در جستجوی حقیقت
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداوکفی بی فخراان تکون لی رباانت کما احب فاجعلنی کماتحب
پیوندها
شرح كتب علامه حسن زاده املي توسط استاد صمدي املي
معرفي اسلام: علامه تهراني ره (مجموعه كتب علامه طهراني از شاگردان علامه طباطبائي ره) فيزيك هوپا سایت تجلی اعظم(سايت علامه حسن زاده املي) رساله ایه لله سیستانی سایت ایه الله سیستانی رساله ايه الله سيستاني مدظله مختصر رساله کتاب فقه برای غرب نشینان( از فتاواي ايه الله سيستاني) کمیاب انلاین کتب الکترونیکی ;کتب عرفانی در جستجوی حقیقت سرود هستي عقل سرخ سایت ایت الله سیدان اشراق انسان كامل اشعار مولانا كتابخانه مجلس شوراي اسلامي متن قران كريم حكمت: شريف لك زائي بدون شرح پزشکی پاسخ به مسائل دینی جمخانه( اهل حق) لينك دعوتنامه سايت كلوب جام جم فلسفه مركز جهاني اطلاع رساني ال البيت جام جم انلاين كتابخانه ايه الله سيد حسن ابطحي اپلود بهائيت مولوي وابن عربي( نقد ) پارس تولز لغتنامه دهخدا ( انلاين) همشهري انلاين كانون ايراني پژوهشگران فلسفه وحكمت پايگاه خبري مولانانيوز كتابخانه حضرت مهدي عليه السلام بنياد حكمت اسلامي صدرا باشگاه انديشه مجلات در سايت حوزه عرفان شمس بازيافت نوشتار فلسفي (بركه) جام جم فلسفي مركز دايره المعارف اسلامي مكز اطلاع رساني شهيد اويني کتب الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی را برای موبایل کتابها و مقالات رایگان فارسی، کتابهای الکترونیکی( ای بوک) شيعه نيوز راه كمال ياسين مديا سرير ايران ماركت انجمن حكمت وفلسفه ايران ايرانيان انگلستان بينش نو سايت قادر پارس انلاين ايران پين وضعيتم در ياهو |
فلسفه چیست ؟ علامه طباطبائی ره
فلسفه چیست ؟ در جهان هستی كه دارای موجودات بسیار و پدیدههای بیشمار بوده و ما نیزجزئی از مجموعه آنها میباشیم بسیار میشود كه چیزی را راست و پابرجا پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم كه دروغ و بیپایه بوده است ، و بسیار میشود كه چیزی را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندی به ما روشن شود كه راست بوده و آثار و خواص بسیاری در جهان داشته است . از این رو ما كه خواه ناخواه غریزه بحث و كاوش از هر چیز كه در دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وی داریم باید موجودات حقیقی و واقعی ( حقایق به اصطلاح فلسفه ) را از موجودات پنداری ( اعتباریات و وهمیات ) تمیز دهیم و گذشته از این كاوش غریزی برای رفع حوائج زندگی ، دست به هر رشته از رشتههای گوناگون علوم بزنیم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع خود كه تأمل كنیم خواهیم دید كه یك یا چند موضوع را مفروض الوجود گرفته و آنگاه به جستجوی خواص و آثار وی پرداخته و روشن میكند . هیچیك از این علوم نمیگوید فلان موضوع موجود است یا وجودش چگونه وجودی است ، بلكه خواص و احكام موضوع مفروض الوجودی را بیان كرده و وجود و چگونگی وجود آن را به جای دیگر ( حس یا برهان فلسفی ) احاله مینماید . گفتار بالایی را در چند جمله زیر میتوان خلاصه كرد : چنانكه ما در خواص و احكام اشیاء گاهی دچار خطا یا تردید میشویم ، مثلا میگوییم فلان تركیب فلان طعم را ندارد ( با جزم یا تردید ) در صورتی كه داشته یا بالعكس ، همچنان گاهی در اصل بود و نبود اشیاء مبتلا به خطا یا جهل میشویم ، مثلا میگوییم روح در خارج نیست یا بخت و شانس هست . پس روشن است كه سبك بحث در دو مثال گذشته یكسان نیست ، بلكه نخست باید وجود شی را اثبات كرد یا او را مفروض الوجود گرفت و سپس به خواص و احكامش پرداخت . آری ما بیشتر اوقات پس از آنكه از راه كاوش علمی به احكام و خواص موضوعی پی بردیم ، به چگونگی وجود نیز پی برده و میفهمیم كه وجودش چگونه وجودی بوده و با