مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم)
مباحث کلامی استاد جعفری و برتراندراسل (قسمت دوم) راسل و ادلّه وجود خدا
راسل: ادله بسیاری بر وجود خدا اقامه شده است. فکر میکنم که همه آنها
بیاعتبار است، و اگر کسی نمیخواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند،
هرگز اینگونه ادله را نمیپذیرفت. من فکر نمیکنم که به طور قطع چیزی
بهعنوان خدا وجود ندارد، من فکر میکنم این مسئله نظیر خدایان المپیک و
خدایان نروژی بوده باشد. آنها (خدایان المپی و والاها) ممکن است وجود
داشته باشند. من نمیتوان اثبات کنم که آنها وجود ندارند، من فکر میکنم
که احتمال وجود خدایان مسیحی بیش از آنها نباشد و معتقدم همه آنها دارای
صرف امکان میباشند.(14)
استاد جعفری: از عبارتهای
مزبور به دست میآید که آقای راسل در موضوع خدا شکاک بوده و ادلهای که
برای اثبات خدا گفته شده است، او را قانع نکرده است، و خدایانی را که بعضی
از ملل پرستیدهاند، همه را از یک مقوله دانسته است. به نظر میرسد، آقای
راسل در اینباره به معلومات عمومی قناعت ورزیده است؛ لذا به ساختههای
بشری ایمان ندارد. و گمان نمیکنم هیچ متفکر عاقلی نیز به این ساختهها
اعتقاد داشته باشد. گویا آقای راسل مسئله خدا را منحصر به همان عقاید و
ایدههای موهوم نموده، آنگاه از همه آنها انتقاد کرده و خدایان ساختگی
المپی(15) و ایزدان نروژی(16) را رد میکند. ولی
درباره خدایی که انبیای عظام و فلاسفه بزرگ و دانشمندان نامی به او اعتقاد
دارند، و ادلهای بر وجود او اقامه کردهاند، سخنی نگفته است.
آقای
راسل به خوبی میداند که همین بشر است که در امتداد تاریخ صدها حقیقت را
مشوش و مسخ نموده، عدالت را مطابق شهوات خود تفسیر کرده است؛ آزادی را
سلاحی برای از بین بردن ناتوانان به کار برده است؛ حق را ناحق و ناحق را
حق جلوه داده است؛ آیا از این لاابالیگری افراد بشری میتوان گفت من در
ضرورت عدالت شک دارم؟ من درباره آزادی دلیلی ندارم؟ و حق و ناحق برای من
موهوم است؟ متفکر باید به طور دقیق از جهانشناسی بهرهبرداری کند. خدایی
را که باید آقای راسل مورد توجه قرار دهد، نباید با خدایان
المپی و خدای مسیحیان مقایسه کند. به جا بود که آقای راسل درباره خدایی که دین اسلام معرفی میکند، مطالعه میکردند.
نکته دیگر اینکه اگر آقای راسل امکان وجود خدا را قبول دارد، بایستی وجود
خدا را هم ضروری بداند؛ زیرا خدا یعنی موجودی که واجبالوجود است و به
علتی احتیاج ندارد، موجودی که آخرین مراتب کمال را داراست. در این صورت،
احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است؛ زیرا این نفی، یا از نداشتن علت
است، یا به جهت وجود مانعی از هستی او. ولی هیچ یک از این دو فرض پذیرفته
نیست؛ زیرا واجبالوجود نیاز به علت ندارد، چنانکه فرض وجود مانع، با این
فرض که خدا آخرین مرتبه کمال را دارد، ناسازگار است. خلاصه اگر آقای راسل
قبول کند که امکان دارد خدای غیرمحتاج به علت و فناناپذیر و دارای آخرین
کمال وجود داشته باشد (همانگونه که مدعای خداشناسان است) بایستی به وجود
خداوند، اعتراف کند.
نکته سوم در اینباره، این است که هرگاه آقای
راسل احتمال وجود خدا را منطقی دانسته، مردود نمیشمارد، باید دید که آیا
این احتمال میتواند از جنبه رفتاری، چنان تأثیری در ما بگذارد که گویا به
وجود خدا یقین داریم، یا خیر. البته پاسخ مثبت است؛ زیرا خود یقین و
احتمال یکی از هدفهای مستقل انسانی نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد موضوعاتی
است که انسان به آنها یقین پیدا میکند، یا احتمال میدهد.
بر این
اساس، چه بسا یقین به سود یا زیانی اندک، در مقام عمل بر انسان تأثیر
نگذارد، ولی احتمال به سود یا زیان بزرگی ـ هر چند احتمال آن ناچیز باشد ـ
بر انگیزنده انسان در مقام عمل باشد. بدون شک، هیچ موضوعی مهمتر از مسئله
وجود خدا قابل تصور نیست؛ زیرا بنابراینکه خداوند وجود داشته باشد، تمامی
گفتار و رفتار ما تحت محاسبه او بوده، سعادت و شقاوت ابدی ما نتیجه
محاسبات او درباره رفتار و گفتار ما خواهد بود. در این صورت، نادیده گرفتن
وجود خدا، با احتمال بزرگترین خطر و زیان همراه است. پس همین احتمال،
برای ایمان به خدا و التزام به قوانین الهی کافی خواهد بود.(17)
فلسفه آفرینش و مسئله شرور
راسل: اگر خداوند، در فکر انسانهاست، چرا در تکوین اولیه، انسان را
یکباره نیافرید؟ و راز وجود خزندگان بزرگ اولیه، سوسماران غولپیکر و
پستانداران پیل اندام و نظایر آنها چه بوده است؟ دکتر بارنس
(Barnes)در جایی اعتراف میکند که هدف آفرینش کرم کدو معمّاست. چه هدف
مفیدی میتوان برای سگهای هار و کرم کدو جُست؟ قطعا اینکه بگویند،
قوانین طبیعت همان طور که عامل پرورش دهنده خوبیهاست، بدیها را نیز
پرورش میدهد، پذیرفته نیست، زیرا قوانین را خداوند به وجود آورده است.
شرّی که به خاطر گناه بوده باشد، ممکن است بهعنوان صاحب اختیار بودن
انسانها توضیح داده شود، اما اشکال وجود شر، در دورانهای قبل از
انسانها به قوّت خود باقی است. به هر صورت، مشکل است ببینیم چه جواب
دیگری که از نظر منطقی قابل قبول باشد، میتوان حدس زد. اشکال فوق، قدیمی
ولی هنوز هم پابرجاست. آن خدایی که آفریننده دنیایی است که شرّ نیز در آن
به چشم میخورد ـ و این شر به خاطر گناه انسانی نیست ـ پس باید لااقل بخشی
از وجود خودش نیز شرّ بوده باشد.(18)
+ نوشته شده در جمعه
1388/03/01ساعت 17:32 توسط علیرضا محمدزاده
|