیرضا محمدزاده |
نكته هايى تفسيرى در سوره حمد

سوره فاتحه نخستين سوره اى است كه به صورت كامل بر پيامبر نازل گرديده است . در آغـاز بعثت كه جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و آداب وضو و نماز را برابرمرسوم شريعت اسلام به او آمـوخـت , ايـن سوره نازل شد ((1)) . نيز در اسلام هيچ نمازى بدون سوره حمد نيست لا صلاه الا بفاتحه الكتاب ((2)) . ايـن سـوره مـكـى اسـت و از جهت ترتيب نزول - كه بر پايه آيات آغازين سوره ها تعيين مى شود - پنجمين سوره است . در سـوره حـجـر از ايـن سـوره با نام سبع مثانى ياد شده و فرموده است : ولقدآتيناك سبعا من الـمـثـانـى والقرآن العظيم .
اين نامگذارى از آن روست كه اين سوره داراى هفت آيه كوتاه و قابل تكرار در تلاوت است , بويژه در نمازهاى روزانه كه بايد تكرار شود.
درباره شرافت و منزلت اين سوره روايات بسيارى رسيده است , ازجمله : جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد, پبامبر (ص ) به من فرمود: آيا مى خواهى برترين سوره ها را به تو بـشناسانم .
عرض كردم : آرى .
فرمود: سوره حمداست كه ام الكتاب به شمار مى رود ((3)) . يعنى همه اهداف كلى قرآن درآن خلاصه شده است . اين سوره در سه بخش تنظيم شده است : 1 . تمجيد و ثناى الهى : الحمدللّه رب العالمين . الرحمن الرحيم . مالك يوم الدين . 2 . اظهار كمال انقطاع : اياك نعبد واياك نستعين . 3 . عرض نياز: اهدنا الصراط المستقيم ... تا آخر سوره . امام صادق (ع ) مى فرمايد: السوره التى اولها تحميد, و اوسطها اخلاص و آخرها دعا, سوره الحمد ((4)) . در واقـع ايـن سـوره نـوعى تربيت عملى است كه بندگان شايسته در پيشگاه قدس الهى , چگونه درخـواسـت خـود را عـرضه كنند. در آغاز, تمجيد وثناگويى شايسته مقام عظمت پروردگار, و سپس اظهار عبوديت و فقر محض در پيشگاه معبود و غنى على الاطلاق , و سرانجام نياز به درگاه او كـه تـنـهادرخواست عنايت خاص حضرت حق است .

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 9:35 توسط علیرضا محمدزاده |
درباره وبلاگ

موضوع وبلاگ:فلسفی
نویسنده:علیرضا محمدزاده

برای خود رسالتی قائل باشیم یا نباشیم نیاز به گفتگو و ارتباط داریم. در روزگار کنونی چاره ای از فضای مجازی اینترنت نیست.
ایمان دارم هیچ کوششی بدون پاسخ نمیماند و لذا هر انسانی که در جستجوی حقیقت سعی کند قطعا به نتیجه خواهد رسید هر چند در شکل متفاوت باشد





Powered by WebGozar