كدام علت مرتبط است ، مثلا در طبیعیات به ثبوت میرسانیم كه جزئی از ماده پروتون است كه با حركت سریعه به گرد خود گردش میكند ، سپس میگوییم : " پس حركت وضعی دوری در خارج داریم " . روشن است كه این سخنان دو قضیه است و نه یكی ، زیرا گفتار نخستین ( جزئی از ماده پروتون است و به گرد خود میچرخد ) به برهان طبیعی و تجربه علمی متكی است و گفتار دومی ( حركت دوری وضعی در خارج داریم ) به گفتار نخستین مستند است نه به برهان و تجربه مستقیما . و از همین جا روشن میشود كه چنانكه همه علوم در استواری كاوشهای خود متوقف و نیازمند به فلسفه میباشند ، فلسفه نیز درپارهای از مسائل متوقف به برخی از مسائل علوم میباشد كه از نتایج آنها استفاده كرده و مسأله انتزاع نمایند خاتمه مقاله از بیان گذشته چند نكته زیر روشن میشود :نكته 1 نظر به اینكه سنخ بحث فلسفی با سنخ بحثهای علمی دو سنخ صد در صدمختلف میباشد هیچگاه یك مسأله علمی از هیچ علم ، جزء بحث فلسفی نبوده و متن بحث فلسفی قرار نخواهد گرفت ، بلكه هرگونه بحث و كاوش فلسفی ( الهی یا مادی ) از بحثهای علمی كنار میباشد و به روش خاصی كه از بود و نبود سخن گوید بحث خواهد نمود و از اینجا بیپایگی یك رشته پندارهایی كه دامنگیر دانشمندان فلسفه مادیت تحولی ( ماتریالیسم دیالكتیك ) شده به خوبی روشن میشود . این دانشمندان میگویند فلسفه ماوراء الطبیعه و متافیزیك تنها به یك رشته مقدمات عقلی و پندارهای ساده بیگواه متكی است در حالی كه روش ما به علم امروزه كه با حس و تجربه پیش رفته و همه روزه هزاران ارمغان كه گواه راستی است از كارخانههای خود بیرون میدهد مستند میباشد و اساسا به غیر حس و تجربه اعتماد نكرده و از ماوراء ماده در كاوشهای خود نشانی نمیبیند میگویند فلسفه ماوراء الطبیعه به یك بن بستهایی میرسد كه بحث را متوقف ساخته و سیر علمی را میمیراند ولی فلسفه ما چون متكی به علم میباشد با پیشرفت علم پیش میرود . پاسخ این سخنان از بیان گذشته روشن است و در مقالات و فصول آینده به یاری خدای یگانه روشنتر خواهد شد . این دانشمندان باید بدانند كه بحث فلسفی اصولا از بحث علمی جداست و ماتریالیسم دیالكتیك آنان مانند متافیزیك ما در كنار علوم حقیقی ( 1 ) چنانكه گفته شد نشسته و از محصول آنها كه بالاخره به بحث فلسفی متكی میباشد استفاده مینماید و سخن در این است كه كدامیك از این دو فلسفه مقدمات لازمه خود را راست و درست اخذ میكند ( 2 ) . گواه سخن ما این است كه در گفتار بالایی كه از این دانشمندان نقل نمودیم حتی یك مسأله علمی طبیعی یا ریاضی پیدا نمیشود و در كتابهای طبیعی و ریاضی مثلا ، از این سخنان اثری نیست . اگر چنانچه فلسفه ماوراء الطبیعه مانند سایر علوم پیوسته در تحول نمیباشد علتش این است كه سایر علوم روی فرضیههایی كار میكنند كه با پیشرفت و توسعه تجربه تحول پیدا میكند ولی فلسفه روی بدیهیات كار میكند و نظر علمی ثابت نتیجه میدهد و گواه این سخن این است كه در جاهایی كه مقدمات خود را از علوم میگیرد مانند فلكیات و جواهر و اعراض و بحثهای دیگر ، او نیز مانند علوم با تحول فرضیهها متحول میشود . نغزتر اینكه این دانشمندان همین سخن را ( ماتریالیسم دیالكتیك با تحول علم متحول است ) به عنوان یك نظر ثابت غیر متحول ( به بنبست رسیده ) به ما میفروشند . نكته 2 از بیانی كه در رابطه فلسفه با علوم گذشت دستگیر میشود كه :.1 علوم از راه اثبات وجود موضوع بهطور كلی نیازمند به فلسفه میباشند. .2 نظر فلسفه با نظرهای سایر علوم از راه اطلاق ( 1 ) و تقیید ، عموم و خصوص مختلف میباشد ، به این معنی كه بحث مادی اثبات وجود مادی و نفی وجود مادی میكند نه مطلق وجود ، زیرا كاوش هر علم در اطراف موضوع بحث خویش خواهد بود پس درصورتی كه موضوع وی مادی بوده باشد نفی و اثبات وی از ماده