|
|
|
|
|
بسمه تعالی
چرا عدل جزو اصول دین قرار گرفت؟ بحث های کلامی در اسلام به صورت عمومی از نیمه دوم قرن اول هجری شروع شد که جبر واختیار از همه قدیمی تر است. جبر واختیار در درجه اول مسئله انسانی و در درجه دوم مسئله الهی است.از آن جهت که به دو حال موضوع بحث انسان است که مختار است یا مجبورمساله انسان است از طرفی مسئله خدا یا طبیعت است که آیا اراده و مشیت و قضا وقدر و...و نظام علت ومعلول طبیعت انسان را ازاد گذاشته یا مجبور کرده مساله الهی یا طبیعت است و چون با سرنوشت انسان و نحوه عمل انسان مرتبط است این سوال حتی نزد افراد با مایه فکری اندک نیز مطرح است. در جوامع اسلامی نیز تحت تاثیرتعلیمات قرانی و...که مسلمین در ایات قرانی تدبر میکنند به این گونه مسائل مثل جبر واختیاروقضا وقدرو...که برمیخوردند این گونه سوالات مطرح میشد. بعد از بحث جبر واختیار بحث عدل به میان امد زیرا رابطه مستقیمی بین عدل وجبر واختیار وجود دارد.رابطه میان اختیار و عدل از طرفی وجبرونفی عدل از طرف دیگر. از همان اغاز متکلمین دو دسته شدند.گروهی که طرفدار عدل واختیار شدند خود را معتزله خواندند و دسته دیگرکه خود را اهل حدیث که بعد ها اشاعره نامیده شدند طرفدار جبر شدند.البته اشاعره صریحا منکر عدل خود نشدند بلکه ان را به گونه ای خاص تفسیر کردند و گفتند عدل حقیقتی نیست که قبلا بتوان آن را توصیف کرد و بتوان مقیاس و معیاری برای فعل خود قرار داد که اساسا معیار و مقیاس قرار دادن برای فعل خدا محدود کردن خداست. معتزله که طرفدار عدل بودند گفتند عدل حقیقتی است و خدا چون عادل و حکیم است کارهای خود را بر اساس معیار ومقیاس عدل انجام میدهد و معتقد شدند به این که کارها واعمالی ذاتا خوبندوکارها واعمالی ذاتا بد هستند که خداوند کارهای خوب رابا معیار عدل انجام میدهند که به دنبال این بحثی به وجود امد که افعال ذاتا دارای خوبی یا بدی هستند یا عقلا دارای این صفاتند که بحث حسن یا قبح عقلی است یا ذاتی.که آیا عملها در ذات خود خوب و بد هستند یا قطع نظر از هر فاعلی ویا این عملها وصفات اعتباری هستند؟ به دنبال آن چون سخن از صفات ذاتی افعال به میان امد قهرا پای عقل واسقلال عقلی در اکتشاف این صفات به میان امد به این صورت که ایا عقل به تنهایی قادر به تشخیص حسن وقبح است یا نیازمند و راهنمایی شرع می باشد و حسن وقبح ذاتی به نام حسن وقبح عقلی خوانده شد. معتزله مستقلات عقلی را مطرح کردند و گفتند عقل بدون نیاز به شرع این حقایق مسلم را درک میکند واشاعره هم که عدل را به عنوان صفت قبلی و ذاتی منکر شدند حسن وقبح عقلی را نیز منکر شدند و ان را جزو امور نسبی شمردند و عقل را ادراک حسن وقبح تابع راهنمایی شرع دانستند. بعدها دامنه بحث به مسائل توحیدی کشیده شد که در ان نیز معتزله برای عقل حق دخالت قائل بودند ولی اشاعره ظواهر حدیث را لازم میشمردند و به دنبال این بحث های دیگری نیز مطرح شد مثل غرض و هدف در افعال خدا. معتزله طرفدار غایتمندی و غرض داشتن صنع الهی شدند و حکیم بودن خدا را به ان تفسیر کردند و اشاعره منکر ان شدند وگفتند انکه خدا میکند حکمت است نه اینکه انچه حکمت است خدا میکند . بالاخره با مطرح شدن این مسائل حسن وقبح ومعلل بودن افعال در کنار دو مسئله پیشین مساله عدل وجبرو اختیارصفوف گروهای کلامی مشخص شدند معتزله با طرفداری از عدل وعقل واختیار و حکمت، عدلیه خوانده شدند. البته این کلمه تنها نماینده مفهوم عدل نبودو حسن وقبح عقلی و مفهوم اختیارمعلل بودن فعل باری به اغراض نیز فهمیده میشد.