فطرت در بوته نقد - محرم برهانى
مردمسالارى ، 16/2/82
چکیده: نویسنده در این مقاله با برشمردن ویژگىهاى امر فطرى از دیدگاه
استاد شهید مطهرى، به نقد آراى آن شهید در باب فطرت پرداخته است .
نظریه فطرت جایگاه مهمى را در میان آراى متفکران مسلمان به خود اختصاص
داده است . راز این اهمیت آن است که قبول یا رد این نظریه بر داورىها در
خصوص پارهاى مباحثبنیادین در دینشناسى معاصر نظیر: خاستگاه دین و
اخلاق، منشاء و علل دیندارى و مبانى رسالت انبیاء تاثیر بهسزایى خواهد
گذاشت . در میان معاصران، علامه طباطبایى و شهید مطهرى عنایت ویژهاى به
مبحث مذکور داشتند .
در گذشته - و البته در دوران کنونى با شدت بیشترى - بسیارى از منتقدان
اندیشه دینى صدق اعتقاد به وجود خدا را مورد تشکیک قرار دادهاند .
مدافعان اندیشه دینى نیز متقابلا کوشیدهاند به شکلهاى مختلف از آن دفاع
کنند . توجه ویژه شهید مطهرى به نظریه فطرت نیز متاثر از تشکیکهاى فوق
بوده است .
بسیار بایسته استبا دقت نظر، مبادى ورود ایشان به بحث مذکور و اهداف
ایشان، بازخوانى گردد; چه اینکه با برکتترین بزرگداشتیک بزرگوار و تجلیل
از مقام رفیعش، همان تجلیل آراء اوست . آنچه در پى مىآید برخاسته از همین
باور است .
نظریه فطرت تماما بر آن است تا نشان دهد شناختخدا و اعتقاد و گرایش به او
(پرستش) مشترک همه انسانهاست . اعتقاد به وجود «فطریات» یا «امور فطرى»
پیش فرض این نظریه است . در آثار شهید مطهرى فطرت «گونه خاصى از آفرینش
است که در بدو خلقتخدا به انسان داده است .» و اینگونه خاص، واجد
ویژگىهایى از قبیل: موافق و ملایم بودن با طبع و ساختمان ویژه انسان;
غیراکتسابى بودن در مقابل سایر معلومات و معارف اکتسابى; آگاهانه بودن که
وجه تمایز فطرت از غریزه است، به نظر شهید مطهرى، هرچند غریزه و فطرت هر
دو منشاء تکوینى دارند، اما فطرت آگاهانه بوده، در قلمرو مسائل ماوراء
حیوانى معنا و ظهور مىیابد و وسیله نیل آدمى به غایات کمالى است .
چنین تعریفى از فطرت، با ویژگىهاى فوق مستلزم پذیرش پیشفرضهایى است که از آن جملهاند:
الف . پیشاپیش براى انسان طبع و ساختمانى ویژه فرض شده است . قائل شدن به
طبیعتخاص و یک ذات براى اشیاء یا موجودات (1) نگرهاى ارسطویى است که بعد
از او سخت مورد تردید واقع شد، چرا که اساسا قائل شدن به ذات و طبع براى
هر چیزى و ادعاى کشف آن ذات یا طبع ویژه، مبناى روشنى حتى در منطق ارسطویى
هم ندارد; زیرا این کشف جز از طریق تعریف تمام (حد تام) که منجر به
شناسایى کامل اشیاء مىشود، به دست نمىآید و عاجز بودن انسان از دستیابى
به حد تام نکتهاى است روشن که شارحان مسلمان فلسفه ارسطو بر آن صحه
گذاشتهاند .
ب . حتى به فرض وجود امکان دستیابى به این ساختمان ویژه، رهیافت وصول به
آن باید دقیقا مشخص گردد . فىالمثل اگر مىگوییم انسان مدنىالطبع است و
یا تشکیل خانواده، فطرى انسان است; اعتبار این گزارهها از طریق تجربه
اثبات شده استیا رهیافتى عقلى یا نقلى بدان حجیتبخشیده است . شهید مطهرى
به شکلى پراکنده از همه این رهیافتها در تبیین راى خویش بهره مىجوید .
فراموش نکنیم که بر اساس همین رهیافتها نظریات رقیب و مخالفى از بطن و
متن منابع معرفتى ما قابل استخراج است .
ج - در چارچوب بینش غایت انگارانه، غایت فطرت، کمالى خاص براى انسان منظور
کرده است (کمالطلبى) این راى، خود برگرفته از اندیشهاى دروندینى است و
به مانند نظریهاى مقدم بر دیانت و پیشینى که بتوان فطریات را در جهت آن
معنى کرد، مشکوک است و بیانگر نوعى انسانشناسى دینى است .
ایشان گاهى با استناد به نظریهاى علمى - فلسفى مىگوید: قدماى ما از طریق
استدلالى و اشراقى وجود چنین عشقى را در سراسر موجودات از جمله انسان
اثبات مىکردند و علماى امروز نیز تجربیات روانى را دلیل بر این مطلب
مىگیرند .
نکات عدیدهاى حول این رهیافت وجود دارد از آن جمله:
وقتى گزاره x ] فطرى است» را علمى به حساب مىآوریم، پذیرفتهایم که در
اثبات، تایید یا ابطال گزاره مذکور تابع علم و روش علمى هستیم . بنابراین
اگر فرضیات رقیبى در آن عرصه مطرح شد، باید در مقام یک عالم تجربى با زبان
علم به معارضه با آنها پرداخته و داورى علمى را گردن نهیم .