تجاوز ننموده و حق تعرض به غیر ماده نفیا و اثباتا نخواهد داشت به خلاف فلسفه كه نظر وی اطلاق داشته و به یك موجود مخصوصی مقصور نیست . بنابراین ممكن است یكی از علوم چیزی را اثبات نماید و فلسفه به اثبات وی قناعت نورزد ، یا به نفی نظری بدهد و فلسفه به نفی وی اعتنایی ننماید . مثال 1 : با آزمایشهای طبی ، به دست آمده كه هنگام تفكر مثلا كیفیت خاصی در ماده مغز حاصل میشود كه نام وی پیش دانشمند طبیعی " ادراك " است . معنای سخن وی این است كه بحث و آزمایش در مورد ادراك ، این پدیده مادی را مییابد ، ولی آیا در مورد ادراك ، موجود دیگری غیر مادی به همراه این پدیده مادی نیز هست یا نیست ؟ آزمایش و بحث طبیعی ساكت است ( 1 ) ، اگر چنانچه موجود هم بوده باشد بحث طبیعی نمیتواند او را نشان بدهد، زیرا هر مقدمه نتیجهای را میتواند بدهد كه از سنخ خودش باشد. اساسا روی غرض فنی در " طبیعیات " وجود و ماده به یك معنی است ( ماده مساوی است با وجود ) و نفی وجود مساوی با نفی ماده است . ولی چون نظر فلسفه اوسع است به مجرد اینكه بحث طبیعی از چیزی نفی وجود كرد فلسفه به آن قناعت نكرده و به كاوش خود ادامه خواهد داد . مثال 2 : " ریاضی " میگوید دو طرف معادله جبری كه مشتمل به ارقام سلبی یا ایجابی میباشد ممكن است رقم ایجابی را از طرفی برداشته و تبدیل به رقم سلبی نموده و در طرف دیگر بگذاریم ، و بالعكس ، و این سخنی است برهانی و البته حق است . و " فلسفه " این سخن را به معنای ثبوت نتایج مثبته میپذیرد نه به معنی تبدیل وجود به عدم یا به عكس آن . رویهم رفته مثل این علوم و فلسفه مثل یك خاركنی است كه تیشه خود را برداشته و برای كندن خار رهسپار كوه میشود ، اگر كسی از كوه سرازیر شده به وی گوید : " مرو چیزی نیست " معنای سخن وی این است كه در كوه خاری نیست ، زیرا در ظرف غرض خاركن " چیز " و " خار " یكی است ( خار = چیز ) و البته معنای سخن وی این نیست كه كوه و سنگ و خاك و سبزه و هیچ موجودی نیست . و اگر این سخن به صیادی كه سلاح به دست گرفته و متوجه كوه است گفته شود معنی " چیز " ، " شكار " خواهد بود زیرا پیش شكارچی " چیز " و " شكار " یكی است ( چیز = شكار ) ، و همچنین . . . ولی كسی كه هدف عمومی دارد ، این سخن ( چیزی نیست ) برای وی معنی بسیار وسیعی میدهد بهطوری كه ناچار است بگوید " دروغ است " . از بیان گذشته نتیجه گرفته میشود كه : با نظر مثبت یا منفی كه در علوم دیگر تهیه شده یك نظریه مثبت یا منفی فلسفی را نمیتوان رد كرد . نكته 3 چنانكه گفته شد بحث فلسفی بحثی است كه به اثبات وجود و عدم اشیاءمیپردازد . حالا اگر كسی فرض شود كه بحث فلسفی درباره وی مؤثر نشود ( یعنی نتواند علم قطعی به وجود چیزی بهم رساند ) باحث مزبور " سوفسطی " ( ایده آلیست ) نامیده شده و در نقطه مقابل " فیلسوف " قرار میگیرد ، و از این روی مكتبی كه متعرض وجود و عدم اشیاء میشود ، به حسب تقسیم اولی به دو قسم " فلسفه " و " سفسطه " ( رئالیسم و ایدهآلیسم ( 1 ) منقسم میشود ، و همچنین مكتب فلسفی از نقطه نظر اثبات و عدم اثبات " ماوراء الطبیعه " به دو مكتب " ماوراء الطبیعه " ( متافیزیك ( 2 ) و مادی ( ماتریالیسم ) ، و همچنین مكتب مادی از نقطه نظر اعتماد به منطق ثابت و اعتماد به منطق متحول ، به دو مكتب مادیت معنوی ( ماتریالیسم متافیزیك ) و مادیت تحولی ( ماتریالیسم دیالكتیك ( 1 ) منقسم میشود . مكاتب فوق هر یك به واسطه اختلافاتی كه در میان شاگردان وی پیدا شده با تقسیمات دیگر منقسم میشود . چیزی كه هست این است كه همه این تقسیمات تنها از نظر تاریخ فلسفه واجد اهمیت است ، اما پیش كسی كه به بحث و انتقاد پرداخته و هدف و آرمانی بجز تمیز حق از باطل و جدا كردن راست از دروغ ندارد ارزش زیاد ندارد . |
درباره وبلاگ موضوع وبلاگ:فلسفی |