خلاصه اینکه هر دو گروه اشاعره ومعتزله به نتیجه نهایی نرسیدند و هر کدام برای دفاع از مکتب خود نقاط ضعف طرف مقابل را مطرح میکردند. در این دو مکتب کلامی مکتب شیعه در مقابل هر دو مکتب قرار گرفت در مکتب کلامی فلسفی شیعه مسائل عدل و توحید مطرح شد وعمیق ترین نظریات ابراز گردید. در چهار مسئله معروف یعنی عدل وعقل و استطاعت و حکمت از جانب معتزله حمایت شد البته با آنچه در معتزله مطرح بود تفاوت عمیقی داشت. در مکتب تشیع با استمداد از ائمه اطهاراصل امر بین الامرین مطرح شد و این جمله از امام صادق علیه السلام معروف شد " لا جبر ولا تفویض بل امرمن بین الامرین" در این مکتب اصل عدم به مفهوم جامع خود تایید شد بدون انکه ضربه ای به توحید افعالی و ذاتی وارد اید عدل در کنار توحید قرار گرفت. عدل به تنهايی علامت اشعری نبودن شمرده میشد . عدل و امامت توأما علامت تشيع بود . اين است كه گفته میشد اصول دين اسلام سه چيز است و اصول مذهب شيعه همان سه چيز است به علاوه اصل عدل و اصل امامت . اختیار انسان تایید شد و بدون اینکه شریکی در ملک الهی محسوب شود قضا وقدر در سراسر هستی اثبات شد بدون اینکه نتیجه اش مجبور بودن انسان در برابر قضا وقدر الهی باشد. در مسائل مربوط به توحید شیعه طرفدار توحید صفاتی شد و عقیده اشاعره را نفی کرد و معتقد به عینیت ذات با صفات شد در توحید افعالی جانب اشاعره را گرفت بدون اینکه نظام علل و معلولات را نفی کند. با طرح مسأله حسن و قبح عقلی و مسأله معلل بودن افعال باری به اغراض در كنار دو مسأله پيشين ، يعنی مسأله عدل و مسأله جبر و اختيار ، صفوف گروههای كلامی كاملا مشخص شد . معتزله با شدت طرفدار عدل و عقل و استطاعت ( اختيار ) و حكمت معلل بودن افعال باری تعالی به اغراض شدند ، و اشاعره كه تا آن زمان هنوز " اهل السنة " يا " اهل الحديث " ناميده میشدند به شدت در مقابل معتزله و طرز تفكر آنها ايستادند . معتزله به نام " عدليه " خوانده شدند . اين كلمه تنها نماينده مفهوم عدل نبود ، از اين كلمه علاوه بر مفهوم عدل به شكل معتزلی ، مفاهيم اختيار ، و حسن و قبح عقلی ، ومعلل بودن فعل باری به اغراض نيز فهميده میشد . در ساير مسائل الهيات اگر شبهات و اشكالاتی هست ، برای طبقه متكلمين و فلاسفه و اهل فن مطرح است . آن مطالب هر چند دشوار باشد ولی چون از قلمروی افكار عامه مردم خارج است ، اشكال و جواب آنها هر دو در سطحی بالاتر از سطح درك توده طرح میشود . اما ايرادها و اشكالهای مسأله " عدل الهی " در سطح پائين و وسيع عامه نيز جريان دارد . در اين مسأله ، هم دهاتی بيسواد میانديشد و هم فيلسوف متفكر . از اين جهت ، مسأله " عدالت " دارای اهميتی خاص و موقعيتی بی نظير است و همين جهت را میتوان توجيهی فرض كرد برای اينكه علمای اسلامی( شيعه و معتزله ، نه اشاعره ) عدل را در رديف " ريشههای دين " قرار دهند و دومين اصل از اصول پنجگانه دين بشناسند ، و گر نه " عدل " يكی از صفات خدا است و اگر بنا باشد صفات خدا را جزء اصول دين بشمار آوريم لازم است علم و قدرت و اراده و . . . را نيز در اين شمار بياوريم . ولی علت اصلی اينكه عدل در شيعه از اصول دين شمرده شد امر ديگر است ، و آن اينكه : شيعه با اهل سنت در ساير صفات خداوند اختلافی نداشتند و اگر هم داشتند مطرح نبود ، ولی در مسأله عدل ، اختلاف شديد داشتند و شديدا هم مطرح بود بطوری كه اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل ، علامت " مذاهب " شمرده میشد كه مثلا شخص ، شيعه است يا سنی ، و اگر سنی است معتزلی است يا اشعری** *** بر گرفته از کتاب عدل الهی شهیداستادمرتضی مطهری رحمه اله علیه http://gobadlu1.blogfa.com/ علیرضا محمدزاده قبادلو89/7/29 gobadlu@gmail.com |
||