واپسین نکته که این نوشته بدان مىپردازد «قلمرو» و حدود امور فطرى است .
ایشان در توجیه و تبیین پارهاى از آداب و ارزشهاى احکام علمى دین به
فطرى بودن آنها استناد مىکند . فىالمثل در جایى «عقیده توحید» و در جاى
دیگر «زناشویى» موافق طبع بشر و از امور فطرى قلمداد شده است; حال آنکه
دلیل پیشین مبنى بر اینکه کل دین - مجموعه اصول اعتقادى، ارزشهاى اخلاقى
و احکام حقوقى - فطرى باشند، یافت نمىشود یا دستکم اکنون شک نداریم
«امضایى یا تاسیسى» بودن احکام فقهى و «مولوى یا ارشادى» بودن آنها،
پذیرش فراخى و گستردگى قلمرو امور فطرى را از اعتبار ساقط مىکند .
اشاره
1 . نویسنده محترم در اولین نقد خود آوردهاند که پیشفرض اعتقاد به امور
فطرى، اعتقاد به طبع و سرشتى خاص براى انسان است و قائل شدن به طبیعتخاص
و یک ذات براى اشیاء یا موجودات، نگرهاى ارسطویى است که مورد تردید واقع
شده است; زیرا کشف ذات جز از طریق تعریف تمام (حد تام) ناممکن است .
دسترسى به حد تام نیز ناممکن است، پس کشف ذات ناممکن مىباشد . با صرفنظر
از کلیشهاى بودن این نقد، در پاسخ به دو نکته اشاره مىشود . نکته نخست
آنکه کشف و شناسایى به دو صورت است:
الف . کشف و شناسایى تام و کامل .
ب . کشف و شناسایى اجمالى .
بر فرض که دستیابى به حد تام ممکن نباشد، اما براى فرقگذارى میان دو
پدیده، کشف اجمالى کافى است . براى مثال هرچند ممکن است تمام حقیقتیک سنگ
را ندانیم، اما براى آنکه سنگ را از آب شناسایى کنیم، دانستن اینکه سنگ
جامد است و آب مایع، یا سنگ سخت است و آب نرم، کافى است . نکته دوم آنکه
از منظر فلسفى این پرسش که تمایز موجودات به چیست، پرسشى جدى است . از
آنجا که وجود، در همه موجودات مشترک است; راهى باقى نمىماند، جز آنکه از
اساس تمایز میان موجودات را انکار کنیم و بگوئیم که یک موجود، همه موجودات
است و همه موجودات، یک موجود یا آنکه بگوئیم تمایز موجودات به چیستى،
سرشت، ماهیت آنهاست و این همان اثبات ذات خاص براى موجودات است .
2 . راه وصول به ذاتیات علاوه بر عقل و تجربه و نقل، مستند به عقل است،
همانگونه که استاد شهید مطهرى از این سه راه براى رسیدن به فطریات بهره
بردهاند، اما این نکته که شاید برخى از این سه راه نتایج دیگرى گرفته
باشند یا بگیرند، نه تنها مطلبى جدید و تعجبآور نیست، که همواره اتفاق
افتاده و مىافتد . مهم آن است که با روشى مناسب به ارزیابى این
نتایجبپردازیم، دلایل و شواهد هر یک را بسنجیم و نتیجه درست را برگزینیم .
3 . این نکته که انسان موجودى کمال طلب است، بیش و پیش از آنکه دروندینى
باشد، بروندینى است و از طریق زیست انسانشناسى، زیست جامعهشناسى و
انسانشناسى قابل اثبات است . آنچه ادیان گفتهاند این است که گاه
انسانها در تشخیص مصداق کمال خود، دچار اشتباه مىشوند و کمال غیر واقعى
را واقعى مىپندارند .
4 . نویسنده محترم با منحصر ساختن علم و گزاره علمى به گزارههاى تجربى،
در این بحث دچار دو خطا گشتهاند . خطاى نخست آن است که بر خلاف گفته
نویسنده محترم «وقتى گزاره x فطرى است» را علمى به حساب مىآوریم، بدان
معنا نیست که روش اثبات یا ابطال این گزاره را تنها روش تجربى بدانیم، چه
آنکه سه روش اثبات پذیرى، تاییدپذیرى یا ابطالپذیرى پوزیتویستى خود دچار
اشکالات متعدد هستند . اما خطاى دوم آن است که گاه یک اندیشمند در بحثخود
پس از استدلالهاى اصلى، شواهد و قراینى از باب تاثیر و تقویت مىآورد .
در اینحال روشن است که رد این شواهد و قرائن به اصل استدلال او خدشهاى
وارد نمىسازد .
5 . استاد شهید مطهرى در هیچجا نگفتهاند که همه دین (حتى احکام جزئى و
بسیار فرعى فقهى یا برخى از آداب و احکام اخلاقى) فطرىاند . آنچه آن
بزرگوار فرمودهاند این است که اصل اساسى دینى یعنى خداگرایى، توحید، نیاز
به پرستش و حقیقتجویى فطرى است هرچند دین حق هیچ حکمى که مخالف فطرت
باشد، ندارد .
پىنوشت:
1. Essentialism
http://www.porsojoo.com/?q=fa/node/1762
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/09/06ساعت 5:36 توسط علیرضا محمدزاده
|